—d1870

-371475-26670000
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات هرمزگان
پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی (M.A)
گرایش: بالینی
موضوع:
رابطه بین هوش هیجانی، معنوی و اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندرعباس
استاد راهنما:
دکترمهین عسکری
استاد مشاور:
دکتر عبدالوهاب سماوی
نگارنده:
احمدرضا شریفی
سال تحصیلی: 1392-1391
بسم الله الرحمن الرحیم
-371475-26670000
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات هرمزگان
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی(M.A)
گرایش: بالینی
موضوع:
رابطه بین هوش هیجانی، معنوی و اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندرعباس
استاد راهنما:
دکترمهین عسکری
استاد مشاور:
دکترسید عبدالوهاب سماوی
نگارنده:
احمدرضا شریفی
سال تحصیلی: 1392-1391
سپاسگذاری
بدینوسیله از کلیه کسانی که به هر نحوی در طراحی و تدوین و اطلاعات و اجرای این پژوهش با این جانب همکاری نمودند کمال تشکر و سپاسگذاری را دارم . همچنین از اعضای محترم دانشگاه آزاد اسلامی بندرعباس و همچنین کارمندان محترم دانشگاه علوم و تحقیقات که با حوصله و صحه صدر همکاری و راهنمایی نمودند.
از استاد محترم دکتر عسکری که به عنوان استاد راهنما قبول زحمت و انجام این مسئولیت را پذیرفتند و سخاوتمندانه در انجام این پژوهش با اینجانب همکاری نمودند کمال تشکر و قدردانی را دارم.
همچنین از استاد محترم جناب آقای دکتر سماوی که به عنوان استاد مشاور همکاری های لازم در تهیه و تدوین این پژوهش نمودند تشکر و قدر دانی می نمایم. همچنین از استاد گرامی جناب آقای کرامتی به عنوان مدیر گروه روانشناسی بالینی دانشگاه علوم و تحقیقات هرمزگان که در خصوص انتخاب موضوع و اطلاعات تخصصی همکاری نمودند صمیمانه تشکر می نمایم.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u چکیده1فصل اول : کلیات تحقیق
1-1- مقدمه21-2-بيان مسأله21-3-اهمیت و ضرورت انجام تحقیق41-4-اهداف تحقیق41-4-1-هدف کلی :41-4-2-اهداف اختصاصی :41-5-فرضيه‏هاي تحقیق: PAGEREF _Toc369367336 \h 51-6-سؤالات تحقیق: PAGEREF _Toc369367337 \h 51-7-تعریف نظری تحقیق: PAGEREF _Toc369367338 \h 61-7-1-بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367339 \h 61-7-2-هوش هیجانی PAGEREF _Toc369367340 \h 121-7-3-هوش معنوی PAGEREF _Toc369367341 \h 231-7-4-هوش اجتماعی PAGEREF _Toc369367342 \h 32فصل دوم : پیشینه ی تحقیق
2-1-مقدمه PAGEREF _Toc369367343 \h 382-2-مروری بر تحقیقات انجام شده PAGEREF _Toc369367344 \h 382-2-1-: پیشینه تحقیقات داخلی PAGEREF _Toc369367345 \h 382-2-2-:پیشینه تحقیقات خارجی PAGEREF _Toc369367346 \h 40فصل سوم : روش تحقیق
3-1-: روش تحقیق PAGEREF _Toc369367347 \h 463-2-جامعه آماری و نمونه آماری PAGEREF _Toc369367348 \h 463-3-روش گردآوری اطلاعات PAGEREF _Toc369367349 \h 473-4-پایایی و روایی آزمون PAGEREF _Toc369367350 \h 473-5-جامعه آماری PAGEREF _Toc369367351 \h 483-6-روش تجزیه و تحلیل داده ها PAGEREF _Toc369367352 \h 49فصل چهارم : یافته های تحقیق
4-1-مقدمه PAGEREF _Toc369367353 \h 504-2-یافته های توصیفی PAGEREF _Toc369367354 \h 504-2-1- مشخصات جمعیت شناختی PAGEREF _Toc369367355 \h 504-3- نتایج PAGEREF _Toc369367356 \h 54فصل پنجم : نتیجه گیری
5-1- مقدمه PAGEREF _Toc369367357 \h 605-2-بحث و نتیجه گیری PAGEREF _Toc369367358 \h 605-2-1-بحث PAGEREF _Toc369367359 \h 605-2-2-نتیجه گیری PAGEREF _Toc369367360 \h 615-3-محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc369367361 \h 625-4-پیشنهادات PAGEREF _Toc369367362 \h 635-4-1 پیشنهادات کاربردی PAGEREF _Toc369367363 \h 635-4-2-پیشنهادات پژوهشی PAGEREF _Toc369367364 \h 645-5-منابع PAGEREF _Toc369367365 \h 655-6-پیوست ها————————————————————70
فهرست جداول
عنوان صفحه TOC \o “1-3″ \h \z \u
جدول شماره 4-1 : توزیع فراوانی جنسیت نمونه مورد پژوهش PAGEREF _Toc369367735 \h 51جدول شماره 4-2 : توزیع فراوانی وضعیت تاهل نمونه مورد پژوهش PAGEREF _Toc369367736 \h 52جدول شماره 4-3 : توزیع فراوانی سن نمونه مورد پژوهش PAGEREF _Toc369367737 \h 53جدول شماره(4-4) ضریب همبستگی PAGEREF _Toc369367739 \h 54جدول شماره(4-5) نتایج تحلیل رگرسیون چند گانه بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367740 \h 54جدول شماره(4-6) نتایج ضرایب رگرسیون بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367741 \h 55جدول شماره(4-7) نتایج همبستگی بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367742 \h 55جدول شماره(4-8) PAGEREF _Toc369367743 \h 55جدول شماره (4-9) نتایج تحلیل رگرسیون چند گانه بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367744 \h 56جدول شماره(4-10) نتایج ضرایب رگرسیون بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367745 \h 56جدول شماره(4-11) نتایج همبستگی بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367746 \h 56جدول شماره(4-12) PAGEREF _Toc369367747 \h 57جدول شماره(4-13) نتایج تحلیل رگرسیون چند گانه بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367748 \h 57جدول شماره(4-14) نتایج ضرایب رگرسیون بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367749 \h 57جدول شماره(4-15) نتایج همبستگی بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367750 \h 58جدول شماره (4-16) نتایج همبستگی پیرسون PAGEREF _Toc369367751 \h 58
چکیده
پژوهش حاضر با هدف شناسایی رابطه هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس می باشد. شیوه انجام پژوهش توصیفی (همبستگی ) بود. برآورد حجم نمونه 372 نفر و روش نمونه گیری به روش تصادفی ساده انجام گردید. برای گردآوری داده های بهزیستی روانشناختی (متغیر ملاک) از پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف(1989). و داده های هوش هیجانی از پرسشنامه هوش هیجانی بار-ان (1998).و پرسشنامه هوش معنوی 29 عبارتی و پرسشنامه هوش اجتماعی 45 عبارتی تت(2008). استفاده شد. داده های گردآوری شده با استفاده از روش های آماری ضرب همبستگی و رگرسیون چند گانه تحلیل شد. نتایج نشان داد که رابطه معناداری بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی وجود دارد . همچنین نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی رابطه معناداری وجود دارد . اما در نتایج تحلیل داده ها در رابطه هوش معنوی با بهزیستی روانشناختی نتیجه معناداری مشاهده نشد. اما بین متغیرهای پیش بین هوش هیجانی ، بیشترین پیش بینی و هوش معنوی کمترین پیش بینی را در رابطه با بهزیستی روانشناختی داشت.
کلید واژه : بهزیستی روانشناختی ، هوش هیجانی ، هوش معنوی ، هوش اجتماعی.
فصل اول
طرح تحقیق
1-1- مقدمهدر بیان مساله به جهت توصیف و توجیه موضوع پژوهش در ابتدا به بیان توضیحاتی در مورد متغیر ملاک پرداخته شده است. همچنین توضیحاتی در مورد اهمیت هوش و مطرح شدن سازه های جدید هوش در سالهای اخیر اشاره شده .همچنین در بیان مساله ، رابطه متغیر ملاک با متغیر های پیش بین به چالش می کشد و کسانی که تاکنون در این رابطه تحقیق کرده اند و در جامعه ما نیز چگونه به صورت مساله در آمده است و چرا این روش انتخاب شده ، پرداخته شده است.
