—d1866

مقدمه
شخصیت و تعادل روانی معلمان بیش از سایر طبقات اجتماعی مورد نظر ودارای اهمیت است . تماس نزدیک معلم با دانش آموزان و نفوذی که بر آنها دارد اگر وضعیت سلامت روانی معلمان شناسایی گردد وبرای بهبود سلامت روانی آنان برنامه ریزی شود ، عملکرد تحصیلی دانش آموزان نیز بهتر شده و با کاهش نرخ افت تحصیلی دانش آموزان، کمک شایانی به اقتصاد آموزش و پرورش خواهد شد(فونتانا، د و آبوسیری، 1382).
یکی از عواملی که بهداشت روانی معلمان را به خطر می اندازد موضوع استرس شغلی آنان است. موضوع استرس در همه مشاغل مطرح است اما در ارتباط با شغل معلمی استرس معنای خاصی پیدا می کند زیرا که یک معلم علاوه بر مسائل و مشکلات که در همه مشاغل و برای همه افراد وجود دارد با یک سری از مسائل و محدودیت هایی که صرفاً ناشی از نوع شغل معلمی است نیز مواجه می باشد.
تحقیقات انجام شده بر روی استرس معلمان نشان می دهد که نسبت استرس تجربه شده معلمان بسیار بیشتر از دیگر افراد جامعه است. فونتانا و آبوسیری با استفاده از یک نمونه معلمان ابتدایی و متوسطه انگلستان نشان دادند که بیش از72درصد معلمان به طور خفیف و 23 درصد به طور جدی فشارهای روانی ناشی از کار را تجربه می کنند.
علاوه بر فشارکاری و استرس ویژگی های شخصیتی معلمان در سلامت عمومی، نحوه تدریس، چگونگی ارتباط و روابط اجتماعی آنان تأثیر می گذارد.
عوامل شخصیتی مهمترین ویژگی هایی است که اهمیت کار بر روی آنها ملموس است. چرا که به نظر هیگارد شخصیت الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری فرد را محیط تعیین می کند(شولتز، 1387). از نظر شلدون سازمان یافتگی پویش جنبه های ادراکی، عاطفی، انگیزشی و بدنی فرد را شخصیت می گویند(گروسی، 1380). از نظر کریمی شخصیت عبارت است از مجموعه ویژگی های جسمی، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می کند(کریمی،1389 ).
با توجه به تعریف شخصیت می توان استنباط نمود که رفتار معلم در کلاس، چگونگی تعامل معلم با دانش آموزان و حتی روش تدریس معلم، تحت تأثیر عوامل و صفات شخصیت او قرار دارد و دو معلم با ویژگی های شخصیتی متفارت، امکان دارد در نحوه تنبیه، روش تدریس و… به شیوه های متفاوتی رفتار نمایند.
پژوهشگران نتیجه گیری کردند افرادیکه در برون گرایی بالا و روان رنجورخویی پایین هستند به صورت ژنتیکی آمادگی پایداری هیجانی را دارند. بررسی 100 مردو زن دانشجو نشان داد آنهایی که نمره زیادی در برونگرایی گرفتند. بهتر از آنهایی که نمره کمی در برونگرایی کسب کردند قادر به کنار آمدن با استرس روزمره بودند.بررسی دیگری درباره دانشجویان دانشگاه نشان داد که طی یک دوره چهار ساله، افراد معاشرتی و اجتماعی احتمالاً تعداد بیشتری از رویدادهای مثبت را مثل نمره بالا، ترفیع، افزایش حقوق در کارو ازدواج را تجربه می کنند. و دانشجویانی که نمره زیادی در روان رنجور خویی گرفتند. برای رویدادهای منفی مثل بیماری، تصادف، افزایش وزن، جریمه رانندگی یا پذیرفته نشدن در دوره فوق لیسانس آمادگی بیشتری داشتند.در بررسی دیگری اشخاصی که در دلپذیری و با وجدان بودن، بالا بودند از اشخاصی در این صفات پایین بودند سلامت هیجانی و روانی بیشتری را نشان دادند(مک کری و کوستا. به نقل از شولتز، 1387).
بنابراین، ویژگی های شخصیتی و استرس از جمله عوامل مهم و اساسی است که رفتار، روش تدریس، ارتباط متقابل با دانش آموزان و سلامت روانی معلمان راتحت تأثیر قرار می دهد. که این هم ایجاب می کند تا هر جامعه ای برای پیشبرد اهداف خود به سلامت روانی معلمان اهمیت ویژه قائل باشد.
بيان مسئله
معلم از اساسي ترين عناصر تعليم و تربيت است. بدون وجود معلم امكان تعليم و تربيت وجود ندارد. زيرا معلم راهنما و جهت دهنده ی فعاليت هاي تربيتي است و به واسطه ی وجود معلم است كه تعليم و تربيت در جهت هدف هدايت مي شود ( پترووسكي و ديگران، 1972).
در گذشته نه چندان دور معلم در نظام هاي آموزشي رسمي؛ نقش انتقال دانش را داشته است و جزو منابع مهم اطلاعات محسوب مي شده است. كلاس هاي درس او از نظم و انضباط خشك برخوردار بوده و روش عامرانه بر آن حاكم بوده است. يافته هاي پژوهشي مختلف، توسعه اجتماعي و فرهنگي، نيازهاي نو يا متفاوت و ساير عوامل اثر گذار سبب گرديده اند تا امروزه نقش معلم تغيير يابد. اگر معلم در گذشته به انتقال دانش تاكيد داشته است اكنون بايد بيشتر وقت خود را، صرف شناخت مشكلات يادگيري فراگيران كند و حالت هدايت كننده و تسهيل گر يادگيري را داشته باشد( فتحي آذر، 1382).
می توان گفت که امروزه معلمان یکی از ارکان اساسی و بنیادی در فرایند بهسازی و بالندگی جامعه بشمار می آید اثر بخشی و کارآیی معلمان در پیشرفت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه غیر قابل انکار است. در این میان جوامعی که تلاش گسترده ای را جهت آرامش و آسایش روحی و جسمی و همچنین محیط فردی و اجتماعی معلمان انجام می دهند. به نحو احسن از توانایی آنها در جهت ترقی و پیشرفت استفاده می کنند.
يكي از عواملي كه در تدريس و كنترل كلاس و روابط اجتماعي معلمان تاثير مي گذارد ويژگيهاي شخصيتي آنهاست. تحقیقات صورت گرفته بر روی شخصیت معلمین بر این فرض تاکید دارند که شخصیت معلم تاثیر بسیار مهمی درفرآیند تدریس و یادگیری دارد.
مك كري و جان (1992) شخصيت را در راستاي پنج عامل اصلي، روان رنجور خويي، برونگرايي، گشودگي در برابر تجربه، توافق پذيري و با وجدان بودن توصيف مي كنند. روان رنجو.ري خويي به تمايل براي تجربه اضطراب، تنش، خود محوري، خصومت، تكانشوري، افسردگي كم اطلاق مي شود. برونگرايي، تمايل براي مثبت بودن، قاطعيت، تحرك و اجتماعي بودن گفته مي شود. گشودگي در برابر تجربه، تمايل به كنجكاوي، هنر نمايي، خرد ورزي، روشنفكري و نوآوري اطلاق مي شود. توافق پذيري، تمايل براي گذشت، مهرباني، سخاوتمندي، اعتماد ورزي، همدلي، فداكاري و وفاداري ( سارافينو 2002) در نظر گرفته مي شود و در نهايت با وجدان بودن به عنوان تمايل به سازمان دهي، كارآمدي، قابليت اعتماد، خويشتن داري و منطق گرايي قلمداد مي شود( جان، 1989، مك كري و جان، 1992 و حق شناس ، 1385 به نقل از ارجي 1387).
از طرف ديگر، هموستازي در اثر فرآيندهاي جبراني كه در پاسخ به تغييرات محيط داخلي بدن ايجاد مي شود تامين می گردد. اين فرآيند زيست شناختي كه به طور غيرارادي كنترل مي شود به دنبال تعادل شيميايي و فيزيولوژي مي باشد.هر گاه عوامل مختل كننده، اين تعادل پويا را بهم بزند سبب عدم تعادل حياتي شده و استرس يا تنيدگي بوجود مي آيد به عبارت ديگر تنيدگي حالتي است كه در اثر تغيير محيطي كه به عنوان آسيب، چالش يا تهديد براي تعادل پوياي فرد تلقي مي شود، ايجاد مي گردد( هنرپروران، 1386).
