—d1835

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی
پایان‌نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد
رشته روانشناسی عمومی
پیش بینی کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی ومراقبان آنها براساس خودکارآمدی،صفات شخصیت وراهبردهای مقابله ای
استادراهنما:
دکتر فخرالسادات قریشی راد
استادراهنمای دوم:
دکتر عزت‌ا… احمدی
پژوهشگر: سیده آزاده باقرزاده
زمستان 1392
تبریز- ایران

سپاسگزاری
به مصداق «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق » بسی شایسته است از استاد
فرهیخته و فرزانه سرکار خانم دکتر فخرالسادات قريشي راد
که با کرامتی چون خورشید ، سرزمین دل را روشنی بخشیدند و گلشن سرای علم و
دانش را با راهنمایی های کار ساز و سازنده بارور ساختند ; تقدیر و تشکر نمایم.
همچنین
از استاد گرامیم جناب آقای دکتر عزت اله احمدی بسیار سپاسگذارم چرا که بدون راهنمایی های ایشان تامین این پژوهش بسیار مشکل مینمود.
همچنین
از جناب آقای دکتر محمد جلال وفا به جهت همکاری صمیمانه ، مشفقانه و بی دریغشان سپاسگزارم.تقدیم به:
پدر ومادر فداکارم که هرلحظه وجودم را از چشمه سار پر عشق چشمانشان سیراب می کنند.
و
همسر عزیزم که نشانه لطف الهی در زندگی من است.
و
خواهر مهربانم که وجودش شادی بخش و صفایش مایه ی آرامش است.
فهرست مطالب
چکیدهیک
فصل اول کلیات پژوهش
1-1 مقدمه2
2-1تعریف و بیان مساله3
3-1اهمیت و ضرورت تحقیق6
4-1اهداف پژوهش8
5-1فرضیه های پژوهش8
6-1تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها9
فصل دوم مبانی نظری و پیشینه پژوهش
1-2مقدمه.12
2-2کیفیت زندگی.12
1-2-2ابعاد کیفیت زندگی.12
2-2-2شاخص های کیفیت زندگی.13
3-2-2مدل های ادراکی برای تحقیقات کیفیت زندگی.14
شکل 1-2مدل ادراکی کیفیت زندگی ران.15
شکل 2-2مدل ادراکی کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت16
4-2-2سنجش کیفیت زندگی16
3-2ضایعه نخاعی17
4-2صفات شخصیت.14
1-4-2تعریف شخصیت.18
2-4-2نظریه های شخصیت.19
3-4-2پدیدآیی شخصیت27
5-4-2رگه های شخصیت29
6-4-2ابعاد شخصیت براساس مدل5عاملی بزرگ.31
5-2خودکارآمدی.33
1-5-2تعریف خودکارآمدی.34
2-5-2فرآیند های واسطه خودکارآمدی35
3-5-2ظرفیت ها و قابلیت های موثر در خودکارآمدی39
6-2راهبردهای مقابله ای.41
1-6-2تعریف راهبردهای مقابله ای.41
2-6-2سبک های مقابله.43
3-6-2برخی نظریه های راهبردهای مقابله ای46
7-2پیشینه تحقیق49
فصل سوم روش پژوهش
1-3روش انجام تحقیق52
2-3جامعه آماری52
3-3نمونه آماری و روش نمونه گیری52
4-3روش گردآوری اطلاعات و ابزارهای اندازه گیری53
فصل چهارم یافته‌های پژوهش
1-4 مقدمه57
2-4 یافته های توصیفی57
3-4 استنباط آماری58
فصل پنجم بحث و نتیجه‌گیری
1-5 بحث و نتیجه گیری75
2-5 جمع بندی81
3-5 محدودیت های پژوهش82
4-5 پیشنهادها82
1-4-5 پیشنهادهای پژوهشی82
2-4-5 پیشنهادهای کاربردی82
فهرست منابع
منابع فارسی84
منابع انگلیسی89
پیوست‌ها
پیوست1:پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی(WHOQOL-BREF)91
پیوست 2:پرسشنامه خودکارآمدی شرر(GSES )92
پیوست 3:پرسشنامه صفات شخصیت( NEO.FFI )93
پیوست 4 :پرسشنامه راهبردهای مقابله ای لازا روس(WOCQ)96
Abstract100
چکیدهضایعات نخاعی مشکلات جسمی ،حرکتی ،روانی و اجتماعی فراوانی را به دنبال دارد که این امر موجب تغییرات اساسی در شیوه وکیفیت زندگی افراد دچار آن و مراقبان آن ها می شود.
پژوهش حاضر به منظور شناسایی عوامل تاثیر گذار و پیش بین کیفیت زندگی بیماران دچار این ضایعه و مراقبان آن ها صورت گرفت.بدین منظور خودکارآمدی ،صفات شخصیت و راهبردهای مقابله ای به عنوان پیش بین سطح کیفیت زندگی مورد بررسی قرار گرفتند.
در این پژوهش تعداد 104 بیمار دچار ضایعه نخاعی و 86 نفر از مراقبان آن ها که به کلینیک طب سوزنی دکتر محمد جلال وفا در زنجان مراجعه کرده بودند به شیوه در دسترس انتخاب شدند. به منظور جمع آوری اطلاعات از .پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت (WHOQOL-BREF) و پرسشنامه خودکارآمدی شرر(GSES) و پرسشنامه صفات شخصیت( NEO.FFI) و پرسشنامه راهبردهای مقابله ای لازاروس(WOCQ) استفاده شد.برای تجزیه و تحلیل نتایج از آزمون های آماری تحلیل واریانس یکطرفه ، همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام توسط نرم افزارspss نسخه 19 استفاده شد.
نتایج حاصل نشان داد که بین میانگین کیفیت زندگی بیماران ضایعه نخاعی و مراقبان آن ها تفاوت وجود دارد. از دیگر نتایج پژوهش این بود که به ترتیب صفات شخصیتی انعطاف پذیری ،برون گرایی و روان رنجورخویی دربیماران و به ترتیب صفات شخصیتی دلپذیر بودن و روان رنجورخویی در مراقبان می تواند کیفیت زندگی را پیش بینی نماید.همانگونه که مشاهده می شود در مدلی با حضور صفات شخصیتی ،خودکارآمدی و راهبردهای مقابله ای این صفات شخصیتی هستند که بیشترین نقش را در پیش بینی کیفیت زندگی دارند .
کلید واژه ها: کیفیت زندگی،ضایعه نخاعی،خودکارآمدی،صفات شخصیت،راهبردهای مقابله ای
فصل اول
کلیات پژوهش

1-1 مقدمهبا وجود کامیابی های فراوان انسان امروزی در زمینه های مختلف،بروز حوادث و ضایعات مرتبط با شرایط حاکم بر زندگی در جوامع صنعتی،امری اجتناب ناپذیر است.یکی از پیامدهای زندگی در این جوامع شیوع به نسبت بالای ضایعات نخاعی است که به طور عمده به سبب حوادث رانندگی ، حوادث شغلی و یا ورزشی رخ می دهد(حسن زاده،زارع ، علی پور،1391).
ضایعه نخاعی موجب چندین مشکل سلامتی می شود که نه تنها بر شرایط جسمی بیماران بلکه بر تمام امور زندگی آن ها از قبیل اهداف و ارتباطات و مهمتر از همه سطح کیفیت زندگیشان تاثیر می گذارد(لیدال، وینسترا،جلتنس،بیرینگ ، 2008).