1-2-بيان مسأله
در چند سال اخیر روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که فقط هوشبهر نیست که درافزایش کیفیت زندگی یا بهزیستی روانشناختی تاثیر دارد بلکه هوش حیطه گسترده تری دارد و عوامل بیشتری را پوشش می دهد. در این پژوهش ما به دنبال بررسی رابطه برخی از این عوامل با بهزیستی روانشناختی افراد هستیم.
یکی از مفاهیم اصلی مدل سلامت ، بهزیستی است. اصولا از دیرباز ، رویکردی که در تعریف بهزیستی وجود داشته است رویکرد مبتنی بر لذت گرایی بوده است که منظور از آن به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد است.اما این سوال نیز مطرح بوده که آیا مولفه های هوش بخصوص هوش هیجانی و هوش اجتماعی رابطه ای با بهزیستی روانشناختی و افزایش کیفیت زندگی افراد دارد یا خیر. بحث بهزیستی روانشناختی از زمانی شروع شد که فیلسوفان لذت‌گرای یونانی اولین بار به این نتیجه رسیدند که زندگی هر چه با لذت آمیخته‌تر، بهتر. بعد‌ها روان‌شناسان قرن بیستم تعریفی از سلامت روان ارائه دادند.واکنون که در چند دهه اخیر سازه های جدید هوش مطرح است ، طبق تعریف هایی که از سازه های هوش مطرح شده و تحقیقات داخلی و خارجی که انجام شده (فصل دوم)، روانشناسان به دنبال رسیدن به جواب این سوال هستند که کسانی که هوش هیجانی و اجتماعی و معنوی بهتری نسبت به دیگران دارند ، آیا بهزیستی بهتری هم دارند؟ و از کیفیت زندگی بهتر برخوردار هستند؟
موضوعاتی که در تحقیقات گذشته مورد پژوهش قرار گرفته، ارتباط بین هوش هیجانی با بهزیستی روانشناختی بوده و یا ارتباط هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی بوده است . اما تا کنون پژوهشی که ارتباط هر سه متغیر را با بهزیستی روانشناختی مورد بررسی قرار دهد،انجام نشده است. این مسئله زمینه ای را فراهم می کند تا با دستیابی به نتایج مشاهده شود که هوش هیجانی و هوش معنوی و اجتماعی تا چه اندازه با افزایش کیفیت زندگی رابطه دارد.
بهزیستی روانشناختی به عنوان یکی از مولفه های اصلی سلامت عمومی و رضا مندی در خلال دو دهه گذشته توجه بسیاری از روانشناسان و محققان را به خود جلب کرده است و پژوهشهای گسترده ای در این رابطه رصورت گرفته است.( برگر، 2001).
همزمان با رشد و گسترش جنبش مثبت نگر در دهه اخیر سلیگمن ،استین ، بارک و پترسون (2005)،روی آورد سنجش کنش وری های مثبت ،تجربه های مثبت و نیرومندی های سازش یافته انسانی مانند: رضایتمندی از زندگی ، بالا رفتن امید به زندگی، خوش بینی ، پذیرش خود ،روابط مثبت با دیگران، تسلط به محیط زندگی و رشد فردی و غیره به طور فزاینده ای در حال گسترش است. که بهزیستی روانشناختی از جمله سازه هایی است که اکنون بیشتر مورد توجه قرار گرفته و اهمیت ویژه ای دارد.
همچنین در تحقیقاتی که مارتین(2003). کازاریا (2004). پیپ و مارتین ، (2006). انجام دادند در رابطه بین سبکهای زندگی و بهزیستی روانشناختی نشان داده اند که رابطه معناداری بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی وجود دارد. و از آنجایی که این سوال همواره مطرح بوده است که چه کسانی با چه امکانات یا توانایی هایی احساس بهزیستی بیشتری دارند ضمن اینکه تثبیت این موضوع در داخل کشور و وجود رابطه ، بررسی های بیشتر در جهت افزایش کیفیت زندگی افراد و ارتقاء سلامت روانی جامعه را می طلبد .
1-3-اهمیت و ضرورت انجام تحقیقبنابراین مطالعات و پژوهشهای بیشتر نیاز است تا اهمیت هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی در زندگی افراد آشکار و با نتایج آشکار از این تحقیق صحت این موضوع مد نظر قرار گیرد.در این تحقیق با بررسی رابطه بین هوش هیجانی و اجتماعی و معنوی با بهزیستی روانشناختی و پیش بینی های انجام شده و نشان دادن نتایج می توان به این آگاهی رسید که تقویت هوش هیجانی و معنوی و اجتماعی تا چه اندازه می تواند در ارتقاء کیفیت زندگی افراد تاثیر بسزایی داشته باشد . که با پیگیری تحقیقات در زمینه این سازه های جدید از سوی پژوهشگران ، راه برای شناخت و افزایش بهره وری از سازه های هوش در جهت ارتقاء کیفیت زندگی افراد فراهم شود . پیامد به کاربستن و شناخت هوش اجتماعی و هیجانی و معنوی، دستیابی به مهارت‌هایی است که به طور بنیادی بر کارکردهای آموزشی، شغلی و اجتماعی افراد اثر می‌گذارد و نقش اساسی در پیشرفت و موفقیت در زندگی دارد. زیرا به افراد کمک می‌کند که توانمندی‌هایشان را بشناسند و اهداف واقع‌بینانه برگزینند (اسکول، ۲۰۰۲).
1-4-اهداف تحقیق
1-4-1-هدف کلی :بررسی رابطه بین هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس.
1-4-2-اهداف اختصاصی : بررسی رابطه بین هوش هیجانی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس.
بررسی رابطه بین هوش معنوی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس.
بررسی رابطه بین هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس.
1-5-فرضيه‏هاي تحقیق:بین هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی رابطه وجود دارد.
بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد.
بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد.
بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد.
1-6-سؤالات تحقیق:آیا بین هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی رابطه وجود دارد؟
آیا بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد؟
آیا بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد؟
آیا بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد؟
1-7-تعریف نظری تحقیق:1-7-1-بهزیستی روانشناختی
تعریف مفهومی
بهزیستی روانشناختی به کلیه فرایندهایی که باعث رضایت کلی فرد از زندگی شود تا فرد روحیه بهتری داشته و با آرامش زندگی کند.بهزیستی روانشناختی به معنای قابلیت یافتن تمام استعدادهای فرد است . داشتن نگرش مثبت نسبت به خود، پذیرفتن جنبه های مختلف خود ، و داشتن احساس مثبت نسبت به زندگی گذشته خود است . بهاری(1388). رويکرد مثبت نگر به سلامت روان در سال هاي اخير گسترش فراواني يافته و بر اين اساس مفهوم بهزيستي روانشناختي ظهور کرده که سلامت روانشناختي را بيش از آن که نداشتن بيماري تلقي کند، به عنوان داشتن ويژگي هاي مثبتي مانند عزت نفس، روابط اجتماعي مناسب و رضايتمندي است . بنابراين، هدف اين مطالعه بررسي رابطه با دیگر ویژگی های اساسی مرتبط با بهزیستی روانشناختی از جمله برخورداری افراد از هوش اجتماعی ، هوش هیجانی و هوش معنوی است.
تعریف عملیاتی بهزیستی روانشناختی:
با استفاده از مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف (1989)،که از 84 سوال تشکیل شده در اختیار آزمودنی قرار می گیرد به نتایجی دست خواهیم یافت که سطح کیفیت این مولفه تا چه اندازه است. حداقل نمره در هر زیر مقیاس 14 و حد اکثر 84 می باشد. کسب امتیاز بیشتر در هر زیر مقیاس نشانگر بهزیستی بیشتر فرد ، همچنین کسب امتیاز بیشتر در مجموع زیر مقیاسها نشانگر بهزیستی بالا می باشد .