بسياري از مشاغل موجود در جهان از جمله معلمي استرس زا هستند و به نوبه خود در زندگي فردي، اجتماعي و شغلي اشخاص اختلال ايجاد مي كنند. فلذا، شغل معلمي به دليل استرس زا بودن روابط فردي، اجتماعي، حرفه شغلي و سلامت رواني معلمان را تحت تاثير قرار مي دهد.
کارشناسان بهداشت جهاني سلامت فكر و روان را قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي، عادلانه و مناسب تعريف نموده اند (هنرپروران، 1386).
بسياري از تحقيقات وجود رابطه بين ابعاد شخصيت و سلامت رواني را مورد تاييد قرار داده اند.در چند بررسي معلوم شد كه برونگرايي به صورت مثبت با سلامت رواني و هيجاني فرد ارتباط دارد. در حالي كه روان رنجور خويي ارتباط منفي با سلامت افراد دارد ( كوستا و مك گري، 1984، واتسون، كلارك، مك اينتاير و هاميكر،1992 به نقل از شولتز، 1387).
از طرف ديگر تجربه ی استرس، به ويژه منابع استرس منفي و سطح بالا، نيز سلامت رواني افراد را به مخاطره مي اندازد( استورا، 1386). همچنين استرس تجربه شده باعث برخي عملكردهاي نامناسب رواني مي شود بدين معنا كه اثرات منفي عواملي از قبيل اضطراب، افسردگي و كاهش عزت نفس را تشديد مي نمايد و به طور غيرمستقيم بر بهداشت رواني تاثير مي گذارد ( مازلاك،2001 به نقل از مهاجر، 1386)، بدين ترتيب مسئله اصلي اين پژوهش بررسي رابطه عاملهاي شخصيتي مداخله گر و استرس تجربه شده با سلامت رواني معلمان در شهر تبريز است.
1-2 اهميت و ضرورت مسئله
در جوامع امروزي نقش و اهميت آموزش و پرورش به عنوان يكي از نهادهاي اساسي هر جامعه اي بر همگان واضح و آشكار است و اين امر، بسيار بديهي است كه يكي از اركان اصلي آموزش و پرورش هر جامعه معلمان هستند. بدون وجود معلمان نمي تواند معنا و مفهومي داشته باشد و نظام آموزش و پرورش هر جامعه اي براي رشد و بالندگي خود نيازمند معلمان كارآمد و اثر بخش مي باشد، بنابراين تعليم و تربيت سالم، پويا و معتدل ارتباط تنگاتنگي با معلمين سالم، با ارده، پرتوان و سرشار از احساس مسئوليت و تعهد و با نشاط دارد. پس رسالت تعليم و تربيت با وجود معلمان خسته و مضطراب، ناتوان و ناراضي زير سوال خواهد رفت، چرا كه فشار عصبي ناخوشايند معلم باعث مي گردد تا روحيه ياس و نااميدي بر آن مسطوره گردد و اعتماد به نفس و عزت آن خدشه دار گردد ( محمدي خواه 1378).
در اين ميان بررسي شخصيت معلمان و عوامل مخاطره آميز سلامت رواني آنها از اهميت بسزايي برخوردار است. مي توان گفت كه شخصيت معلمان مي تواند ارتباط موجود بين استرس . بيماري را به طرق مختلف تحت تاثير قرار داده يا تعديل نمايد و همچنين مي تواند به طور غير مستقيم و از طريق برقراري يك زندگي سالم و منطقي ( تغذيه سالم، ورزش، خواب كافي و…) به سلامتي فرد كمك نمايد( كرلينجر،1376).
در زمينه شخصيت و ارتباط آن با مولفه هاي سلامت، اولين پژوهش به وسيله كوستا و مك گري (1980، به نقل از پروين، 1386) نشان داد كه شادكامي با سطح بالاي برونگرايي و سطح پايين روان نژندگرايي در افراد مرتبط مي باشد.
بسياري از تحقيقات ديگر نز وجود رابطه بين ابعاد شخصيت و استرسهاي تجربه شده با سلامت رواني را مورد تاييد قرار داده اند. در مجموع و براساس پژوهش هاي موجود مي توان نتيجه گرفت كه شخصيت و استرس هاي تجربه شده توسط هر فرد مي تواند پيش بيني كننده سلامت رواني فرد باشد. معلمان نيز مانند ساير افراد جامعه تحت تاثير شخصيت و محيط اطراف خود قرار مي گيرند و از آنها تاثير مي پذيرند و متقابلا بر محيطشان نيز تاثير مي گذارند.
معلماني كه از شخصيت انعطاف پذير، برونگرا و مسئوليت پذير برخوردار هستند مطمئنا از سلامت رواني برخوردار خواهند بود و برعكس معلماني كه درونگرا و روان نژند بوده و منابع متعدد استرس را تجربه مي كنند، سلامت رواني كمتري خواهند داست و اين به نوبه خود در ارتباطات بين فردي، تدريس و رفتار معلمان و نهايتا در يادگيري و پيشرفت فراگيران تاثير عمده‌اي خواهد گذاشت.
استرس، كنش وري فرد در قلمرو اجتماعي، روانشناختي، جسماني، خانوادگي و شغلي را دچار اختلال مي كند و نارضايتي شغلي، كاهش توليد، افزايش خطاها، تنزل سطح قضاوت و كندي زمان واكنش را در پي دارد. استرس براساس ايجادتغييرات روانشناختي مانند افزايش تحريك پذيري، اضطراب، تنش، حالت عصبي و ناتواني در مهار خود، روابط اجتماعي و خانوادگي را مختل مي كند و در ايفاي نقش حرفه‌اي ضعف و سستي بوجود مي آورد ( استورا، 1386).
بنابراين هر چقدر استرس تجربه شده معلم بيشتر باشد نارضايتي شغلي، سستي در تدريس، كاهش توان جسمي، ضعف روابط اجتماعي و درك نامناسب فراگيران نيز بيشتر خواهد بود و نهايتا نتيجه اين خواهد بود كه دانش آموزان مضطرب، دلسرد، كم سواد و منفعل را تحويل جامعه خواهد داد. مسلما اين روند به نفع هيچ جامعه اي نخواهد بود. تضمين آينده جامعه نياز به معلماني توانمند، سالم و با نشاط و دانش آموزاني فعال، پركار و جدي دارد.
با اندك تاملي در رابطه با مسائل مطرح شده و اهميت سلامت رواني معلم، به راحتي ضرورت پرداختن به اين پژوهش مشخص مي گردد، به ويژه اينكه بدون سلامت رواني معلم، اساس تعليم و تربيت دچار مشكل مي شود.
از طرفي با توجه به اينكه در بين پژوهش هاي موجود هر سه متغير ( رابطه ابعاد شخصيت و استرس تجربه شده با سلامت رواني معلمان) با هم مطالعه نشده است اين پژوهش درصدد بررسي رابطه آنها با هم برآمده تا ميزان تبين كنندگي ابعاد شخصيت و استرس تجربه شده را با سلامت رواني معلمان مورد بررسي قرار دهد.1-3 اهداف پژوهش
1-3-1 هدف كلي:
تعيين نقش عامل های شخصيتی و استرس تجربه شده با سلامت رواني و مولفه های آن در معلمان مي باشد.
1-3-2 اهداف جزئي:
1) تعيين رابطه عامل هاي پنجگانه شخصيت با سلامت رواني معلمان
2) تعیین رابطه استرس تجربه شده با سلامت رواني معلمان
1-3 فرضيه هاي تحقيق
1) بين بعد شخصيتي رنجوری و سلامت رواني معلمان رابطه معكوس وجود دارد.
2) بين بعد شخصيتي انعطاف پذيری و سلامت رواني معلمان رابطه معكوس وجود دارد.
3) بين بعد شخصيتي برونگرايي با سلامت رواني معلمان رابطه مثبت وجود دارد.
4) بين بعد شخصيتي دلپذير بودن و سلامت رواني معلمان رابطه مثبت وجود دارد.
5) بين درجه مسئوليت پذيري ( با وجدان بودن) معلمين و سلامت رواني آنها رابطه مثبت وجود دارد.
6) بين استرس تجربه شده و سلامت رواني معلمان رابطه منفي وجود دارد.
7) . عامل های شخصیتی و استرس تجربه شده بطور ترکیبی و تفکیکی نقش معنی دار در پیش بینی تغییرات سلامت روانی دارند.
8) عوامل شخصیتی و استرس تجربه شده بطور ترکیبی و تفکیکی نقش معنی دار در پیش بینی تغییرات مؤلفه های چهارگانه سلامت روانی(جسمانی، اضطراب،اختلال در کارکرد اجتماعی و افسردگی) دارند.