کیفیت زندگی مجموعه ای از واکنش های عاطفی و شناختی افراد در مقابل وضعیت جسمی ، روانی و اجتماعی خود است که همواره به عنوان یک پیامد نهایی در کارآزمایی های بالینی ، مداخلات و مراقبت های بهداشتی مدنظر است.حوزه های مختلف از جمله حوزه سلامتی و اشتغال ، اقتصادی ، اجتماعی ، روحی ، روانی و خانوادگی را شامل می شود.طی چند دهه اخیر کیفیت زندگی به عنوان جزء مهم سلامت شناخته شده است،به نحوی که نتایج خدمات سلامت نه تنها باید موجب افزایش امید به زندگی شود بلکه باید موجب ارتقای کیفیت زندگی گردد(شوارتز اندرسون،نوسک،کراهن،، 2007).
بررسي كيفيت زندگي واعتلاي آن نقش بسزايي در سلامت، زندگي اجتماعي و فردي دارد. براساس شواهد، عناصر عمده كيفيت زندگي در سلامتي وبيماري مي‌تواند با اعتبار قابل قبولي اندازه گيري شود .شاید بتوان مجموعه ای از رفاه جسمانی، روانی و اجتماعی که بوسیله شخص یا گروهی درک می‌شود (مثل شادی، رضایت، افتخار، سلامتی، موقعیت اقتصادی، فرصت‌های آموزشی ، خلاقیت و…) را تعریف مناسبی از کیفیت زندگی دانست (نظیری، 1380).
لذا شناسایی عوامل دخیل و تاثیر گذار بر کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی و مراقبین آن ها سهم بسزایی در افزایش سطح آن خواهد داشت.
2-1تعریف و بیان مساله
ضایعه نخاعی از جمله مشکل ترین انواع معلولیت بشمار می‌آید که علایم حسی و حرکتی آن، موجب ناتوانی در انجام ساده ترین کارهای روزمره شده و فرد را در تمامی حوزه های فعالیت زندگی، وابسته و با اختلال‌های گوناگون روبرو می سازد (دال برگ،آلارانتا ، سین تون، 2005).
معمولا فرد پس از آسیب نخاعی با تغییرات قابل ملاحظه ای در زندگیش مواجه می شود که بر کیفیت زندگی وی، خانواده و افراد نزدیک اثر مخربی دارد. به دنبال این تغییر مهم در زندگی بسیاری از آسیب دیدگان ضایعه نخاعی حالت‌هایی مانند افسردگی ، اضطراب، اختلال در مفهوم خود و احساس تنهایی را تجربه می کنند.افزون بر این آسیب پذیری از نظر سو استفاده جنسی (بویژه در زنان) خودکشی، سو مصرف مواد و نیز جدایی از همسر در افراد ضایعه نخاعی در مقایسه با افراد عادی از میزان بالاتری برخوردارند (عزتی راد 1381) .
همچین کیفیت زندگی خانواده و مراقبین این افراد با توجه به ویژگی های فردی آن‌ها تاثیر می پذیرد. چگونگی برخورد مراقبان این افراد می تواند تاثیر بسزایی بر چگونگی پذیرفتن و کنارآمدن آن‌ها با معلولیت بوجود آمده داشته‌باشد.
سازمان جهاني بهداشت كيفيت زندگي را اين‌گونه تعريف مي كند: درك افراد از موقعيت زندگي باتوجه به فرهنگ و سيستم ارزشي كه درآن زندگي ميكند‌، و نيز اهداف، تجربه ها، معيارها و وابستگي آن‌ها (الدار ،2003).
بین کیفیت زندگی و سلامتی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. کیفیت زندگی مفهومی است که احساس خوب بودن را از نظر جسمانی و روانی در بر می گیرد.کیفیت زندگی اگر چه در متون پزشکی مکرراً بحث شده، اما اندازه‌گیری آن با دیدگاه‌ها، روش‌ها و ابعاد متنوعی انجام شده است. مطابق مطالعات گوناگون دربین اجزا متنوع کیفیت زندگی، ابعاد زیر مورد استفاده قرارگرفته است. وضعیت سلامت عمومی، توانایی‌های عملکردی، وضعیت روانی، سطح خوب بودن، رضایتمندی از زندگی، شادی، سطوح تعقل، درد، حالت تهوع، استفراغ، علایم و نشانه ها، خستگی، عملکرد جنسی، فعالیت اجتماعی، وضعیت حافظه، وضعیت اقتصادی و وضعیت حرفه‌ای (پروتکیم،فینستین2003).
همانگونه که ملاحظه می شود زندگی افراد دچار ضایعه نخاعی در تمامی ابعاد ذکر شده دستخوش تغییراتی می شود که عوامل مختلفی در آن دخیلند. شخصیت عامل تعیین کننده ای است که تمامی رفتارهای انسان را در عرصه زندگی شخصی و اجتماعی تحت تاثیر قرار می دهد. بسیاری از محققان معتقدند که وجود تفاوت‌های فردی و ویژگی‌های شخصیتی متفاوت واکنش افراد را نسبت به موقعیت‌ها و فشارزاها متمایز می گرداند (آقایوسفی، 1380).
درواقع افراد در چگونگی رفتار، تفکر، احساس، نیازها وخواسته ها باهم متفاوت می باشند و میزان سازگاری متفاوتی دارند. دریک محیط مشابه اجتماعی برخی افراد توان مقابله با مشکلات و انتظارات را در اندک زمانی از دست می‌دهند و براحتی در دام اختلالات روانشناختی و عملکرد نامناسب گرفتارشده و سلامت روانشناختی و کیفیت زندگی آن‌ها به خطر می افتد و در مقابل عده ای با اندیشه و تحلیل موقعیت و باتوجه به ویژگی‌های شخصیتی خاص، رفتار مناسب از خود نشان می‌دهند و از کیفیت زندگی مطلوب برخوردار خواهند شد. متغیرهای شخصیتی تاریخچه ای طولانی ازاثرگذاری برسبک‌های مقابله یا تنیدگی، و بهزیستی ذهنی را نشان می دهد (پنلی و توماکا2002).
از طرفی خودکارآمدی یا کارآیی شخصی به عنوان یک عامل موثر بر ارتقای کیفیت زندگی، به درک از عملکرد و رفتارهای سازگارانه و انتخاب محیط و شرایطی که افراد تلاش می کنند به آن دست یابند اثر می گذارد . افرادی که به توانایی های خود اطمینان دارند فعالانه در انجام امور شخصی خود و همینطور برنامه های بهداشتی ارتقا دهنده سطح سلامتی شرکت می کنند. از طرف ديگر برخي پژوهش‌ها به نقش مؤثر خودكارآمدي درك شده درشيوه هاي مقابله افراد در موقعيت‌هاي مختلف تأكيد كرده اند. يكي ازجنبه هاي اساسي خودكارآمدي شخص اين است كه فرد از راه اعمال كنترل مي تواند بر پيامدهاي زندگي خود اثر بگذارد. از ديدگاه پژوهشگران احساس خودكارامدي پايين باعزت نفس پايين، تفكر بدبينانه نسبت به خود و عدم عملكرد خوب در ارتباط است. خودكارامدي بالا با راهبردهاي مقابله‌اي فعالانه، جستجوي حمايت اجتماعي و حل مسأله(خوشبيني) ارتباط دارد (جلیلیان،1392).