الف: نظریه فرانکل :  نظریه فرانکل بر معناجویی افراد در زندگی تاکید دارد. او معتقد است، که رفتار انسانها نه بر پایه لذت گرایی نظریه روانکاوی فروید و نه بر پایه نظریه قدرت طلبی آدلر است، بلکه انسانها در زندگی به دنبال معنا و مفهومی برای زندگی خود می باشند. فرانکل ( 199، 1958، 1959، 1966) اگر فردی نتواند معنایی در زندگی خویش بیابد، احساس پوچی به او دست می دهد و از زندگی ناامید می شود و ملالت و خستگی از زندگی تمام وجودش را فرا می گیرد. الزاما” این حس منجر به بیماری روانی نمی شود، بلکه پیش آگهی بدی برای ابتلا به این اختلالات است. بنابراین فرانکل بهزیستی را در یافتن معناو مفهوم در زندگی  می داند.
ب: الگوی ویسینگ و وان دان:   ویسینگ ( 1988) . وان دان ( 1994 ). به نقل از زنجانی طبسی ( 1383)، یک سازه بهزیستی، روانشناختی کلی را معرفی کردند که بوسیله ” احساس انسجام و پیوستگی ” در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی، مشخص و اندازه گیری می شود. آنها تاکید می کنند که بهزیستی روانشناختی، سازه ای چند بعدی یا چند وجهی است و این حیطه ها را در بر می گیرد:
1: عاطفه : در افراد بهزیست یا خوشبخت، احساس مثبت بر احساسات منفی غلبه دارد.
2: شناخت :  این افراد رضایت از زندگی را تجربه می کنند. به نظر آنها زندگی قابل درک و کنترل است. رفتار: افراد بهزیست، چالشهای زندگی را   می پذیرند و به کار و فعالیت علاقه دارند.
3: روابط بین فردی :  افراد بهزیست به دیگران اعتماد می کنند و از تعامل اجتماعی نیز برخوردارند.
ج: نظریه ریف:  در طول دهه گذشته برای اولین بار تعریفی چند بعدی برای بهزیستی روانی ارائه شد. ( شکل 1-2 ) ( ریف، 1989 ، 1985). شش مولفه در اینجا مطرح شد. تحقیقات بسیاری بر روی بهزیستی با توجه به این مدل انجام شد که برخی به بررسی تاثیر سن، جنسیت یا وضعیت اقتصادی- اجتماعی بر بهزیستی پرداختند و برخی دیگر بهزیستی را بعنوان عاملی متاثر از تجارب زندگی ( ازدواج ، بچه دار شدن و طلاق و… ) و یا تحولات زندگی و نیز چالشهای خاص ( داشتن والدین الکلیک، داشتن بچه عقب مانده ذهنی، پرستاری از همسر یا والدین بیمار ) مورد مطالعه قرار دادند. این مولفه ها عبارتند از :
1: پذیرش خود :  یکی از مولفه های کلیدی بهزیستی، داشتن نگرش مثبت در مورد خود است البته نه به معنای خودشیفتگی یا عزت نفس خیلی بالا و غیر معمول بلکه به معنای احترام به نفسی که بر اساس آگاهی از نقاط قوت و ضعف خود باشد. بطوری که جانگ ( 1933). رینر ( 1964 ). تاکید داشتند که آگاهی از کاستیهای خود و نیز پذیرش اشتباهات خویش، یکی از مشخصه های بسیار مهم داشتن شخصیتی کامل و تکامل یافته است. اریکسون ( 1959). بیان داشت که یکی از عوامل یکپارچگی خود، رسیدن به آرامش در عین وجود پیروزیها و شکستها و ناامیدیهای گذشته است. چنین خودپذیری بالایی براساس خودسنجی واقع بینانه، آگاهی از اشتباهات و محدودیتهای خود، و عشق نسبت به خود و دیگران، بنا شده است.
2: هدف و جهت گیری در زندگی :  توانایی پیدا کردن معنا و جهت گیری در زندگی، و داشتن هدف و دنبال کردن آنها، که تمامی اینها در تقابل با خوشبختی قرار دارند، از وجوه مهم بهزیستی هستند. اولین و روشن ترین نظریه در مورد هدفمند بودن در زندگی را فرانکل ( 1992). داده است. فرانکل 3 سال بسیار سخت را در اردوگاه نازیها گذراند و در طول این سالها با داشتن اهداف خویش زنده ماند. دید او نسبت به ارتقاء سطح زندگی، اهداف و معنای زندگی آنقدر عمیق بوده که توانسته در سالهای پس از آزادیش، روشی از روان درمانی ( معنا درمانی ) را برای کمک به همنوعانش در یافتن معنایی در زندگی پیدا کند. با استفاده از این روش افراد می توانند در مقابل سختیها و رنجها پایداری و مقاومت کنند.
3: رشد شخصی :  یا توان شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود. پرورش و بدست آوردن تواناییهای جدید که مستلزم روبرو شدن با شرایط سخت و مشکلات می باشد، زیرا روبرویی با این شرایط باعث می شود فرد نیروهای درونی خویش را بجوید و نیز تواناییهای جدید بدست آورد. چه زمانی بیشترین احتمال یافتن این نیروها می رود؟ زمانی که فرد تحت فشار است، این استعدادها مکررا” کشف می شوند و قدرت خود در تغییر شرایط را نشان می دهند. خودشکوفایی انسانها در طی چالشها و شرایط نامطلوب، بیانگر توانایی روانی انسان در کنار آمدن با مشکلات، تحمل بسیاری از مصیبتها و برگشت به حالت طبیعی پس از پشت سر گذاشتن آن و پیشرفت پس از گذر از موانع، می باشد.
4: تسلط بر محیط :  یکی دیگر از کلیدهای رسیدن به بهزیستی، تحت کنترل داشتن جهان پیرامون است. یعنی هر کسی باید بتواند تا حد زیادی بر زندگی و محیط اطرافش تسلط و احاطه داشته باشد و این کار در گرو این است که فرد محیطش را مطابق خصوصیات و نیازهای فردی خود شکل دهد و بتواند آن را به همان شکل نگه دارد. چنین تسلط و احاطه ای تنها با تلاشها و عملکرد خود فرد، و در متن کار، خانواده و زندگی اجتماعی او بدست می آید. داشتن کنترل در زندگی، چالشی است که انسان تا آخر عمر با آن روبروست. این جنبه از بهزیستی بر این نکته تاکید دارد که، برای ایجاد و حفظ محیط کاری و خانوادگی مطلوب هر شخصی، همواره به نیروی خلاقه او احتیاج است. چنین محیطی است که برای فرد و اطرافیانش بهترینها را به همراه دارد و زمانی که در چنین محیطی قرار داریم، متوجه می شویم که تسلط، قوی ترین نیرو و توانایی انسان است.
5:خود مختاری : به این معناست که فرد بتواند بر اساس معیارها و عقاید خویش عمل و زندگی کند، حتی اگر برخلاف عقاید و رسوم پذیرفته شده در جامعه باشد. جانگ ( 1933). تاکید می کند که یک انسان کاملا” رشد یافته و خودشکوفا، کسی است رها از هرگونه قرارداد اجتماعی و سنن.   به نظر می رسد این وجه از بهزیستی کاملا” مفهوم فضیلت غربی را     می رساند که در آن فرد برای رسیدن به خودمختاری و انتخاب سبک زندگی براساس خواسته ها و دیدگاه شخصی و درونی خویش، کاملا” انزواطلب می شود و حتی برخی از ننگها را می پذیرد. بنابراین، فردی که چنین روشی را برای زندگی بر می گزیند، توانایی زندگی در تنهایی و    بی کسی را دارد. چنین طرز زندگی هم شجاعت و هم تنهایی را   می طلبد.
6: روابط مثبت با دیگران :  عبارت است از توانایی برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران و اشتیاق برای برقراری چنین رابطه ای و نیز عشق ورزیدن به دیگران. این جنبه اجتماعی- ارتباطی بهزیستی، در بر گیرنده بالا و پایین شدنهای روابط و تعاملات اجتماعی و بین فردی است. به این معنا که روابط می تواند از یک رابطه شدیدا” عاشقانه و صمیمی تا روابطی پر از مشکل و ناراحتی در نوسان باشد. تجزیه و تحلیل عمیق تر روابط صمیمانه، یا در حقیقت آمیخته ای از احساسات مثبت و منفی افراد نسبت به یکدیگر، است. چگونگی درهم آمیختن این دو احساس متضاد، چیزی است که ما برای درک بهتر عملکردهای فردی به دنبالش هستیم.