1-4 متغيرهاي پژوهشي
1-4-1 متغيرهاي پيش بين: صفات شخصيتي شامل ابعاد برونگرايي، با وجدان بودن، دلپذير بودن، انعطاف پذيري، بعد روان رنجور خوي و استرس تجربه شده
1-4-2- متغير ملاك: سلامت رواني معلمان و مؤلفه های سلامت روانی
1-5 تعريف مفاهيم پژوهش:
1-5-1 تعريف مفهوم نظری وعملياتي متغيرهای صفات شخصيتی: بر اساس ديدگاه مك گري و گوستا:
الف) تعريف نظري: شخصيت، آن دسته از ويژگي‌هاي فرد يا افراد است كه شامل الگوهاي ثابت فكري، عاطفي و رفتاري است( پروين و جان، 1385).
ب) تعريف عملياتي: عبارتست از نمره حاصل در ابعاد پنجگانه شخصيت در آزمون فرم كوتا نئو(NEO)
روان رنجوری خویی (نوروتیسیسم):
تعریف نظری: تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی همچون ترس، دستپاچگی، عصبانیت، احساس گناه و نفرت. مجموعه حیطه N را تشکیل می دهد(گروسی، 1380).
تعریف عملیاتی: نمره ای که آزمودنی در 12 سوال مربوط به بعد روان رنجور خویی آزمون N EO-FFI کسب می کند.
برون گرایی:
تعریف نظری: افرادی را توصیف می کند که معاشرتی، لذت جو، پرحرف، با محبت هستند(شولتز، 1387).
تعریف عملیاتی: مجموع نمراتی که آزمودنی ها در 12 سوال مربوط به بعد برون گرایی پرشسنامه NEO-FFI
کسب می کند.
سازگاری:
تعریف نظری: این بعد با صفاتی همچون خوش قلب، خوش خلق، قابل اعتماد، دارای حس همکاری، باگذشت، خوش باور و مصمم می باشد(مک کری و کوستا، 1992. پروین، 200).
تعریف عملیاتی: مجموع نمراتی که آزمودنی ها در 12 سوال مربط به بعد سازگاری پرسشنامهNEO-FFI کسب می کند.
مسولیت پذیر بودن(با وجدان بودن):
تعریف نظری: شامل صفاتی چون منظم، قابل اعتماد، سخت کوش، خود تنظیم، وقت شناش، دقیق، تمیز، برانگیخته و پراستقامت می باشد(مک کری و کوستا، 1992. پروین، 2000).
تعریف عملیاتی: مجموع نمراتی که آزمودنی ها در 12 سوال مربط به بعد مسولیت پذیر بودن پرسشنامهNEO-FFI کسب می کند.
گشاده روی(انعطاف پذیری):
تعریف نظری: این بعد با صفاتی نظیر هوش، غیر سنتی، تخیل، کنجکاوی، خلاقیت و ابتکار توصیف می ش ود(شولتز، 1387).
تعریف عملیاتی: مجموع نمراتی که آزمودنی ها در 12 سوال مربط به بعد گشاده روی پرسشنامهNEO-FFI کسب می کند.
1-5-2 استرس تجربه شده:
تعریف نظری: لازوس تعریف صوری ذیل را ارائه داده است، فشار روانی به طبقه کلی از مشکلات اشاره می کند که وجه تمایزشان از سایر مشکلات این است که در فشار روانی بر فشار هایی که بر سیستم وارد می شود و واکنش سیستم را در برابر آنها توجه می شود.سیستم می تواند فیزیولوژیکی، اجتماعی یا روان شناختی باشد. لازاروس چنین ادامه می دهد که، واکنش به این بستگی دارد که شخصیت چگونه اهمیت یک رویداد آسیب زا. تهدید کننده یا چالش انگیز(آگاهانه یا ناآگاهانه) تعبیر یا ارزیابی کند(لازاروس، 1971).
تعریف عملیاتی: نمره ای که آزمودنی در سیاهه هلمز- راهه کسب می کند.
1-5-3 تعریف سلامت روانی: سازمان بهداشت جهانی(1947) سلامت را چنین تعریف می کند سلامت روانی عبارت است از حالت بهزیستی کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری یا ناتوانی(درکی نو، امیدی نو، 1382)
تعریف عملیاتی: در این پژوهش سلامت روانی بوسیله نمراتی که معلمان در شاخص کلی پرسشنامه سلامت عمومی(GHQ) می گیرند مشخص می گردد. این پرسشنامه از چهار خرده مقیاس تشکیل شده است این خرده مقیاس ها عبارتند از نشانه های جسمانی از سوال 1 تا 7 پرسشنامه، اضطراب سوالات از 8 تا 14 اختلال در کارکرد اجتماعی سوالات 15 تا 21 و افسردگی سوالات 22 تا 28 می باشد.
2-1 مقدمه
معلمی حرفه ای هیجان انگیز و پرزحمتی است و عوامل متعدد محیطی و درون فردی، سلامت روانی و جسمانی آنان را به چالش می کشانند. عوامل محیطی از قبیل: سرو صدای زیاد، شرایط کاری بد، تعارض نقش، تقاضا های غیر متعارف محیطی که با توانایی های معلمان ناسازگار باشد و همچنین عوامل درون فردی مانند صفات شخصیتی و تفکرات روان شناختی می توانند تعادل سلامت روان شناختی آنان را بهم بزنند.
سازمان بهداشت جهانی، بهداشت یا سلامتی را به صورت حالت کامل خوب بودن جسمانی، روانی و اجتماعی نه صرفاً فقدان بیماری یا ضعف و ناتوانی تعریف می کند. افراد در حالت سلامت هیجانی، جسمانی، و اجتماعی مسئولیت های زندگی را برآورده می کنند، در زندگی روزمره به صورت مؤثر انجام وضیفه می کند و از روابط میان فردی و درون فردی خشنود و راضی هستند(نوید و راتوس، 1388).
استرس و فشار های عصبی ناشی از شرایط محیطی و کاری می تواند عواقب بدی در بهداشت روانی معلمان بوجود آورد. استرس شدید، روحیه معلم را تضعیف می کند. احساس خستگی و بی ثباتی می کند و توانایی او را در انتقال اشتیاقی که به تدریس دارد، کاهش می دهد. مسئله مهم و نگران کننده که به استرس شدید ربط دارد، پایداری طولانی مدت آن است که ممکن است موجب اختلال در سلامتی فرد شود(کی ریاکو، 1387).
ویژگی های شخصیتی هر فرد که به صورت الگوهای نسبتاً پایدار علایق، انگیزه ها و رفتارهای یک فرد تعریف می شود و هر فرد را با دیگران متمایز می کند می تواند در نحوه سازگاری با خواسته های محیطی و نیاز های درونی خود شخص را تحت تأثیر قرار دهد.
بنابراین، در این فصل به بررسی مباحث نظری و تحقیقی شخصیت، استرس تجربه شده و سلامت روانی در راستای اهداف پژوهش به تفصیل توضیح داده می شود و نظریه ها ی مختلف در مورد هر یک از مفاهیم و همچنین ارتباط هریک از متغیر ها با یکدیگررا مورد بررسی قرار می دهیم.
2-2 شخصیت:
برداشت عوام از شخصیت عمدتاً همان جاذبه اجتماعی آدم ها است. منظور آنها از این که فلانی شخصیت خوبی دارد این است که دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد و با خود همراه می کند. داوران، شرکت کنندگان در مسابقات زیبایی را نه تنها بر اساس استعداد و جذابیت بدنی، بلکه بر اساس شخصیت آنان مورد قضاوت قرار می دهند که طبق تعریف عامیانه شخصیت، همانا جذابیت اشخاص است. اما تعریف عامیانه شخصیت بر مبنای جاذبه اجتماعی به دو جهت ایراد دارد. نخست این که تعداد و نوع رفتار هایی را که در قلمرو شخصیت جا می گیرند، محدود می کند. یعنی فقط رفتار هایی را شخصیت می داند که دیگران آنها را ملاک جذابیت یا عدم جذابیت شخص می دانند. همچنین تلویحاً به این معنا است که برخی از آدم ها به دلیل آموخته ها و صفات و خلق و خوی زیست شناختی خود، بی شخصیت هستند(رایکمن، 1387).