خودكارآمدي درك شده نقش تعیين كننده اي بر خودانگيزشي افراد دارد؛ چرا كه باور خودكارآمدي برگزينش اهداف چالش آور، ميزان تلاش و كوشش در انجام وظايف، ميزان استقامت و پشتكاري در رويارويي با مشكلات و ميزان تحمل فشارها اثر می گذارد (دارآبادی و فیروزکوهی،2004).
با توجه به استدلالات منطقی و نظریات فالکمن ولازارس عقلانی به نظر می رسد که هر چه میزان استفاده ازشیوه مقابله ای هیجان مدارکاسته شود، برمیزان استفاده ازشیوه مقابله ای مشکل مدارافزوده میشود که این یک واقعه مطلوب است و بر کیفیت زندگی بیماران نیز اثر مثبتی می‌گذارد. استفاده از شیوه مقابله‌ای مشکل محور فرد را هدفمند می کند و معمولاً زمانی بیمار از آن استفاده می کند که استرسور به عنوان یک عامل قابل کنترل و رام شدنی ادراک و ارزیابی شود و در نتیجه بیمار به سوی برنامه های خود مراقبتی، کاهش محرومیت، کاهش تضعیف روحیه وافزایش مشارکت در مراقبت ازخود، سوق پیدامی کند (گری 2000).
بنابراین با توجه به مطالب بیان شدة فوق سؤال اصلی تحقیق این است که : آیا کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی و مراقبان آن‌ها را می توان براساس خودکارآمدی، صفات شخصیت و راهبردهای مقابله ای پیش بینی کرد؟
3-1اهمیت و ضرورت تحقیقاز طرف سازمان بهداشت جهانی ، شیوع ضایعه نخاعی در جهان 40-15 میلیون نفر گزارش است و سالانه 12 تا 40 میلیون نفر در جهان دچار صدمات نخاعی می شوند (گندمکار،1389).
در کشور ایران حدود سه میلیون نفر معلول شناسایی شده اند و با توجه به آمار بالای تصادفات و حوادث مختلف برآورد می شود 700 هزار نفر معلول ضایعه نخاعی وجود داشته باشند که هر سال نیز 2000 نفر به آن اضافه می شوند.5 طبق آمار دانشگاه تهران ،2100 نفر از جانبازان جنگ تحمیلی دچار ضایعه نخاعی هستند (نیک فلاح،مرقاتی،ابریشم کار،راهداری ومردانی،1389).
به دلیل محدودیت هایی که گریبان‌گیر این افراد شده است، آن‌ها بیشترین تعاملات اجتماعی را با مراقبان خود دارند؛ از این رو نحوه برخورد و ویژگی های فردی مراقبان تاثیر بسزایی بر چگونگی کنار آمدن این بیماران دارد لذا شناخت عوامل تاثیر گذار بر کیفیت زندگی مراقبان نیزکمک شایانی به این امر می کند.
به طورکلی نتایج بررسی های مختلف بر روی مراقبان به بیماران مزمن گویای آن است که 70 درصد آن ها با دو مشکل بزرگ یعنی 1 مشکلات مربوط به مراقبت و درمان بیمار و 2سازگاری با مسؤلیت های ناشی از مراقبت روبروهستند. به طوری که افزایش مسئولیت موجب بروز واکنش های خشم و اضطراب در آن ها می شود. به علاوه نیازهای مراقبتی بیمار،افسردگی فرد مراقبت دهنده را افزایش داده وسازگاری او را با سایر اعضاء خانواده کاهش می دهد (کینگ و هیندز 1998).
ضایعه نخاعی به دلایل مختلفی می تواند ایجاد شود ولی به هر علتی که به وجود آمده باشد ، تاثیرات عمیق و گسترده ای روی سلامت جسمی ، روانی و شیوه زندگی فرد خواهد گذاشت (مقدم،حبیبی،د,واتگران،1389).
استرس هایی که بعد از ایجاد ضایعه نخاعی ایجاد می شوند شخص را منزوی و کناره گیر از اجتماع و فعالیت ها می کند و باعث بروز بسیاری از اختلال های روانی و خلقی می شود(حسن زاده،زارع ، علی پور،1391).
افراد دارای ناتوانی جسمی در مقایسه با افراد عادی دارای تماس های اجتماعی کمتری هستند و بیشتریت تعاملات را با مراقبان خود دارند.این افراد نسبت به افراد جامعه خطر ریسک بالایی برای ابتلا به اختلالات خلقی دارند (مارتز، لیونه وپرایب ،2005).
سازگار شدن با ضایعه نخاعی از نظر روان شناختی به تلاش بیش تری در مقایسه با جسمانی نیاز دارد.این بدان علت است که ناتوانایی در افراد مبتلا به ضایعات نخاعی ناگهانی بوجود می آید و این افراد برای تطبیق روحیه خود با شرایط ایجاد شده نیاز به زمان بیش تری دارند13 شرایط ویژه در این افراد تاثیر فراوانی روی وضعیت روانی و روابط خانوادگی و اجتماعی دارد و این ناتوانی جسمی باعث اثر گذاشتن روی سازگاری روانی-اجتماعی و سلامت روانی شخص می شود. البته ویژگی های فردی پیش از ضایعه نیز در عوارض روان شناختی موثرند و افراد مختلف به این فشارهای روانی به روش های متفاوتی واکنش نشان می دهند.برخی از افراد بهتر از سایرین می توانند با این عوامل محرک و تنش زا مقابله کنند در حالی که بسیاری دیگر به دلیل جنبه های شخصیتی نسبت به فشارهای روانی کاملا مستعد و بی مقاومت هستند (کوپر،1994).
با توجه به شکایت گروه عمده ای از بیماران دچار آسیب نخاعی مبنی بر عدم توجه و مطالعه ناکافی جنبه های روانی زندگی آنان، بویژه در حیطه ی کیفیت زندگی، به نظر می رسد بررسی چگونگی کیفیت زندگی این بیماران و همچنین شناخت متغیرهای اصلی و تاثیرگذار که موجب ارتقای کیفیت زندگی این بیماران می شود، می تواند کمک شایانی به بهبودی وضع زندگی و کیفیت آن‌ها بنماید.
در نهایت‌‌، هدف از پرداختن به این موضوع یافتن متغیرهای تاثیرگذاری است که می تواند موجبات ارتقای کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی را فراهم آورد.
4-1اهداف پژوهش1.پیش بینی کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی ومراقبان آنها براساس خودکارآمدی ، صفات شخصیت و راهبردهای مقابله ای2.مقایسه کیفیت زندگی بیماران دچارضایعه نخاعی و مراقبان آن ها.
3. تعیین رابطه کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی و مراقبان آن‌ها با خودکارآمدی
4. تعیین رابطه کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی و مراقبان آنها با صفات شخصیت
5. تعیین رابطه کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی و مراقبان آن‌ها با راهبردهای مقابله ای
6. تعیین سهم خودکارآمدی، صفات شخصیت و راهبردهای مقابله ای در پیش بینی کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی.
5-1فرضیه های پژوهش1. بین کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی ومراقبان آنها تفاوت وجود دارد.
2. بین کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی ومراقبان آنهابا خودکارآمدی رابطه وجود دارد.3. بین کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی و مراقبان آن‌ها با صفات شخصیت رابطه وجود دارد.
4. بین کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی و مراقبان آن‌ها با راهبردهای مقابله ای رابطه وجود دارد.
5. کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی و مراقبان آن‌ها را می توان براساس خودکارآمدی، صفات شخصیت و راهبردهای مقابله ای پیش بینی کرد.
6-1تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها1-6-1کیفیت زندگی:
گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی را اینگونه تعریف می کند : ادراک افراد از موقعيتشان در زندگي، در متن فرهنگ و نظام هاي ارزشي که در آن زندگي مي کنند و در ارتباط بااهداف ، انتظارات ، ارتباطات و نيازهايشان است.(کینگ،2003)
منظور از کیفیت زندگی در این پژوهش نمره ای است که هر آزمودنی از پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (WHOQOL-BREF) می‌گیرد.
2-6-1 صفات شخصیت
به اعتقاد مك كرا و جان ( ۱۹۹۲ )، اگرچه مدل پنج عاملی نظریه ای درباب شخصیت نیست اما بطور تلویحی بر نظریه صفات مبتنی ست . بنا بر نظریه صفات، افراد را می توان در قالب الگوهای نسبتاً پایدار تفكر، احساس، و اعمال توصیف نمود و آنها را در قالب برخی صفات كه نوعی ثبات بین موقعیتی دارند، اندازه گیری نمود. منظور از صفات شخصیت در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی درپرسشنامه شخصیتی پنج عاملی نئو ( NEOPI-FF) فرم کوتاه کسب می کند.
3-6-1 خودکارآمدی
خودکارآمدی یعنی قضاوت‌های افراد در مورد تواناییهای خود ( بندورا ‌، 1997) که این باورهای افراد نسبت به توانایی هایشان روی تلاش و پشتکار آن‌ها اثر می گذارد. به عبارتی خودکارآمدی عبارتست از باور فرد، در این خصوص که توانایی انجام تکالیف را دارد یا خیر (میلن، شیرن و اوربل ، 2000). خودکارآمدی با توجه به احساس تفکر و عمل انسان‌ها متفاوت است (بندورا، 1997 ).
منظور از خودکارآمدی در این پژوهش نمره ای است که هر آزمودنی از پرسشنامه خودکارآمدی شرر (GSEs)کسب می نماید.
4-6-1 راهبردهای مقابله ای
راهبرد های مقابله ای، مجموعهای ازتلاش‌های شناختی و رفتاری فرد است که در جهت تعبیر و تفسیر و اصلاح یک وضعیت تنش‌زا به کار میرود و منجر به کاهش رنج ناشی از آن میشود. دامنه وسیعی از افکار و اعمالی را که افراد هنگام مواجهه با شرایط فشارزایی درونی یا بیرونی به کار می برند را مورد ارزیابی قرار میدهد. دو شیوه مقابله عمومی، مقابله مشکل مدار و مقابله هیجان مدار را برای مقابله با استرس مشخص نموده اند. مقابله مشکل مدار ، مهارتی است که بر پرداختن به خود مساله یا موقعیت تمرکز می کند و مقابله هیجان مدار معطوف به مهار ناراحتی هیجانی بوده و به عواطفی که با آن موقعیت مرتبط است می‌پردازد نه کنترل خود موقعیت (لازاروس و فولکمن،1984).
منظور از راهبردهای مقابله ای در این پزوهش نمره ای است که هر آز مودنی از پرسشامه راهبردهای مقابله ای لازاروس( WOCQ) کسب می نماید.

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش

1-2مقدمه
این فصل شامل مبانی نظری پژوهش می باشد ابتدا مفهوم وتاریخچه کیفیت زندگی بیان می گردد.سپس درمورد ضایعه نخاعی توضیحاتی داده می شود ودر ادامه مبانی نظری خودکارآمدی،صفات شخصیت و راهبردهای مقابله ای بیان خواهد شد و در نهایت پیشینه پژوهش آورده شده است.
2-2 کیفیت زندگی
اصطلاح کیفیت زندگی در اواخر سال 1950 در مباحث اقتصادی اجتماعی مطرح شد و سپس این مفهوم وارد حیطه روانشناسی شد و روانشناسان سعی نمودند شاخص های آسایش و رفاه را گسترش داده و به نیاز های سطوح بالاتر نیز توجه نمایند. تقریبا از سال های 80- 1978، 200 مقاله با عنوان کیفیت زندگی منتشر شده که در طول سالهای 89 – 1988 به 400 مقاله رسیده است (کریمی، 1391) .تحقیق در خصوص کیفیت زندگی در ابتدا در رابطه با عموم مردم و مقایسه با افراد معلول انجام می شد و سپس در جهت مقایسه انواع معلولیت ها به کار گرفته شد در حیطه بهداشت روان نیز بتدریج مرکز این تحقیقات از بیماران بیمارستانی به جامعه منتقل شد(همان).
1-2-2 ابعاد کیفیت زندگی
ابعاد متنوعی از کیفیت زندگی وجود دارد. یکی از آنها کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی است که جنبه ای از کیفیت زندگی را شرح می دهد که به طور خاص با سلامت شخص مرتبط است. بحثی که وجود دارد این است که آیا کیفیت زندگی یک پدیدۀ عینی است یا ذهنی؟ بر طبق دیدگاه های فعلی، کیفیت زندگی اساساَ یک احساس ذهنی از بهزیستی است که شامل ابعاد فیزیکی، اجتماعی، و معنوی است ( خزائلی، 1392).
به طور کلی اکثر متخصصان و صاحب نظران معتقدند کیفیت زندگی دراین پنج بعد پذیرفته شده است که عبارتند از:بعد فیزیکی  بعد روانشناختی بعد اجتماعی بعد جسمانی بعد معنویبعدی فیزیکی شامل قدرت، انرژی، توانای انجام فعالیت های روزمره زندگی و مراقبت از خود است. شایع ترین نشانه بعد روانشناختی عبارتنداز: اضطراب، افسردگی و ترس. بعد اجتماعی به چگونگی رابطه فرد با خانواده و دوستان و همکاران و اجتماع اشاره دارد. بعد جسمانی به بررسی علائم بیمار و عوارض جانبی درمان می پردازد. بعد معنوی به این مفهوم اشاره دارد که هرکس در زندگی دارای هدف و معنایی است (سوری،1388).
2-2-2 شاخص های کیفیت زندگی
شاخص های کیفیت زندگی از دیدگاه مجله اطلاعات اقتصادی بین الملل:
این مجله در سال 1999 تا 2000 دست به مطالعاتی روی شاخص های کیفیت زندگی زد و شاخص های کیفیت زندگی را در 9 دسته معرفی نمود:
رفاه مادی با معیارهایی مانند تولید ناخالص داخلی.
سلامتی با شاخص های متعددی مانند امید به زندگی در بدو تولد و …
امنیت و ثبات سیاسی با شاخص هایی چون سرمایه گذاری های صورت گرفته با توجه به ثبات سیاسی یک کشور.
زندگی خانوادگی با شاخص هایی مانند میزان طلاق.
زندگی جمعی با شاخص های چون تعداد اتحادیه های تجاری، کلیسا و …
محیط طبیعی و جغرافیایی با شاخص های چون میزان آلودگی محیط زیست.
امنیت شغلی با شاخص هایی چون میزان بیکاری.
آزادی سیاسی با شاخص هایی چون میزان آزادی های مدنی.
عدالت جنسی با شاخص هایی چون میزان موقعیت ها و فرصت ها در حوزه های مختلف برای زنان و مردان (همان).