ویلیام جیمز (1993). در مورد ” ذهنیت سالم ” در کتاب  ” انواع تجارب مذهبی ” مطالبی نوشت. او مشاهده کرد برخی از افراد در هر سنی، با وجود تمامی مشکلات و سختیهایی که در زندگی دارند، خود را به سوی خوشبختی سوق می دهند. اینها کسانی هستند که توجهشان را از بیماری، مرگ و کشت و کشتار و ناآرامیها، برگرفته و  به سوی مسائل دلپذیرتر و بهتر سوق می دهند. در نگاه اول این عقیده که می توان با وجود بیماری، بهزیستی روانی را تجربه کرد، قابل پذیرش نیست. با این حال ، مطالعات بسیاری نشان دادند که می توان تحت بدترین شرایط نیز بهزیستی روانی را تجربه کرد.
بسیاری از نظریات بیان شده در مخالفت با دیدگاه منفی فروید نسبت به روان انسان بود، فروید معتقد بود روان انسان مجموعه ای درهم و پیچیده از آشفتگیهای هیجانی و تعارضات و سائقهای غریزی است که انسان را به سمت لذایذ جنسی و پرخاشگری می کشاند. یونگ ( 1933). و فرنس   ( 1964).  در مخالفت با دیدگاه منفی فروید، تاکید بر یکپارچگی و هماهنگی خصوصیات خوب و بد انسانها، صفات مردانه و زنانه و ابراز وجود و توانایی آنها برای پذیرش چیزهای جدید داشت. عقیده محکم اریکسون مبنی بر رشد ایگو باعث اعتقاد به رشد مداوم فرد در طول زندگی شد. بهلر (1935 ). ، بیان داشت که انسان در طول زندگی به تکامل می رسد. آلپورت ( 1968). نوعی بلوغ را مطرح کرد که شامل رشد فردی، داشتن روابط گرم با دیگران ، داشتن امنیت هیجانی و خودپنداره ای مبنی بر واقعیت می شد. مازلو ( 1968). خصوصیات و مشخصه های افراد خودشکوفا را مطرح کرد. جاهودا دریافت که سلامت روان چیزی فراتر از عدم وجود بیماری و اختلال است. او با این تبیین مشخصه های سلامت روان را نیز بر شمرد.
خلاصه اینکه، عدم وجود حوادث و احساسات نامطلوب نیست که عامل خوشبختی است، بلکه نحوه کنار آمدن با این مسائل ناگوار و چگونگی برخورد با آنهاست که تعیین کننده بهزیستی فرد است.
اگر بخواهیم این شش بعد بهزیستی روانی را بطور خلاصه در یکجا جمع کنیم، می توان گفت که : خوشبختی و خوشی از طریق رویارویی و مواجه با چالشهای زندگی، مشکلات و نیازها بدست می آید نه از طریق تفریح کردن و عدم داشتن هر گونه کشمکش و تعارض و نه با داشتن زندگی ای یکنواخت و بدون تغییر و پستی و بلندی، در حقیقت بهزیستی انسان در گرو تعامل و همراهی مقولات متضادی چون: درد و لذت، بلندپروازی و امیدواری در مقابل رنج و ناامیدی است.
در این تحقیق از بین کلیه تعاریف ارائه شده برای بهزیستی، به علت جامع تر بودن نظریه ریف نسبت به تعاریف دیگر، از این نظریه به عنوان مبنایی برای سنجش بهزیستی استفاده می شود.
عوامل موثر بر بهزیستی :
عوامل مختلفی بهزیستی را دستخوش تغییر می کنند. ویلسون( 1967). نشان داد که عوامل غیر شخصیتی، هم بهزیستی را تحت تاثیر قرار    می دهند. او گفت افراد خرسند افرادی جوان، سالم، تحصیل کرده، با درآمد بالا، برونگرا، خوش بین، بدون نگرانی، مذهبی، متاهل و با عزت نفس بالا، با روحیه و شاد، برخوردار از هوش سرشار و فروتن هستند. عواملی چون سن، درآمد و تحصیلات تاثیر چندانی بر بهزیستی ندارند.
1-7-2-هوش هیجانیتعریف مفهومی هوش هیجانی:
تعریف گلمن از هوش هیجانی: هوش هیجانی نوع دیگری از هوش است. این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی است. توانایی اداره مطلوب خلق و خوی و وضع روانی و كنترل تكانش هاست. عاملی است كه به هنگام شكست ناشی از دست نیافتن به هدف، در شخص ایجاد انگیزه و امید می كند. هم حسی یعنی آگاهی از احساسات افراد پیرامون شماست. مهارت اجتماعی یعنی خوب تا كردن با مردم و كنترل هیجان های خویش در رابطه با دیگران و توانایی تشویق وهدایت آنان است.
گلمن در ضمن مهم شمردن هوش شناختی و هیجانی می گوید: هوش بهر (IQ) در بهترین حالت خود تنها عامل 20 درصد از موفقیت های زندگی است. 80 درصد موفقیت ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موارد در گرو مهارت هایی است كه هوش هیجانی را تشكیل می دهد. هوش غیر شناختی، ابعاد شخصی، هیجانی، اجتماعی و حیاتی هوش را كه اغلب بیش تر از جنبه های شناختی آن در عملكردهای روزانه موثرند؛ مخاطب قرار می دهد. هوش هیجانی با توانایی درك خود و دیگران( خودشناسی و دیگر شناسی)، ارتباط با مردم و سازگاری فرد با محیط پیرامون خویش پیوند دارد.
هوش هیجانی توانایی برای مدیریت اضطرب ، کنترل تنش ها ، انگیزه ، امیدواری و خوش بینی در راه رسیدن به هدف است. هوش هیجانی در حقیقت راهی است برای زیرک بودن . هوش هیجانی همدلی است ، درک اینکه اطرافیان شما چه احساسی دارند. هوش هیجانی یا هوش عاطفی یا هوش احساسی(که ضریب آن با EQ نشان داده می شود) شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجانات خود است. به عبارت دیگر شخصی که EQ بالایی دارد سه مولفه هیجانها را به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق می کند(مولفه شناختی ، مولفه فیزیولوژی و مولفه رفتاری).
تعریف عملیاتی هوش هیجانی:
در این تحقیق با استفاده از پرسشنامه هوش هیجانی بار-ان(1980)، با 90 سوال مورد ارزیابی قرار می گیرد. افراد از سن 18 سال تا سنین بالاتر ، مشروط بر این که از حد متعارفی از تحصیلات (حداقل دیپلم)، برخوردار باشند می توانند به این ازمون پاسخ دهند. کسب امتیاز بیشتر نشانگر موفقیت برتر فرد مورد نظر و کسب امتیاز بیشتر در مجموع نشانگر هوش هیجانی بالاتر می باشد .
عبارت هوش هيجاني حدود سال (1990). در ادبيات پژوهشي به كار برده مي‌شد، اما عموميت يافتن آن به سال 1995، هنگامي كه كتاب هوش هيجاني، نوشته دانيل گلمن، پر فروش‌ترين كتاب شد، برمي‌گردد اصطلاح هوش هیجانی که جان مایر و پیتر سالووی در سال (1990)ان را مطرح کرد به توانایی شخص در درک احساسات و هیجانات خود و دیگران اشاره دارد به گونهای که با استفاده از این قابلیت شخص می تواند تفکر و عملکرد خود را هدایت کند.