محققان معتقدند شخصیت، مجموعه ی پویا و سازمان یافته ای از خصوصیات است که به طرز منحصر به فردی بر شناخت و افکار، انگیزه و رفتار شخص در وضیعت های مختلف تاثیر می گذارد. شخصیت، یک سازه روانی هم هست – به عبارت دیگر، انتزاع پیچیده ای متشکل از سابقه ژنتیکی منحصر به فرد اشخاص(البته بجز دو قلوهای همسان) پیشینه یادگیری های آنها است و عامل یاد شده، پاسخ های شخص در محیط ها و وضیت های مختلف را تحت تأثیر قرار می دهد(همان منبع).
نظریه پردازان شخصیت تعاریف متفاوتی را از شخصیت ارائه داده اند. از نظر شلدون سازمان یافتگی پویش جنبه های ادراکی، عاطفی، انگیزشی و بدنی فرذ را شخصیت می گویند(گروسی، 1380).
تعریف کریمی از شخصیت: شخصیت عبارتست از مجموعه ویژگی های جسمی، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می کند.
از نظر جورج کلی شخصیت عبارت از روش خاص هرفرد در جستجو برای تفسیر معنای زندگی است و به نظرکتل شخصیت امکان پیش بینی آنچه را که فرد در موقعیتی معین انجام خواهد داد فراهم می کند.
در حال حاضر، تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همگان باشد وجود ندارد. از تعاریف ذکر شده چنین استباط می شود که دامنه تعاریف موجود و احتمالی شخصیت از فرآیند های درونی ارگانیسم تا رفتارهای قابل مشاهده و عینی که ناشی از ارتباط متقابل فرد با محیط است در نوسان است. اما به نظر می رسد که اکثر نظریه پردازان با این موضوع توافق دارند.که شخصیت ، ترکیبی از اعمال، رفتار، افکار و هیجانات و انگیزش های فرد است. شخصیت افراد منحصر به فرد است. شخصیت یک فرد نسبتاً ثابت باقی می ماند. اما هر دو عامل رشد و تجربه می توانند آن را تغییر دهند.
هر انسانی و رویدادی در نوع خود منحصر به فرد است با وجود این بین بسیاری از انسان ها و رویداد های زندگی آنها آنقدر شباهت وجود دارد که بتوان نکات مشترک را در نظر گرفت و درست همین الگوی رفتاری است که روانشناسان در پی درک آن هستند(پروین،1386)
کمتر جنبه از کنش انسان را می توان تصور کرد که شخصیت وی را منعکس و بیان نکند اما شخصیت یک مفهوم انتزاعی یا یک سازه است(راس،1382).برخی از روان شناسان شخصیت، جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی کنش انسان را مورد مطالعه قرار داده اند. گروهی به افکار و رفتار مشهود انسان توجه می کنند برخی دیگر شخصیت را با توجه به ویژگی های چون فرایند های نا هشیار تعریف می کنند که به صورت مستقیم قابل مشاهده نبوده و باید از رفتار استنباط شود. و سرانجام بعضی از روان شناسان، شخصیت را تنها از طریق ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر و یا نقش هایی که در جامعه بازی می کنند تعریف کرده اند(گروسی، 1380).
بنابرین، شخصیت الگوی نسبتاً پایدار و ثابت افکار، هیجان‌ها و رفتار یک فرد است. شخصیت شامل ویژگی‌های نسبتاً با ثبات و پایدار است که صفت نامیده می‌شوند (مانند “زودرنج”، “مضطرب” و “پر حرف”).
2-2-1- نظریه های شخصیت:
2-2-1-1نظریه روانکاوی: در این رویکرد فروید شخصیت را به سه سطح تقسیم کرد. هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار، سطح هشیار به صورتی که فروید توصیف می کند. با معنی متداول آن مطابقت دارد. این سطح تمام احساسها و تجربیاتی را شامل می شود که در لحظه خاص از آنها آگاهیم. برای مثال، هنگامی که این کلمات را می خوانید، ممکن است نسبت به احساس قلم در دستان خود، دیدن این صفحه، مفاهیمی که سعی دارید بفهمید، و سگی که در فاصله دور پارس می کند هشیار باشید(شولتز، 1387).
فروید هشیار را جنبه محدود شخصیت در نظر گرفت زیرا فقط بخش کوچکی از افکار، احساسات، و خاطرات ما درهر لحظه در آگاهی هشیار وجود دارد. او ذهن را به کوه یخ تشبیه کرد. هشیار قسمت بالای سطح آب است . فقط نوک کوه یخ. از نظر فروید، مهمتر از آن ناهشیار است که قسمت بزرگتر و نادیدنی زیر سطح آب است. نظریه روان کاوی روی این سطح تمرکز دارد.اعماق وسیع و تاریک آن مخزن غرایز است، همان امیالی که رفتار ما را هدایت می کنند. ناهشیار نیروی سوق دهنده در پس تمام رفتار ها را شامل می شود و مخزن نیروهایی است که نمی توانیم آنها را کنترل کنیم.(همان منبع). بنا به اعتقاد روان کاوان، ناهشیار هرگز به طور مستقیم قابل مشاهده نیست.اما بشتر رفتار های ما به وسیله اثرات ناهشیار برانگیخته می شود. روان کاوان معتقدند آن چه که در ناهشیار است، ممکن است خود را به صورت تصادفی، رفتارهای غیرمنطقی، لغزش های کلامی، و رفتار های غیره منتظره در زندگی روزمره بروز دهد.
بین سطح هشیاری و ناهشیاری، سطح نیمه هشیار قرار دارد.نیمه هشیار مخزن خاطرات، ادراکها، وافکاری است که ما به صورت هشیار در لحظه از آنها آگاه نیستیم ولی می توانیم به راحتی به هشیاری انتقال دهیم. برای مثال اگر ذهن شما از این صفحه منحرف شود و فکر کردن به یک دوست یا به کاری که دیشب انجام دادید را شروع کنید، مطالبی را از نیمه هشیار خود انتقال می دهید. ما اغلب متوجه می شویم که توجه مان از تجربیات لحظه ای به رویدادها و خاطراتی در نیمه هشیار جابجا می شود.(شولتز، 1387).
فروید ساختار شخصیت را به سه بخش نهاد، خود، و فرا خود تقسیم می کند.
فروید معتقد که شخصیت هر انسان از سه ساختار روانی تشکیل شده است. که این ساختارها را نمی توان مستقیما مشاهده یا ارزیابی کرد بلکه وجود آنها را در رفتار، افکارسرکوب شده، و هیجانات جلوه گر می شود.
نهاد، در هنگام تولد وجود دارد. نهاد حاوی سائق های غریزی و به دنبال لذت است. وکلا درسطح ناهشیار قرار دارد. نهاد بدون در نظر گرفتن قوانین، رسوم و آداب اجتماعی، موقعیت وشرایط موجود و یا نیاز های دیگران، ارضای فوری غرایز را می طلبد. در واقع از اصل لذت تبعیت می کند(نوید و راتوس، 1388).
خود، در طول سال اول زندگی شروع به رشد می کند، عمدتاً به این علت که همه درخواست های کودک برای ارضا نمی توانند فوراً برآورده شوند. خود طرفدار منطق و شیوه های عقلانی کنار آمدن با ناکامی است. خود خواسته های نهاد را مهار می کند و برنامه هایی می ریزد که با رسوم و سنت های اجتماعی هماهنگ باشند. بنابر این فرد می تواند به ارضا برسد و با این حال از عدم تأیید اجتماعی اجتناب ورزد. خود به وسیله اصل واقعیت هدایت می شود.خود درک هشیار از خویشتن را نیز برای فرد تأمین می کند در صورتی که خود احساس کند تکانه های نامناسب می خواهند وارد آگاهی شوند. ممکن است از دفاع های روان شناختی مانند سرکوبی استفاده کند تا اجازه ندهد آنها در آگاهی نمایان شوند.(همان منبع).
فراخود در اوایل کودکی شکل می گیرد، یعنی زمانی که کودک معیار ها و ارزش های اخلاقی والدین و افراد مهم دیگر را از طریق فرایند همانندسازی جذب می کند. فراخود الگو های برجسته خود آرمانی را پرورش می دهد و مانند وجدان نیز عمل می کند که نگهبان اخلاقی درونی است. فراخود در طول زندگی نیت های خود را زیر نظر می گیرد و در مورد درست و غلط قضلوت می کند. در صورتی منفی باشد، خود را غرق در احساس های شرم و گناه می کند(همان منبع).