3-2-2 مدل های ادراکی برای تحقیقات کیفیت زندگی
مدل ادراکی کیفیت زندگی ران:
خانم ران، ابعاد کیفیت زندگی را به صورت رضایت از زندگی، مفهومی از خود، فاکتورهای بهداشتی- عملکردی و اقتصادی اجتماعی مطرح می کند. براساس این نوع مدل زمینه های شخصی هر فرد، بهداشت، وضعیت اجتماعی، فرهنگ، محیط و سن بر کیفیت زندگی تأثیر دارد. مفهوم درک شده از کیفیت زندگی، اثر متقابل بین شخص و محیط او ایجاد می کند(کریمی وکیل به نقل ازطباطبایی،1390).
مدل ادراکی سازمان جهانی بهداشت:
سازمان بهداشت جهانی چهار حیطه را مشخص کرده است:
سلامت فیزیکی: فعالیت های روزمره زندگی، وابستگی به مواد دارویی و کمک های پزشکی، قدرت، خستگی، درد و ناراحتی، تحرک، خواب، طریق انجام کار و …
سلامت روانی: تصویر از خود و ظاهر بدنی، احساسات مثبت و منفی، اطمینان به نفس، حالات مذهبی، تفکر و یادگیری، حافظه و تمرکز.
روابط اجتماعی: ارتباطات شخصی، حمایت اجتماعی و فعالیت های جنسی

شکل 2-1 مدل ادراکی کیفیت زندگی ران(طباطبایی،1390)
محیط: منابع مالی و مادی، آزادی و ایمنی، مراقبت های بهداشتی و درمانی (در دسترس بودن و کیفیت)، فرصت ها برای بدست آوردن اطلاعات و مهارت های جدید، مشارکت در فعالیت های اوقات فراغت و تفریح، محیط فیزیکی (آلودگی، سر و صدا، آب و هوا)، حمل و نقل و مسافرت، محیط خانه (آقایوسفی،1391).

شکل 2-2 مدل ادراکی سازمان جهانی بهداشت (آقایوسفی،1391)
4-2-2سنجش کیفیت زندگی
ابزارهای سنجش کیفیت زندگی متفاوت هستند، از مهم ترین و معتبرترین آن ها می توان به مصاحبه و پرسش نامه اشاره کرد. در ادامه مختصری به این ابزارها اشاره می شود.
مصاحبه ها:
مصاحبه ها به سه دسته ساختاری، نیمه ساختاری و یا بدون ساختار تقسیم می شوند. مصاحبه نیمه ساختاری متداول ترین و با ارزش ترین مقیاس است و شاخص های ذهنی را در هم دربرمی گیرد. از دو نوع دیگر یعنی ساختاری و بدون ساختار کمتر استفاده می شود.
پرسش نامه ها:
پرسش نامه ها، به علت اهمیت و فراوانی کاربرد آن ها، لازم است به طور جامع مورد بحث قرار گیرند، در یک تقسیم بندی کلی پرسشنامه ها را به دو گروه پرسشنامه های عمومی و پرسش نامه های اختصاصی تقسیم می کنند:
پرسش نامه های عمومی در مواردی به کار می روند که هدف بررسی عملکرد و سلامت عمومی است که در بین گروه های مختلف طراحی و به کار می رود. در مقابل پرسشنامه های اختصاصی، ابزارهای سنجش کیفیت زندگی در گروهی از مردم با شرایط خاص می باشد (کاشی،1390).
بعضی از این ابزارها ضایعات فیزیکی و ناتوانی یا معلولیت افراد را اندازه گیری می کنند که بهتر است آن ها را معیار وضعیت سلامت بنامیم. چون بر روی علائم فیزیکی بیشتر تمرکز دارند. یکی از نقاط ضعف این نوع ابزارها این است که چون بیماری های مختلف ممکن است واکنش متفاوتی نسبت به سطوح مشابه ناتوانی داشته باشند کاربرد زیادی نمی توانند داشته باشند (همان).
3-2 ضایعه نخاعی
صدمات طناب نخاعی یکی از ناگوارترین صدماتی است که یک شخص می تواند تجربه کند. میزان بروز سالیانه SCI در ایالات متحده آمریکا، غیر از افرادی که در صحنه حادثه می میرند، به طور تقریبی 40 مورد به ازای هر 1 میلیون نفر یا نزدیک به 12000 مورد جدید سالیانه می باشد. کندی و همکاران دریافتند که 56 درصد صدمات بین سنین 16 تا 30 سالگی، با بیشترین شیوع در سن 19 سالگی رخ می دهد. از آنجایی که صدمه در دوران جوانی رخ می دهد، چالش های منحصر به فردی را برای فرد ایجاد می کند؛ چرا که با فرآیندهای رشد و تکامل فیزیکی و روانی- اجتماعی فرد همزمان می شود (برزکار ، 1385).
SCI افراد را با چالش های بی شماری در سلامتی و عملکرد جسمی، روان شناختی و اجتماعی مواجه می کند. این معلولیت اغلب منجر به نقایص حسی، حرکتی و اختلال عملکرد روده ای و مثانه ای می گردد و همه این ها توانایی فرد برای انجام فعالیت های خود مراقبتی معمول مانند مسئولیت های فردی و شغلی را محدود می کند. علاوه بر محدودیت های جسمی ایجاد شده به وسیله SCI، افراد عوامل استرس زای متعدد عاطفی، روان شناختی، اقتصادی و محیطی را تجربه می کنند. تعاملات پیچیده میان این عوامل استرس زا، بر روی سازگاری فردی و خانوادگی بعد از یک SCI تأثیر می گذارد. انتقال از یک زندگی مستقل به حالت وابسته نیازمند تعریف و ارزیابی اهداف فردی، اجتماعی، شغلی و یافتن معنی است. واضح است که زندگی با SCI فرآیند پیچیده ای است که نیازمند تطابق با تغییرات در عملکرد فیزیکی و روانی- اجتماعی برای افراد مبتلا و اعضای خانواده آن هاست (همان).
4-2 صفات شخصیت
1-4-2تعریف شخصیت
مفهوم شخصیت چیست و چگونه باید آن را تعریف کرد؟ تعریف مفهوم شخصیت، مانند اکثر مفاهیمی که به ویژگی های انسان مربوط می شود، کار آسانی نیست زیرا مفهومی که این کلمه در زبان عامیانه پیدا کرده است با مفهومی که در روان شناسی برای آن قائل شده اند، تفاوت زیادی دارد. در زبان عامیانه، کلمه شخصیت معانی مختلفی دارد، مثلاً، در لغت نامه دهخدا معانی زیر برای آن ذکر شده است؛ شرافت، رفعت، نجابت، بزرگواری، مرتبه و درجه. در روانشناسی اصطلاح شخصیت هیچ یک از معانی بالا را ندارد. بلکه معانی آن عبارت است از «سبک» یک فرد است، بدون آن که کوچکترین قضاوت ارزشی داشته باشیم. بنابراین باید بگویم هر فرد سبک خود یعنی شخصیت خاص خود را دارد که از او انسانی واحد و منحصر به فرد می سازد. شخصیت یعنی شیوه خا بودن. برای روشن تر شدن مفهوم شخصیت بهتر است ریشه این کلمه را در نظر بگیریم. کلمه شخصیت، ترجمه کلمه لاتین پرسونالیتی یا کلمه فرانسوی پرسونالیته است که هر دو از کلمه لاتین پرسونا مشتق شده است. پرسونا ماسکی بود که در زمان قدیم، بازیگر تئاتر به صورت خود یم زد و آن را تا آخر نمایش نگه می داشت. بنابراین مفهوم اولیه شخصیت تصویری ظاهری و اجتماعی است که براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، قرار دارد(گنجی،1389).