پس از آن، گلمن(1995)و (1998). با انتشار دو کتاب چرا هوش هیجانی مهمتر از هوش عمومی است ، و کار با هوش هیجانی این اصطلاح را رایج کرد . وی معتقد است که هوش هیجانی بالا میتواند کیفیت عمومی زندگی و موقعیتهای شخصی و اجتماعی را ارتقاء دهد. مدل ديگر در حيطه رويکرد مختلط به هوش هيجاني، «مدل بار- آن» است. “بار- آن” در سال (1997) مدلي چندعاملي براي هوش هيجاني تدوين کرده است. ازنظر وي هوش هيجاني شامل «مجموعه‌اي از توانايي‌ها، کفايت‌ها و مهارت‌هاي غيرشناختي است که توانايي فرد را براي کسب موفقيت در مقابله با احتياجات و فشارهاي محيطي تحت تاثير قرار مي‌دهد».. هوش هيجاني فرد يک عامل مهم در تعيين توانايي موفقيت در زندگي است و به طور مستقيم سلامت رواني وي را تحت تاثير قرار مي‌دهد. هوش هيجاني همچنين با ساير تعيين‌کننده‌هاي مهم در توانايي فرد براي موفقيت در مقابله با اقتضائات محيطي مانند شرايط و پيش آمادگي‌هاي زيستي- طبيعي، استعداد عقلي- شناختي و واقعيت‌ها و محدوديت‌هاي درحال تغيير محيط نيز ترکيب مي‌گردد (بار-آن، 1997- نقل از اميني‌ها، 1384). “بار- آن” (2000). نشان داد که افراد داراي سن و جنس متفاوت نيم‌رخ‌هاي بهره هيجاني متفاوتي دارند. هوش هيجاني حداقل تا سن ميانسالي افزايش نشان مي‌دهد. افراد در دهه 40 و50 بهره هيجاني بالاتري نسبت به جوان‌ترها و مسن‌ترها دارند. حاجي‌زاده (1383). به نقل از جک بلاک، زنان و مردان با هوش هيجاني بالا را چنين توصيف مي کند: مردان با هوش هيجاني بالا، در روابط اجتماعي؛ متعادل، شاد و سرزنده‌اند و در مقابل افکار نگران‌کننده يا ترس‌آور مقاوم‌اند. آنان ظرفيت بالايي براي تعهد و سرسپردگي براي مردم يا اهداف خود داشته، مسئوليت پذير، دلسوز و با ملاحظه‌اند. چنين افرادي با خود، ديگران و اجتماع احساس راحتي دارند و از زندگي عاطفي غني برخوردارند. زنان باهوش هيجاني بالا، علاقه‌مندند که احساساتشان را مستقيما بيان کنند، راجع به خود مثبت فکر مي‌کنند و مانند مردان هم گروه خود، اجتماعي و گروه‌گرا هستند. اينان شاد و آسوده خيال‌اند و به ندرت احساس نگراني و گناه مي‌کنند، زندگي براي آنان سرشار از معنا است و براي اين‌که بتوانند شوخ طبع، خودانگيخته و درمقابل تجارب عاطفي پذيرا باشند، به قدر کافي با خود راحتند. هوش هيجاني آگاهي از احساس و استفاده از آن براي اتخاذ تصميم‌هاي مناسب در زندگي و توانايي تحمل کردن ضربه‌هاي روحي و مهار آشفتگي‌هاي روحي است، توانايي پس راندن افسردگي و ياس در هنگام تفکر و اميد داشتن است (گلمن به نقل از پارسا، 1382).
هوش هیجانی به دلیل کاربردهایی که دارد، جایگاهی بسیار مهم پیدا کرده است. بویژه برای کودکان که کمک های بسیاری میکند. هوش هیجانی به کودکان کمک میکند تا در موقعیت های تهدید کننده و خطرناک، عکس العمل مناسب تری برای نجات خود انجام دهند. همچنین با کمک هوش هیجانی می توانند به ریشه های غم و شادی در خود پی ببرند و آن را مدیریت کنند.حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کودکان کمک می کند تا نیازهای دیگران را درک کنند و حداقل با همدلی به آنها کمک کنند و با کنترل بر احساسات خود، حس مسئولیت پذیری در خود را تقویت کنند. در مجموع هوش هیجانی به خصوص به کودکان ما کمک می کند تا یادگیری بهتر ی داشته باشند و خوشحال تر و سالم تر و موفق تر از دیگران باشند.
وكسلر در سال (1952). همراه با گسترده كردن آموزه‌هاي بهره هوشي، توانايي‌هاي عاطفي را به عنوان بخشي از توانايي‌هاي معروف هوش، تصديق كرد. هاوارد گاردنر (1983). نيز در احياي تئوري هوش هيجاني در روان‌شناسي نقش برجسته‌اي ايفا كرده است. مدل تأثيرگذار وي تحت عنوان هوش‌هاي متكثر يا هوش‌هاي چندگانه شامل انواع متفاوتي از هوش، از جمله هوش شخصي، هوش ميان‌فردي و هوش درون فردي،است. “بار- آن” هوش هيجاني را مشتمل بر5 مولفه مي‌داند که با استفاده از پرسشنامه بهره هيجاني “بار- آن” سنجيده مي‌شود و اين 5 مولفه داراي 15 خرده مقياس است.
مولفه‌هاي هوش هيجاني: بنا به تعريف “بار- آن” از هوش هيجاني، هوش هيجاني در 5 حيطه داراي 15 مولفه است: 1. حيطه درون فردي؛ شامل 5 مولفه خودآگاهي هيجاني، قاطعيت، حرمت نفس، استقلال و خودشکوفايي. 2. حيطه برون فردي؛ شامل 3 مولفه همدلي، روابط ميان فردي و مسئوليت‌پذيري. 3. حيطه سازگاري؛ شامل 3 مولفه حل مساله، واقعيت سنجي و انعطاف پذيري. 4. حيطه کنترل استرس؛ شامل 2 مولفه تحمل فشار و کنترل تکانه. 5. حيطه خلق کلي؛ شامل 2 مولفه خرسندي و خوش‌بيني. 1. خودآگاهي هيجانيمنظور از “خودآگاهي هيجاني” شناخت خود، هيجان‌ها و علت به وجود آمدن آن‌ها، لايه‌هاي عميق احساسات و هيجان‌ها، ارتباط افكار و هيجان‌ها با هم است. بسياري از اوقات مسائلي ما را مي آزارند، ولي در واقع نمي‌دانيم چرا از اين موضوع تا اين حد احساس آزردگي کرده‌ايم. بنابراين شايد تا مدت‌ها اين ناراحتي در خاطر باقي بماند، بدون آن‌که بتوانيم براي رفع آن کاري کنيم. در حالي‌ که اگر افراد داراي خودآگاهي هيجاني باشند، مي‌توانند به علت اصلي ناراحتي‌هاي خود پي ببرند و چاره‌اي براي آن بينديشند.
2. قاطعيتقاطعيت توانايي بيان احساسات، عقايد و افكار خود (مثلا پذيرش خشم، صميميت و… ) به صورت آشكار است؛ هرچند که اين احساسات و عقايد خوشايند يا ناخوشايند باشند و اتخاذ تصميم راسخ و روشن حتي اگر به قيمت محروم ماندن از مزايايي باشد و يا اجراي آن براي فرد از لحاظ عاطفي مشكل باشد. به بيان ديگر قاطعيت يعني توانايي بيان و احقاق حق خود بدون خشونت و پرخاشگري.