به عقیده فروید کودکان همچنین دارای مراحل رشد روانی جنسی هستند که هر یک به وسیله نواحی شهوتزای بدن توصیف می شود این مراحل عبارتند از مرحله دهانی که سال اول زندگی را شامل می شود. در این مرحله کودک دنیا را عمدتاً از طریق فعالیت های دهانی مانند مکیدن، گرفتن و گاز گرفتن تجربه می کند. مرحله دوم مقعدی است. در این مرحله ارضای جنسی از طریق انقباض و انبساط عضلات اسفنگتر عمل دفع صورت می گیرد.در این مرحله لیپیدو در مقعد کودک قرار دارد. مرحله سوم، آلتی است. در این مرحله لیپیدو در آلت کودک قرار دارد. و عقده ادیپ در پسران و الکترا در دختران تشکیل می شود. کودکان در مرحله آلتی ممکن است دلبستگی جنسی نیرومندی را به والد جنس مخالف پرورش دهد و والد همجنس را رقیب عشقی خود بداند که به اعتقاد فروید هردو تعارض با همانندسازی با جنس موافق حل می شود. مرحله چهارم، نهفتگی است. که در این مرحله تمام احساسهای جنسی ناهشیار می مانند. بالاخره مرحله آخر مرحله تناسلی است و در دوره نوجوانی اتفاق می افتد. در این مرحله امیال جنسی به طرف جنس مخالف مانند دوست دخترو دوست پسر کشیده می شود.
در کل، تصور فروید از ماهیت انسان، بدبینانه است. به عقیده او ما به اضطراب، جلوگیری از تکانه ها و به تنش و تعارض محکوم هستیم. هدف زندگی، کاهش دادن تنش است. مقدار زیادی از ماهیت انسان، ارثی است ولی بخشی از آن نیز از طریق تعامل های والد- کودک آموخته می شود(شولتز، 1385).
2-2-1-2- رویکرد شناختی: رویکرد شناختی به این موضوع متمرکز است که انسانها چگونه اطلاعات را پردازش می کنند و چگونه اطلاعات را تعبیر و تفسیر می کند. این رویکرد عمدتاً بر فعالیت های ذهنی، و شیوه هایی تمرکز دارد که مردم چگونه خود و محیط اطراف خود را درک و تفسیر می کنند، یا اینکه آنها را ارزیابی می کنند، یاد می گیرند، آموخته های خود را معنی می کند و مشکلات خود را حل می کنند. در کل شناخت شامل عقاید، تفکر و استدلال می باشد.
در این رویکرد نیاز ها، سائق ها یا هیجانها به صورت فعالیت های مجزا شخصیت نیستند بلکه همانند تمام جنبه های دیگر، توسط فرایندهای شناختی کنترل می شوند.کلی یکی از نمایندگان این مکتب معتقد است که هر یک از ما درباره محیط خود سلزه های شخصی را به وجود می آوریم که به وسیله آنها رویدادها و روابط اجتماعی خود را بر حسب یک نظام یا الگو، تعبیر می کنیم و سازمان می دهیم. ما بر پایه این الگو در باره خودمان، افراد دیگر و رویدادها را پیش بینی می کنیم و این پیش بینی ها برای تنظیم پاسخ های خود و هدایت اعمالمان به کار می گیریم. بنابراین برای شناخت شخصیت، باید الگوهای خود و شیوه هایی را که با آنها دنیا و خودمان را می سازیم و سازمان می دهیم، درک کنیم، به نظر کلی، تعبیر ما از رویدادها از خود رویدادها مهم است(شولتز، 1387).
کلی برای توضیح دادن طرز استفاده مردم از اطلاعات دریافتی از محیط جهت انتخاب نوع عمل، مدلهایی ارایه داد: یکی از مهمترین آنها، چرخه دوراندیشی- انحصار- کنترل بود. طبق نظر کلی، این چرخه وقتی شروع می شد که شخص تمام تعبیر تفسیر ها را در نظر می گیرد و بر آن اساس دوراندیشی می کند. یعنی یک رشته سازه های گزاره ای را در کنار آمدن با وضیعت پیش رو مفید هستند در نظر می گیرد.سپس وارد مرحله انحصار می شود. در این مرحله از تعداد سازه های در دسترس کم می کند و فقط سازه هایی را به طور جدی مد نظر قرلر می دهد که در حل مسئله به او کمک خواهند کرد. سرانجام در مرحله کنترل با انتخاب مفید ترین سازه، عمل می کند. به نظر کلی مردم همواره گزینه ها و شقوق مختلف را در نظر می گیرد. آنها را به گزینه مفید محدود کرده و سپس طبق آن گزینه عمل می کنند. بنابراین رشد و تحول از نظر کلی عبارت بود از مبادله پویا و خلاق فرد و محیط که در آن فرد همواره در حال تعبیر و تفسیر و تجدیدنظر در تفسیرهایشان بر مبنای تجربیات جدید است. هدف این مبادله هم به حداکثر رسیدن درک شخص و افزایش کنترل از بر محیط است. پس انسان سالم کسی است که نظام سازه ای دقیق و معتبر و جهان بینی انعطاف پذیر داشته باشد(رایکمن، 1387).
کلی مردم را شبیه دانشمندانی می داند که فرضیه هایی را می سازند و آنها را در برابر واقعیت آزمایش می کنند. او تصویری دلنشین و خوشبینانه از ماهیت انسان ارائه می دهد و ما را موجوداتی عاقل و دارای ارده آزاد می داند که قادر به تعیین سرنوشت خود هستیم(شولتز، 1387).
2-2-1-3- رویکرد رفتاری: رفتارگرایی که با جنبش واتسون در اوایل دهه قرن بیستم و بر علیه ویلهلم وونت شروع شد. تصویری ماشینی از انسانها ارائه که بطور خود کار به محرکهای بیرونی پاسخ می دهند. به عقیده اسکینر شخصیت چیزی بیش از تجمع پاسخ های آموخته شده یا نظامهی عادت نیست. بنایرین رفتارگرایان، شخصیت را به چیزی که بتوان آن را دید و به صورت عینی مشاهده کرد کاهش دادند و از دید آنان جایی برای هشیاری یا نیروی ناهشیار وجود ندارد. در رویکرد رفتاری، به شرایط درونی مثل اضطراب، سائق ها، انگیزه ها، نیاز ها، مکانیزم های دفاعی و… که اغلب نظریه پردازان دیگر شخصیت به آنها متوسل شده اند، هیچ اشاره ای نمی یابیم. البته لازم به ذکر است که اسکینر وجود چیزی به نام شخصیت را انکار کرد و به جستجوی علت های رفتار در داخل ارگانیزم نبود. به نظر او علت های رفتار، بیرون از ارگانیزم قرار دارند و کل رفتار را می توان با پیامد های آن کنترل کرد، یعنی با تقویتی که به دنبال رفتار می آید. اساس تصور اسکینر از ماهیت انسان بر جبرگرایی، یگانگی، اهمیت محیط قرار داشت. با وجود آنکه ما به وسیله محیط کنتل می شویم، می توانیم با طراحی مناسب آن محیط، آینده خود را کنتل نمائیم(شولتز، 1387).
2-2-1-4- انسان گرایی: نظامی فکری است که به موجب آن تمایلات و ارزش های انسان در درجه اول اهمیت قرار دارند. رویکرد انسان گرایی به شخصیت. بخشی از جنبش انسان گرایی در روانشناسی است که در دهه 1960و 1970 شکوفا شد. طرفداران این رویکرد معتقد بودند که روانکاوی و رفتارگرایی برداشت بسیار محدود و تحقیرآمیزی از ماهیت انسان ارائه می دهند.(شولتز، 1387).
آبراهام مزلو اصطلاح انسانگرایی استفاده می کرد تا نشان بدهد روی ظرفیت های خلاقانه انسان متمرکز است و می خواهد راهی بیابد تا انسان ها به عالی ترین و مهمترین هدفها برسند. تقریباً تمام نظریه های انسان گرایانه فرض را بر این میگذارند که در انسان مکانیسمی فطری برای رشد وجود دارد که در صورت مساعد بودن محیط، او را به سوی تحقق ظرفیت هایش سوق می دهد. طرفداران این رویکرد، نامهای مختلفی بر این مکانیسم رشد گذاشته اند که برخی از آنها خود شکوفایی، تحقق خود یا خود شدن هستند. همچنین این روانشناسان معتقدند بهتر است بگذاریم ظرفیت های بالقوه افراد بالفعل شود. آنها انسان را موجودی می دانندکه به طور طبیعی دنبال خلاقیت و شادی است و نمی خواهد عادی و متعارف باشد(رایکمن، 1387).
ایرادی که انسان گرایان از روانشناسی معاصر می گرفتند، این بود که باید در آن تجدید نظر اساسی شود و به موضوعاتی مثل عشق، پیوند جویی، خلاقیت، خودانگیختگی، شادی، جرات، شوخی، استقلال، و کمال. با پرداختن به این موضوعات به جنبه خوب ماهیت انسان پی می بریم و نگاه محدود و بدبینانه پیروان فروید و رفتارگراها را تعدیل می کنیم(همان منبع).