برداشت های متفاوتی از شخصیت وجود دارد و این برداشت ها به وضوح نشان می دهد که با گذشت زمان معنای شخصیت از مفهوم اولیه آن که تصویری ظاهری و اجتماعی بود، بسیار گسترده تر شده است.
گوردون آلپورت (1961) می گوید: شخصیت سازمان پویا و درون فرد است که از سیستم های روانی تشکیل شده است و این سیستم ها رفتار ویژه و تفکر او را معین می کنند.
گلیفورد گفته است: شخصیت یعنی الگوی منحصر به فرد از صفات.
کمپل شخصیت را چنین تعریف می کند: منش، خصوصیات و تا حدی الگوها و واکنش رفتاری قابل پیش بینی که هر فرد به صورت ناخودآگاه به عنوان سبک و شیوه زندگی از خود نشان می دهد.
دیود مک کللند (1951) می گوید: شخصیت رساترین و جامع ترین مفهومی است که گویای رفتار شخص در همه زمینه هاست.
والترمیشل (1976) نیز می گوید: شخصیت معمولاً ارائه الگوهای معینی از رفتار، افکار و احساسات است که ویژگی های یک فرد را بیان می کند و به سازگاری های وی با موقعیت های زندگی تأثیر می گذارد.
در حال حاضر شخصیت به الگوهای نسبتاً پایدار صفات، گرایش ها یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار شخص دوام می بخشند اطلاق می شود (عظیمی نیا،1390).
2-4-2 نظریه های شخصیت
در ارتباط با نوع و موضوع مفاهیم شخصیت که روان شناسی باید با آن سر و کار داشته باشد در حال حاضر توافق اندکی وجود دارد و هنوز بهترین راه برای فهم رفتار انسان در روان شناسی به وجود نیامده است. در حقیقت روان شناسان در این حوزه تلاش می کنند تا نظام های گوناگونی از مجموعه مفاهیم ثابت درونی را که به نظریه های شخصیت معروف است، توسعه دهند به هر حال موضوع ماهیت انسان، درک گوناگونی و پیچیدگی کلیت عملکرد شخص در دنیای واقعی است. لذا برای فهم کامل رفتار انسان، نیازمند به وجود نظریه های شخصیت است. به همان صورت که همه مردم برای خودشان تعاریفی از شخصیت دارند، دانشمندان نیز درباره ی شخصیت، نظریاتی را ارائه داده اند. این تنوع عمدتاً معلول پیچیدگی مفهوم ذهنی شخصیت در نزد هر یک از انسان هاست. لذا به دلیل همین تنوع نظرات، نمی توان مرزبندی قطعی درباره انواع شخصیت ارائه داد (همان).
نمونه هایی از تقسیم بندی نظریه های شخصیت عبارتند از:
1-2-4-2 نظریه صفات
در نظریه صفات سعی بر این است که خصوصیات اساسی فرد که جهت دهنده ی رفتار اوست تفکیک و توصیف شود. در این رویکرد، به شخصیت اجتماعی فرد توجه می شود و بیشتر توصیف شخصیت و پیش بینی رفتار مورد توجه است تا رشد شخصیت. در نظریه های صفات مردم از جهت ابعاد یا مقیاس هایی چند که هر یک نمودار یک صفت است متفاوت شمرده می شوند. به این ترتیب در رویکرد صفات به این توجه می شود که هر فرد در ابعاد مختلف چه جایگاهی دارد (اتکینسون و همکاران، 1388).
نظریه صفات براساس پیش فرض هایی است که در اینجا به بعضی از آن ها اشاره می کنیم
صفات شخصیت، گرایش های عمومی پایه ای است که عامل ثبات رفتار خود محسوب می شود.
بعضی از صفات، سطحی و محدود است و بعضی دیگر زیربنایی و عام و احتمالاً عامل ثبات رفتار خود، صفات اخیر است.
آمادگی ها و گرایش های پایه ای از طریق آزمون های موضوعی شخصیت ارزیابی می شود.
رفتارها و اظهارات خود درباره خود، نشانه هایی از این صفات به حساب می آید.
یکی از ضعف های نظریه صفات این است که درباره تغییر و چگونگی جهت گیری هر یک از صفات در شرایط متغیر محیط مطالبی ارائه نداده است به نظر می رسد این اشکال به اصل وجود صفات شخصیت خدشه ای وارد نمی سازد. زیرا یک صفت شخصیتی می تواند در وضعیت های مختلف عکس العمل های متفاوتی را به وجود آورد. اشکال دیگر آن است که نظریه صفات درباره چگونگی رشد صفات چیزی نمی گویند و فقط به توصیف آن ها می پردازد. همچنین از تعامل هر یک از این صفات مهم با دیگری، اطلاعات کمی ارائه می دهد؛ در حالی که صفات شخصیت با یکدیگر رابطه دارند و اصل همبستگی آن ها مسلم است (عظیمی نیا،1390).
چند نمونه از نظریه صفات:
1- سیستم کتل
ریموند کتل جزء دانشمندان پیش قدم در قلمرو شخصیت به شمار می رود. سیستم پیچیده کتل قادر نبوده است که در آزمایش های مستقل بعدی در چارچوب خود باقی بماند. به هر جهت همبستگی های مقیاس ها PF 16 وقتی مجدداً تحلیل گردد عاملی شبیه 5 عامل اصلی را نشان داد. خود کتل نیز در یکی از اظهارات خود به این نظر متمایل شده است که همبستگی های مقیاس های PF 16 فقط از 4 عامل حمایت می کنند. این 4 عامل عواملی شبیه 5 عامل بزرگ شخصیت هستند. آنچه از سیستم 16 عاملی شخصیت ناشی می شود این استکه مشارکت کتل در حیطه عقاید افرادی چون دیگمن (1992) خیلی مهم بوده و برای توسعه کمیت دیدگاه ها در ارزیابی شخصیت بسیار اساسی است (شجاعی ،1390).
2- یونگ:
یونگ نیز برای افراد انسانی، بر حسب آنکه بیشتر متوجه عامل درون باشند یا عالم بیرون، دو سنخ شخصیتی قائل است.
گروه اول را درون گرا و گروه دوم را برون گرا می نامند. یونگ برای آدمی چهار کرد نیز قائل است که عبارتند از: حس کردن، شهود، تفکر و احساس (عظیمی نیا،1390).
با وجود فقدان توافق درباره ی تعداد صفات بنیادی شخصیت، مطالعات صفات مشترکی را به دست داده است. دو بعدی که در بیشتر مطالعات تحلیل عوامل شخصیت یافت شده عبارتند از: «برونگرایی- درونگرایی» و «استواری- نااستواری هیجانی». در انتهای درون گرایی این مقیاس، افراد خجولی قرار دارند که ترجیح می دهند در تنهایی کار و کوشش نمایند و به خصوص هنگام رو به رو شدن با فشار یا تعارض هیجانی در خود فرو می روند. در انتهای برونگرایی، افرادی قرار دارند که مردم آمیزند و حرفه هایی را ترجیح می دهند که در آن ها مستقیماً با مردم رابطه داشته باشند، این افراد زمانی که تحت فشار باشند مشارکت دیگران را می طلبند. استواری- نااستواری بعد هیجان پذیری است که افراد آرام، سازگار و قابل اعتماد در انتهای استواری آن و اشخاص مضطرب و عصبی و غیرقابل اعتماد در انتهای دیگر آن قرار می گیرند (همان).