3. حرمت نفسپذيرش خود به ‌عنوان شخصي ارزشمند، احترام به خود و دوست داشتن خود به آن‌ گونه كه هستيم. يعني با تمام قابليت‌ها وتوانايي‌ها، ضعف‌ها و محدوديت‌ها، و دركل تمام نكات مثبت و منفي به معناي حرمت نفس است. انسان‌ها زماني مي‌توانند از حرمت نفس لازم برخوردار باشند که خود را به عنوان يک موجود با توانايي‌ها و امکانات محدود که امکان اشتباه کردن را دارد، بپذيرند. در اين صورت خود را به خاطر انجام يک خطا تحقير نکرده و بي ارزش و نالايق نمي‌پندارند. 4. خودشکوفاييمنظور از خودشكوفايي تلاش براي شكوفا كردن استعدادهاي بالقوه خود ازطريق اهداف مشخص و درازمدت و در عين حال قابل دستيابي است كه، تا فرد خود را به صورت كامل نشناخته و از خود رضايت نداشته باشد، ميسر نمي‌شود.5. استقلالاستقلال به حالتي اشاره دارد كه در عين حال كه فرد از دلبستگي برخوردار است، متكي و وابسته به ديگران نيست. در تصميم‌گيري‌هايش نظر ديگران را جويا مي‌شود، اما درنهايت خود تصميم گيرنده است. به عبارتي استقلال، خود هدايت‌گري و خودکنترلي و عدم وابستگي عاطفي است.6. همدليهمدلي توانايي درك کردن و شناخت احساس ديگران و بي تفاوت نبودن نسبت به آن‌ها است و اين‌كه بتوان خود را به جاي ديگري گذاشت و از دريچه فكر او به موقعيت نگريست. اين احساس که ما را وا مي‌دارد به فرد نابينايي در رد شدن از خيابان کمک کنيم و يا اين‌که با ديدن ناراحتي و يا بيماري يکي از اعضاي خانواده خود بلافاصله به ياري او مي‌شتابيم و بار او را به دوش مي‌کشيم، بيانگر همدلي ماست.7. روابط ميان فردي توانايي برقراري ارتباط با ديگران و حفظ اين ارتباطات و تاثير گذاري بر آن‌ها، توانايي صميميت و محبت و انتقال دوستي، كه خود مستلزم خويشتن‌داري، همدلي و مهارت در ابراز احساسات است، در روابط ميان فردي مدنظر است.8. مسئوليت پذيريتوانايي ابراز خود به عنوان فردي همكار، كمك رسان و سازنده درگروه‌هاي اجتماعي تحت عنوان مسئوليت‌پذيري مشخص مي‌شود. اين توانايي مستلزم مسئول بودن شخص است. افراد مسئول در روابط بين فردي خود مسئول‌اند و مي‌توانند ديگران را بپذيرند و استعدادهايشان را به نفع جمع به كار گيرند.9. انعطاف پذيريمنظور از انعطاف پذيري توانايي منطبق ساختن عواطف، افكار و رفتار با موقعيت‌ها و شرايط و توانايي كلي در سازگاري با شرايط نا آشنا، غيرقابل پيش بيني و پويا است. در عصر کنوني که با حضور تکنولوژي؛ تغيير، از ويژگي‌هاي غيرانکار زندگي است، عدم انعطاف‌پذيري و انطباق با شرايط جديد، مشکلات زيادي را براي فرد ايجاد مي‌کند. افراد منعطف از تعصب و پيش‌داوري جلوگيري مي‌كنند و در برابر شيوه‌هاي جديد گشاده‌رو و صبورند.10. حل مسالهتوانايي شناسايي وتعريف مشكل وخلق و انجام راه حل‌هاي موثر و انگيزه براي به كارگيري حداكثر توان مقابله با مشكلات تحت عنوان حل مساله مشخص مي‌شود. برخي افراد يک راه حل را در ذهن دارند و براي حل تمامي مشکلات خود بي‌توجه به بقيه مسايل همان يک راه را به کار مي‌گيرند و مسلما نمي‌توانند نتايج خوبي را حاصل کنند. 11. واقعيت سنجيواقعيت سنجي شامل درك موقعيت كنوني، تلاش براي حفظ شرايط درست وتجربه رويدادها آن‌گونه كه واقعا هستند، به دور از خيالبافي و رويا پردازي است. به عبارت كلي واقعيت سنجي به معناي توانايي درك موقعيت جديد است. 12. تحمل فشارتوانايي مقاومت در برابر رويدادها و موقعيت‌هاي فشارزا بدون توقف، همراه با سازگاري فعال و مثبت بدون از پا درآمدن را، تحمل فشار مي‌گويند. به عبارت ديگر “تحمل فشار” قابليت انتخاب روش‌هايي براي سازگاري با فشار و چاره ‌جويي و يافتن راه حل‌هاي مناسب و داشتن نگرش خوش‌بينانه به توانايي خود در برخورد با موقعيت‌هاي جديد براي غلبه بر مشكل به ‌دور از هيجانات شديد است. 13. كنترل تكانهبارها شاهد عصبانيت‌هاي شديد اطرافيان خود بوده‌ايد، طوري‌که تعجب شما را بر انگيخته، که چرا اين موضوع تا اين حد او را خشمگين کرده است و يا چرا او نامتناسب با موقعيت و اين چنين تند واکنش نشان داد؟ توانايي به تاخير انداختن تكانه، وسوسه انجام عملي، تحت عنوان کنترل تکانه نامگذاري شده است. اين توانايي شامل قابليت پذيرش تكانه‌هاي پرخاشگرانه، خودداري وكنترل خشم است. در واقع خويشتن‌داري و توانايي مهار احساسات و به تعويق انداختن كامروايي درجهت رسيدن به هدف مشخص را كنترل تكانه گويند. 14. خرسندي منظور توانايي لذت بردن از زندگي خود و ديگران و داشتن رضايت از زندگي است. به‌طور كلي خرسندي با شادي و نشاط رابطه دارد. به عبارت ديگر زماني که افراد از زندگي خود احساس رضايت داشته باشند، شادي را تجربه خواهند کرد15. خوش بينيتوانايي روشن ديدن زندگي و داشتن نگرش مثبت، حتي در زمان بداقبالي كه نشان دهنده اميد به زندگي است. منظور از خوش بيني، ساده انگاري نيست؛ مهم اين است که واقعيت‌ها را زيبا ديد.
هوش هیجانی (عاطفی)، یک نوع مهارت اجتماعی است، همراهی با مردم، مدیریت عواطف و احساسات در روابط و توانایی ترغیب و رهبری دیگران. “هوش هیجانی (عاطفی) یا هوش اجتماعی شامل 4 مهارت است (خود–دیگران–اگاهی–اقدام) که با ترکیب این ها, مؤلفه های بنیادی هوش هیجانی (عاطفی) به دست می آید .
خودآگاهی ( شامل: خود ارزیابی، اعتماد به نفس )
خودگردانی ( شامل: خویشتن داری و قابل اعتماد بودن، وجدان سازگاری، انگیزه پیشرفت و ابتکار )
آگاهی اجتماعی ( شامل: همدلی، ‌آگاهی سازمانی و انگیزه خدمت )
مهارت های اجتماعی (شامل: توان تاثیرگذاری، رهبری،  مدیریت تعارض ایجاد رابطه و کار گروهی)
خودآگاهی: یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آن ها به فرد کمک می کند. 
خودگردانی: یا مدیریت عواطف:مهارتی است که به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک می‌کند.
آگاهی اجتماعی: عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف.
مهارت های اجتماعی: عبارت است از ارتباط با دیکران در موقعیت های مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است.
هوش هیجانی چنان‌چه بیان شد، توانایی‌ای همچون هوش کلی (IQ) است؛ با این تفاوت که با احتمال بیشتری امکان افزایش آن از طریق آموزش وجود دارد. هوش هیجانی به شناخت و تشخیص بهتر هیجانات، توانایی کنارآمدن موثر با استرسورها و ارتباط کارآمد با دیگران اشاره دارد.
برخی از مولفه‌های هوش هیجانی همپوشی زیادی با تکنیک‌های درمان شناختی-‌ رفتاری (موثرترین شیوه درمان در بسیاری از اختلالات روانی) دارند. از این‌رو می‌توانند بدون ایجاد ناهمخوانی، به عنوان یک مهارت در این نوع درمان‌ها وارد شوند. “بک” پیش‌بینی می‌کند که اسنادهای افراد افسرده شخصی هستند؛ به این معنی که هر چیز خوب را به شانس و هر چیز بد را به خود نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد افراد افسرده علاوه بر احساس ناتوانی، دارای عزت نفس ضعیفی هستند. آنان به نسبت سایر بیماران روانی به احتمال بیشتری پیامدهای منفی را به علل درونی، پایدار و کلی نسبت می‌دهند. بنابراین عزت نفس و اعتماد به نفس آن‌ها کمتر می‌شود (بک، ۱۹۷۹). به همین دلیل آموزش مهارت‌های درون فردی به افراد افسرده ازجمله عزت نفس، می‌تواند از شیوه‌های موثر برای کاهش افسردگی باشد.
بهزیستی از نتایج هوش هیجانی
روانشناسی امروز برخلاف دوره‌های قبل صرفا به دنبال توصیف و تبیین انواع بیماری‌ها و اختلالات روانی و راه‌های درمان و چاره نیست. امروزه علم در هر زمینه ای در پی این است که علاوه بر درمان موثر بیماری‌ها و ناراحتی‌ها ، اعم از روحی و جسمی، شیوه‌ها و برنامه‌هایی جهت بالا بردن احساس بهزیستی و جلوگیری و یا لااقل کاهش ناراحتی‌ها ارائه کند. درتایید این مدعا همین بس که” سلیگمن”، از نظریه‌پردازانی که معروف‌ترین و مشهورترین نظریه او “درماندگی آموخته شده” است، در دو دهه اخیر ” روان‌شناسی مثبت” را طرح‌ریزی نمود و به تدوین اثری به نام “شادی‌های معتبر” پرداخته و در آن بر شادی و شاد زیستن تاکید می‌کند و حال نظریه‌های قابل قبولی در روانشناسی مثبت بیان می‌دارد.