نظریه مراجع محوری راجرز مدعی است که ما موجوداتی هشیار و معقول هستیم و توسط نیروهای ناهشیار یا تجربیات گذشته کنترل نمی شویم. شخصیت را تنها از طریق رویکرد پدیدارشناختی(یعنی از دیدگاه فرد و بر اساس تجربیات ذهنی او) می توان درک کرد. در این دیدگاه مشخصات شخص کامل که اوج رشد روانی را نشان می دهد عبارتند از. آگاهی از تمام تجربه های خود اعم از مثبت و منفی، توانایی زندگی کردن کامل در هر لحظه، اعتماد به رفتارها و احساسات خود شخص، احساس آزادی انتخاب و قدرت شخصی، نیاز مستمر به رشد، تلاش به حداکثر رساندن توانش خود، خلاقیت و خود انگیختگی(شولتز، 1387).
2-2-1-5 رویکرد صفات و مدل پنج عاملی شخصیت:
اولین تلاش ها برای توضیح دادن رفتار انسان از نوع تیپ شناسی بود. در آن تلاش ها رفتار در طبقات و دسته های مجزا و همه یا هیج جا می گرفت. برای مثال، بقراط(و بعداً جالینوس) آدم ها را به چهار دسته سوداوی، صفراوی، بلغمی و دموی تقسیم می کرد و بر اساس اخلاط بدن یا همان مایعات درونی، رفتارها را در یکی از این تیپ های مانعه الجمع قرار می داد. بقراط دقیقاً می گفت صفرای سیاه باعث می شود مردم مالیخویی و افسرده شوند. زیاد شدن صفرای زرد باعث می شود آدم ها تند مزاج و دمدمی شوند. ازدیاد بلغم هم باعث کندی و بی حالی آدم ها می شود. بقراط ازدیاد خون را نیز به بیماری جسمی ربط می داد. او بر اساس مشاهداتش نتیجه گرفت آدم های لاغر اندام با قامت کوتاه، مستعد سکته(یاhabitus apoplecticus) هستند. آدم های لاغر با قامت بلند هم آمادگی ابتلا به سل(habitus phthisicus) را دارند(رایکمن، 1387).
اما این نوع تیپ شناسی اشکالات و نارسایی زیادی داشت. و به تدریج رویکرد صفات توسط نظریه پردازانی مانند گوردون آلپورت، ریموند کتل و هانس آیسنک آغاز شد. و امروزه همچنان به صورت رویکردی زنده و ضروری در مطالعه شخصیت باقی مانده است. دهه های اخیر، شروع ناگهانی و تکان دهنده علاقه به مسئله اساسی این حوزه یعنی جستجو برای طبقه بندی ضروری صفات شخصیت به صورت علمی را شاهد بوده است(گلدبرگ، 1993. به نقل از شولتز، 1387).
صفات عبارت از مجموعه نظامداری از خصوصیاتی است که هر فرد را از دیگران متمایز می سازد مطالعات نشان داده اند که در بزرگسالی، تغییر ناچیزی در سطح متوسط صفات شخصیتی بوجود می آید. البته ثبات در صفات ، دلیل بر یکنواختی و راکد بودن زندگی نیست، زندگی تغییر می کند و ما نیز برای سازگاری یا تغییر تلاش می کنیم یا زندگی خود را به گونه ای فعال، مجدداً شکل می دهیم(گروسی و محمدی، 1381).
در نظریه های صفات فرض براین است که هرکس دارای صفات شخصیتی زیر بنایی خاصی است که درشرایط متنوع موفعیت های روزمره و تا اندازه ای درسراسر عمر او نمایان می گردد. مثلاً اگر در چندین موقغیت، رفتار شخص حاکی از صداقت یا پشتکار باشد مافرض می کنیم که قادریم پیش بینی کنیم که وی درشرایط مختلف وقتی یکسال بعد نیز چگونه رفتار خواهد کرد. در ارتباط با شخصیت خصوصی ما، احساس وجود همسانی درافکار و رفتار، برابر سلامت ما امری ضروری است و از دست رفتن این احساس همسانی. نشانگر نا بسامانی شخصیت است(اتکینسون و همکاران، 1385).
آلپورت با ترسیم رئوس کلی روانشناسی انسانگرا، بدبینی فروید درباره طبیعت انسان را تصحیح کرد. آلپورت روی بی همتا بودن فرد و اشتیاق خلاقانه و عقلانی مردم به بالفعل کردن ظرفیت های خود متمرکز کرد. از نظر آلپورت شخصیت عبارت است از سازمان پویاییی درون فردی است که نظام های روانی فیزیکی زیادی دارد و رفتار و فکر مختص آن را تعیین می کند(رایکمن، 1387).
آلپورت به این دلیل شخصیت یا خود را سازمان پویایی می دانست که معتقد بود نمی توانیم مجموعه ای از مولفه های مجزا و تکه تکه در نظر بگیریم که جدا از یکدیگر عمل می کنند. آلپورت شخصیت را تلاشی در جهت وحدت و دائماً در حال تغییر و تکامل می دانست. به نظر او، شخص در حالت شدن است. اگر چه وضیعت هم موثر است ولی ادراک شخص از وضیعت هاست که تعیین می کند چطور رفتار کند. بنابراین، از نظر آلپورت حتی رفتاری که ظاهراً تحت کنترل نیروهای بیرونی است هم در واقع تحت کنترل نیروهای درونی است(همان منبع).
کتل در نظریه نظام های ساختاری، شخصیت را نظامی در ارتباط با محیط می داند و تبادلات پیچیده آنها را که موجب تغییر شخص و گاهی رشد و کمال او می شوند، توضیح می دهد. یادگیری ساختاری، تلویحاً می خواهد بگوید مجموعه صفاتی در شخص وجود دارد که می توانند رفتار را شروع و هدایت کنند. این صفات اگر چه مبنای ژنتیکی دارند ولی یادگیری می تواند آنها را تعدیل و اصلاح کند. کنل معتقد بود نظریه شخصیتی خوب باید انگیزش هدفمند فرد را در بر می گیرد. به نظر کتل ما باید روی یادگیری های شناختی و انگیزشی پیچیده تری که اعمال انسان را هدایت می کنند، تمرکز کنیم. در ضمن معتقد بود نظریه شخصیتی خوب باید تأثیر فرهنگ و گروه بر فرد و تأثیر فرد بر فرهنگ و گروه را در نظر بگیرد. بنابراین، کتل در تعریف شخصیت می گفت «شخصیت به ما می گوید، شخص در فلان وضیعت چه کار خواهد کرد» سپس در راستای تحلیل ریاضی خود از شخصیت می گفت.
R=f(s,p)به عبارت دیگر، پاسخ رفتاری (R)شخص، تابع(f) ووضعیت (s) و شخصیت فرد(p) است. اگر چه اکثر نظریه پردازان صفت گرا بر نقش مختصات وضعیتی در رفتار تاکید نمی کنند ولی کتل دامنه نظریاتش را تا آنجا گسترش می دهد که تأثیرات وضعیت و صفات شخصیتی بر رفتار را پوشش بدهد(همان منبع).
آیزنک معتقد بود روان شناسی دو گرایش عمده دارد- روانشناسی شخصیت و روان شناسی آزمایش- و متأسفانه ظریه پردازان و محققان در هر دو گرایش، کارهای یکدیگر را نادیده می گیرند. یعنی روانشناسی آزمایشی دل مشغولی زیادی با تفاوت های فردی ندارد. و نظریه پردازان شخصیت هم شواهد تجربی را نادیده می گیرد. آیزنک توصیه می کرد برای رسیدن به این هدف باید روان شناسی آزمایشی را با راهبردهای زیر در هم ادغام کرد.1- تشخیص ابعاد شخصیت 2- پیدا کردن روش های اندازه گیری این ابعاد و 3- ربط دادن این ابعاد به یکدیگر به کمک روش های آزمایشی کمی. و فقط به این شکل می توان نظریه ها را از لحاظ علمی بیازماییم. همچنین آیزنک شخصیت را سازمان کمابش باثبات و پایدار منش، خلق و خو، تعقل و فیزیک می دانست که نحوه سازگاری شخص با محیط را تعیین می کند(همان منبع).