3- آیزنک
آیزنک (1991) سه بعد بنیادی را برای شخصیت ارائه می کند:
درونگرایی (برونگرایی)
روان نژندی (فقدان روان نژندی)
روان پریشی (فقدان روان پریشی)
آیزنک ضمناً افرادی را که به هر یک از این قطب های نهایی تعلق دارند از نظر روانی توصیف و تعبیر کرده است. بعضی از صفات هر یک از این تیپ ها بدین قرارند:
درون گرایان: درون گرایان زیر تأثیرویژگی های سیستم عصبی مرکزی قرار دارند. استعداد سرشتی آن ها برای تحریک پذیری زیاد است، از محرک ها اجتناب می کند، رشد آن ها عمودی است، کمتر معتاد به دود هستند، بیشتر در خود فرو می روند، خیال پردازند. علاقه ای به شرکت در اجتماعات از خود نشان نمی دهند، گوشه گیر و انزوا طلب هستند، میزان هوششان بالاست. قوه بیانشان عالی است، معمولاً در کارها دقیق هستند ولی گام ها را آهسته و با احتیاط برمی دارند، فزونی طلب هستند ولی برای کارهایی که انجام می دهند به قدر کافی ارزش قائل نیستند، بیشتر پایبند به سنت ها و اصول دیرین هستند، گرایش به احساس کمبود (حقارت) در آن ها زیاد است و برای ابتلای به افسردگی و وسواس، آمادگی بیشتری دارند(شجاعی ، 1390).
برون گرایان: آن ها نیز زیر تأثیر سیستم عصبی مرکزی هستند، استعداد آن ها برای تحریک پذیری کم است، یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک ها دارند، دموی مزاجند، رشد بدنی آن ها افقی است و می تواند پای خود را برای مدت درازتری دراز نگاه دارند. آن ها فاصله های زمانی را کوتاه تر از درون گرایان احساس می کنند، و نیز بیش از این ها دود استعمال می کنند و سیگار را هم ترجیح می دهند به دنبال چیزهای تحریک آمیز می گردند، از کارهایی که در آن ها احتمال خطر یا ضرر می رود رویگردان می شوند، به کار و کوشش علاقه ی چندانی ندارند و نیروی کمتری به کار می اندازند، هوششان نسبتاً کم و قوه بیانشان ضعیف است، پایداری و استقامت ندارند، در کارهایشان شتاب زدگی هست ولی دقیق نیست، چندان فزونی طلب نیستند ولی برای کارهایی که می کنند، زیاده از حد ارزش قائلند، انعطاف پذیرند، شوخی و لطیفه را خیلی دوست دارند به خصوص اگر جنبه جسمی داشته باشد و گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند.
روان نژدان: روان نژندان زیر تأثیر سیستم عصبی خودکار قرار دارند، دیدشان در تاریکی کمتر از دید افراد بهنجار است اگر چشم های آن ها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را از دست می دهند، جسماً و روحاً ضعیف و ناقص هستند، از حیث هوش و ادراک حسی و تمرکز حواس و اراده و سعی و کوشش از متوسط افراد بهنجار پایین ترند، تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند(همان).
روان پریشان: سخت و دشوار هستند، از عهده نقاشی به واسطه آیینه خوب برنمی آیند، در جمع زدن پی در پی ضعیف هستند، تمرکز حواسشان کم است، حافظه شان ضعیف است به کندی چیزی می خوانند به طور کلی از نظر فهم و ادراک و اعمالی که تحرک لازم دارد بسیار کند هستند و بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند، سطح آرزو و توقعضان کمتر با واقعیت تطبیق می کند و آمادگی ندارند به اینکه خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند (شجاعی ، 1390).
براساس آزمون پرسشنامه شخصیتی آیزنگ یک فرد درون گرا با رفتارهای کنترل شده، جدیت بدبینی و پایداری در ارتباط است. او تحت تأثیر عمل نمی کند و به وسیله آنچه دوست دارد برانگیخته نمی شود. از طرف دیگر یک فرد برون گرا با تمایلات جامعه پسند، خوش بینی، پرخاشگری و رفتارهای تکانشی در ارتباط است. او احساساتش را کنترل نمی کند و آنچه را که دوست دارد انجام می دهد. به نظر می رسد که افراد برون گرا به میزان بیشتری برای تغییر قضاوت هایشان تحت تأثیر پیشنهادهای دیگران باشند، اگرچه زمانی که یک فرد درون گرا با فرد برون گرا که در یک موضوع خاص دیدگاه متفاوتی دارند مواجهه می شود، فرد درونگرا به احتمال بیشتر مایل می شد دیدگاهش را تغییر دهد (همان).
در مورد قطب های مخالف برون گرایی و درون گرایی آیزنگ نظر یونگ را تأیید می کند و ضمناً آن ها را دارای وجه شباهتی با تشریحی که فروید از روان کرده است می داند، بدین معنی که نهاد در مورد برون گرا دارای قدرت واسطه است در صورتی که من برتر در مورد درون گرا قدرت بیشتری دارد. دیگر اینکه میان افراد کاملاً بهنجار از یک سو، و افرادی که در یکی از دو قطب نهایی روان نژندی و روان پریشی قرار دارند از سوی دیگر فاصله بسیار زیاد است. در این فاصله است که افراد ممکن است به سوی یکی از آن دو قطب نزدیک شوند، یعنی به تدریج صفات اختصاصی یکی از آن دو قطب را پیدا کنند، دیگر اینکه دو قطب روان پریشی و روان نژندی با هم ترکیب می شوند و قطبی تشکیل می دهند که افراد ممکن است ازخود بهنجاری به تدریج عدول کنند و به آن قطب مرکب متمایل گردند. آیزنگ معتقد است که این قطب مرکب خیلی بیشتر دیده می شود تا قطب خالص روان پریشی یا روان نژندی (همان).
در کل برون گرایی- درون گرایی، شامل صفت جامعه پذیری (معاشرتی بودن) است، که همچنین می تواند با هیجان در ارتباط باشد (یعنی علاقه، همانطور که به سایر افراد ابراز می شود، در برابر خجالت). روان رنجور خوبی به صورت تهییج پذیری تعریف شده است، همچنین در نظر خلق و خو به صورت پاسخ های هیجانی به صورت پاسخ های هیجانی منفی غیرمعمول تعریف شده است (همان).
ایرادهایی که به نظریه های صفت وارد است این است که بیان می کنند که رفتار به صورت زیادی وابسته به موقعیت است و اینکه صفت هایی مانند «صداقت» به ویژه در مشخص کردن شخصیت و رفتار مفید نیستند. علیرغم این انتقادها، نظریه های صفات، الگوهای محبوبی برای کمی سازی شخصیت بوده اند (عظیمی نیا،1390).
انتقاد: مهم ترین انتقادی که بعضی از نظریه پردازان شخصیت به روش صفات وارد می دانند این است که رفتار ممکن است در شرایط مختلف بسیار متغیر باشد (اتکینسون و همکاران، 1388).