یکی از مسائل مطرح در روانشناسی مثبت، هوش هیجانی است. چنان‌چه گفته شد از نتایج مهم قابلیت‌های هیجانی و هوش هیجانی یک احساس ذهنی خوب و حال خوب داشتن و بهبود سازگارانه در مقابل شرایط پراسترس و شاد بودن و شادزیستن می‌باشد. بهزیستی هیجانی در عمل، از تحول توانش هیجانی و اجتماعی جدایی‌ناپذیر است و بنابراین بخش توحید یافته “سواد هیجانی” به شمار می رود. “سواد هیجانی” در برنامه درمانی، به منزله برداشتن گام‌های مثبتی برای پیشبرد بهزیستی هیجانی و اجتماعی افراد تحت درمان است (ویر،۲۰۰۰). “ویر” معتقد است بهزیستی به موازات آن‌که اصطلاحی عمومی است و در دامنه وسیعی از محیط های آموزشی، مراقبت‌های اجتماعی و سلامت اجتماعی به کار می‌رود، اغلب برای عملیاتی شدن نیازمند تعریف روشن‌تری است.
امروزه کم کم آموزش مولفه‌های هوش هیجانی در برنامه‌های مختلف فرهنگی وتربیتی جای خود را باز می‌کند. “سلیگمن” نیز در مطالعات اخیر خود در زمینه “روانشناسی مثبت” بیان داشته استرس از ویژگی‌های قرن کنونی ماست و باید مقاومت انسان‌ها را با آموزش‌های هیجانی و اجتماعی بالا برد.
1-7-3-هوش معنویتعریف مفهومی هوش معنوی:
هوش معنوی زمینه تمام چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و نقش باورها ، هنجارها، عقاید و ارزشها را در فعالیت هایی که بر عهده می گیریم در بر می گیرد. هوشی که به واسطه آن سوال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم زندگیمان می پردازیم و به وسیله آن تغییراتی رادر زندگی خود ایجاد می کنیم. هوش معنوی یا(SQ) مجموعه ای از توانایی ها برای بهره گیری از منابع دینی و معنوی است.
تعریف عملیاتی هوش معنوی :
هوش معنوی با دو زیر مقیاس درک و ارتباط با سرچشمه هستی و زندگی معنوی یا اتکا به هسته درونی تعریف میشود و در مورد آزمودنی ها به کار می رود.هوش معنوی با استفاده از پرسشنامه 29 عبارتی هوش معنوی مورد سنجش قرار می گیرد. دامنه نمرات 29 تا 145 می باشد که نمرات بالاتر در این آزمون نشانگر هوش معنوی بالاتر می باشد .
به نظر ایمونز (2000) پنج توانایی معرف این هوش است.
1-قابلیت تعالی فیزیکی و مادی: افراد با هوش معنوی ظرفیت تعالی دارند و تمایل بالایی نسبت به هوشیاری دارند.
2-توانایی ورود به سطح معنوی بالاتر: به یک حقیقت غایی که ایجاد احساس یگانگی و وحدت می کند آگاهی دارند.
3-توانایی یافتن تقدس در فعالیت ها ، رویدادها و روابط روزمره: حضور الهی را در تمامی مراحل زندگی احساس می کنند.
4-توانایی به کارگیری منابع معنوی برای حل مسائل زندگی: افرادی که ذاتا مذهبی هستند راحتتر می توانند با استرسها برخورد کنند و بیش از سایرین بر بهرانهای روحی و مشکلات غلبه کنند.
5-پرهیزگاری بالا.
در شروع (سال 2000) زوهار و مارشال (استادان دانشگاه آکسفورد)که در زمینه فیزیک ، فلسفه و مذهب به مطالعه می پرداختند ، کتابی با عنوان هوش معنوی : هوش بنیادی منتشر کردند که سرآغاز طرح هوش سومی ، به عنوان هوش معنوی در مجامع علمی گردید.
رابطه هوش معنوی با بهزیستی روانشناختی : دراین زمینه تحقیقات مرتبط انجام شده، اما به بیان یک متغیر با بهزستی روانشناختی پرداخته مثل جهت گیری معنوی جوانان با بهزیستی روانشناختی. مداحی (1390). هرچه ميزان جهت گيري مذهبي جوانان دروني تر باشد، بهزيستي روان شناختي آن ها بيشتر خواهد بود. و هرچه ميزان جهت گيري مذهبي جوانان بيروني تر باشد، بهزيستي روانشناختي آن ها کمتر خواهد بود. از سوي ديگر، جهت گيري مذهبي ، قابليت پيش بيني بهزيستي روانشناختي را دارد .
توجه به معنویت در حل مشکلات زندگی و ارزش و معنادار نمودن زندگی انسان از دوران جیمز ونگارش کتاب( گوناگونی تجربه های معنوی (1977)) آغاز شد. جیمز معتقد بود که معنویت موجب معنا در زندگی انسان می شود ، به گونه ای که وی رفتارهای عقلانی و منطقی را برای پیروی در زندگی استفاده می کند ، ارتباطات وی با دیگران یک ارتباط انسانی و اعتقادی خواهد بود و نگرش مثبتی به خود و دیگران دارد.
هوش یکی از جذابترین و جالب ترین فرآیندهای روانی است که جلوه های آن در موجودات مختلف به میزان  متفاوت مشاهده می شود . هر چه موجودات از تکامل بیشتری بهره مند شوند از نظر هوشی نیز پیشرفته تر هستند و به همان نسبت از پیچیدگی بیشتری برخوردارند. واژه  هوش کیفیت پدیده ای را بیان می کند که دارای حالت انتزاعی بوده و قابل رؤیت نیست همچنانکه افراد بشر از نظر شکل و قیافه ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند، از نظر خصایص روانی  مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگیهای روانی و شخصیتی نیز بین آنها تفاوتهای آشکاری وجود دارد. با توجه به اینکه مفهوم هوش در حال حاضر از آشفتگیها و سردرگمیهای قابل توجهی برخوردار است و در تمام ابعاد نظری، علمی، اجتماعی، هیجانی و معنوی نیز قابل بحث می باشد، هوش معنوی، از جهات مختلف در عصر جدید احساس می شود. یکی از ضرورت ها در عرصه ی انسان شناسی توجه به بعد معنوی انسان از دیدگاه دانشمندان، به ویژه کارشناسان سازمان بهداشت جهانی (WHO) است که اخیراً انسان را موجودی زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی تعریف می کند. ضرورت دیگر این موضوع ظهور دوباره کشش معنوی و نیز جستجوی درک روشن تر از ایمان و کاربرد آن در زندگی روزانه می باشد.
همچنین گستره معنویت امروزه در رشته های متنوعی از قبیل پزشکی، روان شناسی، انسان شناسی، عصب شناسی و علوم شناحتی در حال پیشرفت است. در راستای این جهت گیری معنوی و به موازات بررسی رابطه بین دین و معنویت و دیگر مؤلفه های روان شناختی مثل سلامت روان، گروهی از پژوهشگران در تبین بعضی از مشاهدات و داده ها، درصدد تعریف مفاهیم جدید در ارتباط با دین و معنویت بوده اند. برای مثال مفاهیم سلامت معنوی، تحول معنوی و بهزیستی معنوی در آستانه هزاره سوم میلادی به ادبیات آکادمیک روان شناسی اضافه شده اند. سازه هوش معنوی یکی از مفاهیمی است که در پرتو توجه و علاقه جهانی روان شناسان به حوزه دین و معنویت مطرح شد و توسعه پیدا کرده است.
وهان (2002). معتقد است که هوش معنوی یکی از انواع هوش های چند گانه است که به طور مستقل می تواند رشد و توسعه یابد . هوش معنوی نیازمند شیوه های مختلف شناخت و وحدت زندگی درونی ذهن و روح با زندگی در دنیای هستی است . هوش معنوی می تواند به وسیله تلاش ، جستجو و تمرین پرورش یابد . انسان برای کسب قدرت تشخیص در تصمیم گیری هایی که به رشد سلامت نفس و روان کمک می کند، نیازمند هوش معنوی است .بر همین اساس زوهار و مارشال (2002). معتقد است که هوش معنوی نیازمند شیوه های مختلف شناخت و وحدت زندگی درونی ذهن و روح با زندگی در دنیای هستی است.هوش معنوی موجب می شود که فرد در برابر رویدادها و حوادث زندگی ، بینش عمیق بیابد و از سختی های زندگی نترسد و با صبر و تفکر با آنها مقابله نموده و راه حلهای منطقی و انسانی برای آنها بیابد .