آیزنک براساس تحلیل های عامل زیادی که در مورد جمعیت های بزرگ دنیا انجام داد نظریه شحصیت سه بعدی خود را با عناوین زیر عنوان کرد 1- برون گرایی در مقابل درو گرایی(E) 2- روان رنجورخویی در مقابل پایداری هیجانی(N) 3- روان پرش خویی در مقابل کنترل تکانه(P)(آیزنک، 1982). به نظر آیزنک این سه عامل پایه و اساس تمام عناصر شخصیت است. همانطور که بعداً خواهیم دید این سه عامل در مدل پنج عاملی هم مورد استفاده قرار گرفته است.
بطور کلی در رویکرد صفات، سعی بر این است که خصوصیات اساسی فرد که جهت دهنده رفتار اوست تفکیک و توصیف شود. در این رویکرد به شخصیت اجتماعی فرد توجه می شود که بیشتر توصیف شخصیت و پیش بینی رفتار. مورد توجه است. تا رشد شخصیت. در نظریه های صفات ، مردم از جهت ابعاد یا مقیاسهایی چند که هر یک نمودار یک صفت است، متفاوت شمرده می شوند. به این ترتیب می توان هر کسی را با مقیاس های هوش، استوار هیجانی، پرخاشگری و جزء آن ، ارزیابی کرد. پس برای دست یافتن به یک توصیف جامع از شخصیت باید بدانیم که هرفرد در ابعاد شخصیت چه جایگاهی دارد(اتکینسون و همکاران، 1385).
کتل و آیزنک با استفاده از روش تحلیل عاملی صفات شخصیتی را به دست آوردند که از نظر تعداد تفاوت دارند. این به معنی ضعف در روش کار آنها نیست، بلکه بیانگر نحوه ای است که هر نظریه پرداز ترجیح می دهد. شخصیت را ارزیابی کند. شماری از پژوهشگران شخصیت از هر دو نظریه ناراضی هستند و معتقدند که آیزنک تعداد بسیار کمی ابعاد و کتل تعداد بسیار زیادی عامل را مشخص کرده اند. نظریه جدیدتر پنج عامل کلی شخصیت را مشخص کرده است(شولتز، 1385).
امروزه نظریه پنج عامل شخصیت یکی از موثرترین و با صرفه ترین نظریه های صفات محسوب می شود و در سالهای اخیر تبدیل به نظریه غالب در بین نظریه های صفات شده است(مک کری و کوستا، 1999 به نقل از کار، 2004).
2-2-1-6 مدل پنج عاملی شخصیت:
دهه گذشته حاکی از یک همگرایی سریع دیدگاه در مورد ساخت شخصیت است(یعنی زبان و مفهوم شخصیت) در حال حاضر احتمالا آنچه که نورمن(1936) چند سال پیش تحت عنوان تلاش در جهت یک طبقه بندی مناسب برای صفات شخصیت پیشنهاد کرده است آشکار می شود امروز این پیشنهاد در قالب یک ساختار تئوریکی به طور گسترده ای تعمیم یافته و به عنوان نکته اتصالی در رشته های مختلف روان شناسی در آمده است گلدبرگ( 1981) در نتیجه حاصل از کار خود در یک تحلیل واژگانی متوجه قدرت مدل گردید و خاطر نشان کرد که مدلی برای سازمان دادن به تفاوت های فردی دارای چیزی شبیه به پنج بعد شخصیت خواهد بود. علاوه بر این وی پیشنهاد نمود بعد بزرگ درجه بندی شده می تواند چارچوبی برای خیلی از مباحث تئوریک درباره مفاهیم شخصیت باشد. از جمله می تواند شامل نظرات کتل(1957) نورمن(1963) آیزنگ(1970) گیلفورد(1975) و ازگد(1975) باشد(گروسی، 1380).
مدل پنج عاملی شخصیت بر پایه بینش های آیزنک، کتل و دیگران(مک کری و کوستا، 200 به نقل از کار، 2004) استوار است دو بعد اول در مدل پنج عامل همان ابعاد اول و دوم در مدل آیزنگ جای دارد افراد غیردلپذیر، روابط بین فردی سردی دارند و افراد با نمرات پایین در بعد باوجدان بودن، قراردادهای اجتماعی را نادیده می گیرند. انعطاف پذیری در تجارب نیز اشاره به بعد وسیعی دارد که دامنه آن از خلاقیت و تخیل بی حد و حصر تا مقید و محدود نمودن خود گسترده است(کار، 2004).
در سال(1980) توافق عمومی در مورد عامل های پنج گانه شخصیت بوجود آمد که همه جنبه های شخصیت را در خودش جای داده است که عبارتند از سازگاری، باوجدان، برون گرایی، روان نژندی و گشاده روی یا هوش(گلدبرگ، 1993) در این رویکرد سازگاری با ویژگی های، مهربانی، سخاوتمند، خونگرم، دگر خواه و مورد اطمینان و با وجدان بودن داری ویژگی هایی، قابل اعتماد، منظم، سخت کوش، و گشاده روی با خصوصیاتی همچون، تخیلی، کنجکاوی، خلاق و غیر سنتی است(کوپر و کوپر، 2004). و دو بعد( برون گرایی- درون گرایی و روان آزرده گی خویی – پایداری هیجانی) که بعد برون گرایی با صفاتی چون اجتماعی، پرحرف، معاشرتی و سرزنده و بعد روان آزردگی خویی با صفاتی چون اضطراب، افسردگی، غمگین،هیجانی و نامطمئن می باشد. این دو عامل که در پنج عامل توضیح داده شد توسط آیزنک(1947) توصیف شده است(باریک و مانت، 1991).
پنج عامل شخصیت در نظریه مک کری و کوستا(1992) عبارتند از 1- برون گرایی در مقابل درون گرایی 2-سازگاری در مقابل خصومت 3- با وجدان بودن(وظیفه شناسی) در مقابل عدم وظیفه شناسی 4- پایداری هیجانی در مقابل روان آزردگی 5- با هوش یا گشاده روی در مقابل عدم استقلال و عدم گشاده روی در برابر تجارب جدید(باکر، وان دیر زی، دولارد، 2006).
علی رغم تاکید تحقیقی تعداد کثیری از محققان بر عوامل پنج گانه شخصیت اصطلاحات گوناگونی برای هر بعد بکار رفته است که این تنوع صرفأ محدود به اصطلاحات در مفاهیم پایه ای هر بعد است. اما عناوین اصلی که معمولا در تحقیقات مختلف بکار می رود به این صورت است(عبداله زاده، 1386).
برون گرایی – درون گرایی (یا شاد خویی) (E)
رفاقت – خصومت (یا دلپذیری) (A)
با وجدان بودن (با اراده) (C)
روان رنجور خویی(ثبات عاطفی) (N)
انعطاف پذیری (یا عقل ) (D)
به منظور توصیف این عوامل در جدول (1-2) تعدادی از ویژگی های این صفات را که نمره بالا یا پایین افراد را در هر عامل شرح می دهد آورده ایم.روان آزردگی خویی در برابر ثبات هیجانی قرار دارد و طیف وسیعی از احساسات منفی از جمله اضطراب، غمگینی، بد خلقی، تحریک پذیری و عصبیت را در بر می گیرد. پذیرا بودن، نشان دهنده گستردگی ذهن در تجارب زندگی فرد است. برون گرایی و سازگاری، صفاتی را در بر می گیرد که درون فردی است یعنی نشان می دهد که افراد با یکدیگر و برای یکدیگر چه می کنند.سرانجام با وجدان بودن نشان دهنده رفتار وظیفه مدار و هدف مدار است و از لحاظ اجتماعی،نظارت بی وقفه ای را اقتضا می کند(پروین، 1381).