هوش معنوی جنبه های مختلفی از آگاهی و زندگی ذهنی و روحی درونی فرد را با زندگی و کار بیرونی متصل و یکپارچه می کند و نوعی اگاهی درباره تمامیت جهان به شکلی کلی به فرد می دهد.
مک شری و همکاران (2002). تاکید می کنند که هوش معنوی زیربنای باورهای فرد است که سبب اثرگذاری و عملکرد وی می شود به گونه ای که شکل واقعی زندگی را قالب بندی می کند . هوش معنوی باعث افزایش قدرت انعطافپذیری و خود آگاهی انسان شده است به طوری که در برابر مشکلات و سختی های زندگی بردباری و صبوری بیشتری دارند درواقع هوش معنوی ظرفیتی برای الهام است و با شهود و نگرش کل نگر به جهان هستی در جستجوی پاسخی برای پرسشهای بنیادی زندگی و نقد سنت ها و آداب و رسوم میباشد.
الکینز و کاوندش (2004). بر این باورند که هوش معنوی موجب می شود که انسان با ملایمت و عطوفت بیشتری به مشکلات نگاه کند. تلاش بیشتری برای یافتن راه حل داشته باشد و به زندگی خود پویایی و حرکت دهد.
مک گوار(1993). در تعریف هوش معنوی می گوید:هوش معنوی ، توانایی عمل همراه با ترحم را دارد در عین حال که توانایی سلامت و آرامش درونی و بیرونی را صرف نظر از شرایط حفظ می کند. در واقع هوش معنوی یک توانایی ذاتی انسانی است و همانند هر هوش دیگری می تواند رشد کند ، به این معنا که می توان آن را توصیف و اندازه گیری کرد.
در مطالعات اسمیت (2005). نشان داده شد که هوش معنوی ، لازمه سازگاری با محیط است و افرادی که هوش معنوی بالاتری دارند، تحمل آنها در مقابل فشارهای زندگی بیشتر بوده و توانایی بالاتری را برای سازگاری با محیط از خود بروز می دهند. وی ده مهارت هوش معنوی ر اچنین تشریح می کند:
1 . تجربه معنوی: وجود فعالیت و تجربه های خاص مذهبی.
2 . مقابله با استرس: استفاد ه از ایمان و اعتقاد مذهبی برای حل مسائل و فشارهای زندگی .
3 . هدفمند بودن: داشتن هدفی مشخص در زندگی با در نظر گرفتن مسائل مذهبی .
4 . پرستشگاه: تمایل به مکان های مذهبی و رهبری مذهبی.
5 . خارج شدن: از اصول فاصله گرفتن از اصول و عقاید کلیشه ای در زندگی.
6 . محوریت اعتقاد: تاثیر مذهب در رفتار و عملکرد (مانند: خوردن آشامیدن و پوشش)
7 . مقررات مذهبی: رعایت قوانین و فرمایشات مذهبی در زندگی.
8 . نیایش: دعا کردن و اعمال مذهبی در زندگی .
9 . تحمل کردن: تحمل نمودن اعتقادات سایر مذاهب و برخورد اصولی و منطقی با آنها.
10 . مفاهیم دینی: اعتقاد به مفاهیم اساسی دینی زندگی( مانند خالق یکتای جهان ، روح و زندگی پس از مرگ)
موسسه آگاهی سنجی پرودیو(2005). در آمریکا نیز شش مهات برای هوش معنوی تعریف کرده است. این مهارت ها شامل دلسوزی برای دیگران ، احساس ملکوتی ، خردورزی،توانایی گوش دادن ، توکل بر خدا ، تعهد و ایمان می باشد.
همچنین ولمن (2001). اجتماعی بودن وادراک فراحسی را دو مهارت اساسی هوش معنوی معرفی می کند.هوش یکی از جذابترین و جالب ترین فرایندهای روانی است که جلوه های آن در موجودات مختلف به میزان  متفاوت مشاهده می شود. واژه  هوش کیفیت پدیده ای را بیان می کند که دارای حالت انتزاعی بوده و قابل رؤیت نیست همچنانکه افراد بشر از نظر شکل و قیافه ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند، از نظر خصایص روانی  مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگیهای روانی و شخصیتی نیز بین آنها تفاوتهای آشکاری وجود دارد. با توجه به اینکه مفهوم هوش در حال حاضر از آشفتگی ها و سردرگمی های قابل توجهی برخوردار است و در تمام ابعاد نظری، علمی، اجتماعی، هیجانی و معنوی نیز قابل بحث می باشد، هوش معنوی، از جهات مختلف در عصر جدید احساس می شود. یکی از ضرورت ها در عرصه ی انسان شناسی توجه به بعد معنوی انسان از دیدگاه دانشمندان، به ویژه کارشناسان (سازمان بهداشت جهانی) است که اخیراً انسان را موجودی زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی تعریف می کند. ضرورت دیگر این موضوع ظهور دوباره کشش معنوی و نیز جستجوی درک روشن تر از ایمان و کاربرد آن در زندگی روزانه می باشد.
بوول(2004). یک بسته آموزشی مدون هفت مرحله ای همراه با تمرینات عملی برای بهبود هوش معنوی ارایه کرده است که به اختصار مراحل آن عبارت است از : هشیاری ، معنی ، ارزیابی ، متمرکز بودن ، بصیرت ، نشانه روی، و رسالت است. ضمن اینکه در کشور ما با وجود گنجینه ارزشمند معنویت و اعتقاد به اسلام جای خالی تحقیقات در زمینه هوش معنوی احساس می شود.
همچنین گستره معنویت امروزه در رشته های متنوعی از قبیل پزشکی، روان شناسی، انسان شناسی، عصب شناسی و علوم شناحتی در حال پیشرفت است. در راستای این جهت گیری معنوی و به موازات بررسی رابطه بین دین و معنویت و دیگر مؤلفه های روان شناختی مثل سلامت روان، گروهی از پژوهشگران در تبیین بعضی از مشاهدات و داده ها، درصدد تعریف مفاهیم جدید در ارتباط با دین و معنویت بوده اند. برای مثال مفاهیم سلامت معنوی، تحول معنوی و بهزیستی معنوی در آستانه هزاره سوم میلادی به ادبیات آکادمیک روان شناسی اضافه شده اند. سازه هوش معنوی یکی از مفاهیمی است که در پرتو توجه و علاقه جهانی روان شناسان به حوزه دین و معنویت مطرح شد و توسعه پیدا کرده است.
بر اساس تئوری گاردنر (1993). هوش عاملی است که سبب توانایی فرد برای مقابله با مشکلات و حل سازگارانه آنها می شود این تئوری مقوله ای چند گانه است ، از طرفی معنویت را علاوه بر اعتقاد به وجود قدرت برتر و ماورایی شامل جستجوی معنا و مفهوم زندگی ، خود آگاهی و خودشناسی ، همچنین احساس مسئولیت در برابر دیگران و بلکه احساس یگانگی با دیگران دانسته اند. تلفیق دو مفهوم هوش و معنویت منجر به پیشنهاد سازه هوش معنوی شده است.همچنین گاردنر معیارهایی در این زمینه مطرح کرده است:
1.مجموعه‌اي از فعاليت‌هاي مشخص را دربرگيرد.2. داراي تاريخچة تكاملي باشد و از نظر تكاملي، عقلاني به نظر برسد.3. داراي الگوي بخصوصي از رشد و تحوّل باشد.4. بتوانيم از طريق آسيب مغزي آن را مشخص كنيم.5. بتوانيم افراد را در گستره‌اي از وجود آن توانايي و يا فقدان آن، طبقه‌بندي كنيم.6. قابليت رمزگرداني با يك نظام نمادين را داشته باشد.7. با مطالعات روان‌شناسي تجربي حمايت گردد.8. با يافته‌هاي روان‌سنجي تأييد شود.
معيارهاي مطرح‌شده توسط گاردنر را نمي‌توان تنها ملاك بررسي اين موضوع دانست كه آيا معنويت يك هوش است يا خير؟
ایمونز (2000)هوش معنوی استفاده از اطلاعات معنوی برای حل سازگارانه مشکلات زندگی و نیل به اهداف می باشد. زوهر و مارشال(2000). هوش



قیمت: 10000 تومان