جدول1-2: صفات پنج گانه شخصیت و ویژگی های افراد دارای نمره بالا و پایین در آنها
ویژگی های افراد با نمره بالا مقیاس های صفت ویژگی های افراد با نمره پایین
نگران،عصبی،هیجانی، نا مطمئن، بی کفایت و ترسو روان آزرده خویی(N) آرام، خونسرد، غیر هیجانی، با قدرت، مطمئن و متکی به خود
خونگرم، فعال، پرحرف، اجتماعی، فرد مدار، خوش بین، مهربان برون گرا(E) تودار، متین، بی اشتیاق، نجوش، تکلیف مدار، کناره گیر، آرام
کنجکاو، با علایق متنوع، خلاق،مبتکر، تخیلی، غیر سنتی انعطاف پذیر(O) غیر خلاق، بی علاقه، بی توجه به هنر، غیر تخیلی
خوش قلب، خوش خلق، قابل اعتماد،دارای حس همکاری،باگذشت،خوش باور،مصمم سازگاری(A) خودخواه،بدخلق،بدگمان،تکبرو،کینه توز، بی ثبات،تاثیر پذیر
منظم،قابل اعتماد،سخت کوش،خود تنظیم،وقت شناس،تمیز، برانگیخته، پراستقامت با وجدان بودن(C) بی هدف،غیر قابل اعتماد،تنبل،بی دقت، بی بندبار،بی آرمان، لذت جو
2-3 استرس:
هرچند کلمه استرس یا فشار روانی در علم زیست شناسی از زمان چارلز داروین (1859) مورد استفاده قرار گرفته ولی مفهوم استرس برای اولین بار در اواخر جنگ دوم جهانی در ایالات متحده امریکا وارد علوم اجتماعی و روانشناسی شد،علت توجه دانشمندان به پدیده استرس روشن بود. در 30 درصد از آسیب دیدگان ارتش امریکاه در جنگ جهانی جسمانی و بدنی وجود نداشت آنها قربانیان وحشت و هراس، خطر مرگ، کمبود خواب، مشاهده مرگ همسنگران،گرما،سرما و سروصدای وحشتناک که از ویژگی های جنگ مدرن است به شمار می آمدند(شهیدی،حمدیه،1381).
والتر کانن فیزیولوژیست امریکایی در تعریف استرس، پدیده تعادل حیات را مطرح کرد و معتقد بود که ارگانیسم برای زنده ماندن باید تعادل درونی بین تمام فعل و انفعالات فیزیولوژیکی خود داشته باشد.این تعادل یا ثبات با همکاری اعضای داخلی بدن و ترشحات گوناگون شیمیایی و فعل و انفعالات الکتروفیزیولوژیک حفظ می شود(همان منبع).
هانس سلیه(1974)،فیزیولوژیست کانادایی، استرس را مجموعه واکنش های غیر اختصاصی ارگانیسم در مقابل هرنوع تقاضای سازگاری از آن تعریف نموده است.
استرس از نیروی جسمانی یا روانی که فرد نیاز به تغییر الگو های انطباقی موجود پیدا کند نتیجه می شود.در واقع می توان گفت که هر عاملی که انسان را از تعادل جسمی، روانی، اجتماعی خارج و یا این تعادل را تهدید نماید تنیدگی یا استرس نامیده می شود(هنر پروان، 1386).
هانس سلیه طی پژوهش بر جسته یی که هنوز معتبر است تغییرات فیزیولوژیایی یاده شده را بخشی از نشانگان کلی انطباق به شمار می آورد که مجموعه پاسخ هایی است که هر جانوری در برابر تنش از خود نشان می دهند. این نشانگان کلی دارای سه مرحله یا دوره است.
مرحله هشدار، این پاسخ اولیه از طریق فعال سازی سیستم عصبی خودکار، بدن را به فعالیت وا می دارد تا ارگانیزم را برای پاسخستیز یا گریز آماده سازد. آدرنالین ترشح می شود، ضربان قلب و فشار خون افزایش می یابد و جریان خون اندام درونی به سمت ماهیچه های اسکلتی(ارادی) که آماده حرکت هستند، جریان می یابد. به علاوه، غدد عرق فعال می شود و فعالیت سیستم امعاء – احشایی کاهش می یابد. در کوتاه مدت، این پاسخ ها بسیار سازش یافته اند و به محض اینکه خطر رخ می دهد، آن را دفع می کنند.مسئله ای که در اینجا مطرح است وجودموقعیت های استرس زای متنوعی است که امروزه به مواجهه دراز مدت با استرس منجر می شود این پاسخ ها نه نتها مناسب اند بلکه بالقوه آسیب زا نیز هستند(کورتیس، 1385).
مرحله مقاومت:اگرعامل استرس زا همچنان تداوم داشته باشد، ارگانیسم به مرحله مقاومت وارد می شود. در این مرحله، هشداری یا علایم خطر از بین می رود و ارگانیسم خود را با عامل استرس زا انطباق می دهد، میزان مقاومت در برابر بیماری به بالات از حد طبیعی افزایش می یابد. این مرحله برای ارگانیسم مرحله پر زحمتی است.(گنجی، 1385).
مرحله فرسودگی: در این مرحله، توانایی مقاومت ارگانیسم پایان یافته و حالت از کار افتادگی بروز می کند.بخش پاراسمپاتیک دستگاه عصبی خودکار فعال می شود. فعالیتی که به طور معمول برای برقراری تعادل با بخش سمپاتیک رخ می دهد.مسئله ای که مطرح است فعالیت بیش از حد معمول سمپاتیک است که برای مقابله با آن ، فعالیت پاراسمپاتیک نیز به طرز بسیار غیر متعارفی پایین است. در نتیجه، آنچه معمولا اتفاق می افتد حالت از کار افتادگی است که ممکن است افسردگی یا حتی مرگ را در پی داشته باشد(کورتیس، 1385).
بنابرین،استرس عبارت است از یک واکنش جسمی است که به دنبال یک تحرک درونی(شناختی) یا بیرونی(محیطی) به وجود می آید. محرکی که استرس به وجود می آورد،عامل استرس زا نامیده می شود(گنجی، 1388).
لازاروس وفالکمن معتقد بودند که تعبیر فرد ازرویداد های استرس زا مهم تر از خود رویداد است. ادراک فرد از آسیب، تهدید و چالش بالقوه ای که ایجاد خواهد شد، به همراه میزان اطمینانی که در رویارویی با این مسایل خواهد داشت،تعیین کننده توانایی او در مقابله با استرس خواهند بود.اساس تحقیقات و نظریه لازاروس و فالکمن برکار با انسان نهاده شده بود و این در تاکید آنها بر لزوم بررسی توانایی های شناختی مرتبه بالاتر مانند ارزیابی به منظور تبیین استرس نمایان می شود(کورتیس، 1385).
لازاروس و فالکمن استرس را چنین تعریف کردند:ارتباطی خاص بین فرد و محیط به گونه ای که ارزیابی فرد از رویارویی با آن این است که طاقت فرسا یا فراتر از توانایی های اوست،تلاش روانی و جسمانی بسیار زیادی را می طلبد، و سلامتی اورا به خطر می اندازد(همان منع).
بطور اجمال لازاروس و فالکمن معتقدند عواملی که استرس یا فشار روانی ایجاد کند دارای سه ویژگی مهم می باشد.1- کنترل پذیری یا مهار پذیری 2- پیش بینی پذیری 3- میزان فراخوانی نهایت تواناییها و خود پنداره ی شخصی.(اتکینسون و همکاران، 1385).
هولمز و راهه(1967) معتقدند که در زندگی اشخاص هر نوع تغییراتی که مستلزم سازگاریهای متعدد باشند به صورت استرس زا و تنش زا در می آیند.در این میان رویداد های مثبت مثل ازدواج تاثیر کمتری بر سلامت روانی دارد.اما رویداد های منفی مانند مرگ همسر تاثیر قابل توجهی بر سلامت روانی افراد دارد.
مسأله استرس را می توان پاسخ فیزیولوژیک، روانی و رفتاری یک شخص برای وفق دادن و تعدیل فشارهای داخلی و خارجی دانست. نظر به اینکه ما در دورانی زندگی می کنیم که آهنگ زندگی سرعت گرفته است، نباید باعث تعجب گردد که زندگی در این دوران نیاز به سازش بی سابقه افراد، به خصوص جوانان دارد. با گستردگی دامنه ابتلا ی افراد به استرس و مشکلات ناشی از آن و ناآگاهیهای موجود در این زمینه، تعادل و موازنه میان استرس و سازو کارهای تطبیقی و سازگاری تلاش زیادی را می طلبد.
علاوه بر این،واکنش های انسان نسبت به استرس بحرانی از قبیل: داشتن احساس غیر واقعی و بی حسی کوتاه مدت،اشکال در خواب(به هم ریختگی الگوی خواب)، اختلال در عمل گوارش و اشتها، کشیدگی عضلات، سردرد، عفونت و جوشهای پوستی، اظطراب و افسردگی، اشکال در استدلال، قضاوت و تمرکز،اجتناب از مسأله با افکار و اعمال انحرافی، اشتغال ذهنی در ارتباط با مسأله و خشم، شرمساری و احساس گناه می باشد،در حالیکه واکنشهای تطبیقی افرادنسبت به استرس از لحاظ شدت بسیار متغیر است، به طوری که واکنش برخی از افراد نسبتأ خفیف و کم دوام است ولی پاسخ بعضی دیگر به استرس بحرانی آنقدر شدید است که برای ماهها و حتی



قیمت: 10000 تومان