2-5-2-2 نظریه یادگیری اجتماعی شخصیت
نظریه پردازان یادگیری اجتماعی که به رفتارگرایی وفادارند، بر جنبه ای از رفتار، که رفتارگرایان از آن غافل مانده اند، یعنی بر چگونگی پردازش اطلاعات درباره ی دنیای اجتماعی، تأکید می کنند و در این باره، فرآیندهای شناختی را حلقه ارتباط بین محیط و رفتار می دانند. فرآیندهای شناختی با صفات درونی یکی نیستند و این نظریه پردازان فقط صفات درونی را انکار می کنند (جاویدی ،1390).
برجسته ترین نظریه روان شناسی که در این زمینه اظهار شده است مربوط به آلبرت بندورا کانادایی است. نظریه یادگیری اجتماعی بندورا، عملکرد روانی را براساس تعامل دوسویه و دائم، اثرات رفتاری، شناختی و محیطی به تصویر می کشد. این مفهوم درباره رفتار انسان، افراد را نه در نقش گروگان هایی که تحت کنترل نیروهای بیرون هستند، مطرح می کند و نه عوامل آزادی که قادرند هرچه خواستند، بشنوند. بلکه این تأثیر دوسویه، نیروهای رفتاری و محیطی است که برجسته شده و یک فرآیند پویا و سیال که در آن عوامل شناختی، نقش اصلی را در سازمان دادن و تنظیم فعالیت انسان بازی می کند را فراهم می آورد (همان).
3-2-4-2 نظریه تعامل صفات و شرایط:
یکی از نظریه پردازان یادگیری اجتماعی، یعنی والتر میشل (1979، 1983) با تلفیق بعضی از دیدگاه ها روش صفات و بعضی از دیدگاه های موقعیت گرایی، دیدگاهی به وجود آورد که رویکرد تعامل صفات و شرایط نامیده می شود. میشل می گوید: تغییر شخصیت فرد با تغییر موقعیت ها و حالات مختلف، این نکته را به ذهن متبادر می سازد که شخص دقیقاً از موقعیت های مختلف خارجی آگاه بوده، می داند چگونه از آن اطلاعات برای کنترل بیشتر در زندگی استفاده کند و چنین نیست که کاملاً تحت کنترل موقعیت ها باشد. تأکید دیدگاه میشل بر آن است که اگر شخص را به عنوان یک چاره یاب فعال و آگاه که جهان را می سازد و بر آن تأثیر می گذارد بنگریم، آنگاه بهتر می توانیم شخصیت او را بشناسیم، نه اینکه صرفاً او را در برابر موقعیت ها پاسخ دهنده ای منفعل فرض کنیم.
درباره ارتباط موقعیت های ویژه با صفات شخصیت فرد، نکاتی ذکر شده است که به نقل و بررسی آن ها می پردازیم:
هر چه صفت جزئی و محدودتر باشد به نظر می رسد بهتر می تواند رفتار را پیش بینی کند.برخی از افراد در بعضی از صفات ثابتند و برخی دیگر در صفات دیگری ثبات نشان می دهند. این نکته به خوبی قابل فهم است که همه افراد در یک ویژگی به طور یکسان ثابت یا متغیر نیستند.
وقتی فشار موقعیت کمتر است، صفات شخصیت تأثیر بیشتری بر روی فرد می گذارد. تعمیم این مشاهدات به همه مراحل رشد شخصیت مشکل به نظر می رسد؛ زیرا شخصیت کودک در ابتدا سادگی خاصی دارد و به همین دلیل می توان در حالت فشار و حالت های معمولی تفاوت هایی را مشاهده کرد، ولی در نوجوانی، جوانی و همچنین بزرگسالی که شخصیت ترکیب پیچیده تری می یابد، بهتر است به جای تأثیر منفی موقعیت فشارزا به تناسب موقعیت ها اشاره می شود. بنابراین چه بسا موقعیت های فشارزا، نه فقط دارای اثرات منفی نباشد، بلکه برای بروز و رشد بعضی از صفات شخصیت نیز بسیار مناسب باشد (عظیمی نیا،1390).
4-2-4-2 نظریه ی روان تحلیل گری شخصیت (روان کاوی)
یکی از پیشگامان برجسته نظریه های روان کاوی زیگموند فروید (1856) اتریشی است. او معتقد بود که ساخت روانی انسان دربرگیرنده سه مولفه ساختاری است: نهاد، خود و فراخود که:
نهاد: هسته غریزی شخص را نشان می دهد.
خود: مولفه منطقی شخصیت و تحت فرمان اصل واقعیت است.
فراخود: ساختار پیشرفت نهایی و شاخه اخلاقی شخصیت (وجدان) است.
این تقسیم بندی سه گانه شخصیت تحت عنوان مدل ساختاری زندگی روانی شناخته می شود و فروید اعتقاد داشت که این ساختارها به این علت ساختارهای فرضی در نظر گرفته شده که حوزه کالبدشناسی عصبی برای تعیین محل آن ها در سیستم عصبی مرکزی به اندازه کافی پیشرفته نبوده است.
کل نهاد ناهوشیار است در حالی که خود و فراخود هر دو، مواد ترتیب دهنده ناهوشیار، نیمه هوشیار و حالت های تجربی هوشیار هستند. ناهوشیار دربردارنده هر سه ساختار شخصیت است. اگرچه بخش عمده آن از تکه های نهاد ساخته شده است (همان).
5-2-4-2 نظریه پدیدارشناختی شخصیت
کارل راجرز (1902) یکی از روان شناسان معروف در زمینه پدیدار شناختی است، وی اعتقاد دارد که رفتار فرد کاملاً بستگی به این دارد که چگونه وی دنیا را درک می کند. بدین معنا که رفتار، نتیجه بی واسطه رویدادهایی است که توسط فرد ادراک و تفسیر می شود. چنین رویکردی نسبت به روان شناسی صرفاً بر خویشتن و ویژگی های آن تأکید می کند (شعبانی بهار و همکاران، 1383). مفهوم خویشتن مهم ترین پدیده و عنصر اساسی در نظریه راجرز است. خویشتن عبارت است از «الگوی سازمان یافته ای» از ادراکات انسان.
روان شناسی راجرز با تجارب ذهنی شروع می شود و با آن خاتمه می یابد. از نظر وی تجارب ذهنی، اساس تمام قضاوت ها و رفتار فرد را تشکیل می دهد که این همان پدیدار شناختی است، یعنی برتری واقعیت درونی بر بیرونی که در تعیین رفتار نقش کلیدی ایفا می کند (فراهانی، 1378، نقل از شعبانی بهار، 1385).
3-4-2 پدیدآیی شخصیت:
برای نخستین بار شرلی در سال (1931) در یک بررسی طولی دو سال اول زندگی، با مشاهدات و اندازه گیری های بسیار دقیق خود به این نتیجه دست یافت که رگه های ویژه در دو سال اول زندگی، با افزایش سن بیش از پیش تثبیت می شوند. بعدها نیلون در سال 1948 توانست پانزده کودک از کودکان شرلی را پس از گذشت پانزده سال مشاهده کند و توصیف هایی در مورد شخصیت آنان مدون نماید. نتایج بسیار مساعدی که از این طریق بدست آمدند گواهی می دهند که فردیت کودکان از همان، حدود دو سالگی نسبتاً مشخص است. نتایج واشبرن (1929) و گزل (1929) نیز نشان می دهد که حتی ممکن است، تفاوت های مزاج را در نخستین ماه های زندگی تمییز داد، تفاوت هایی که سالیان دراز ناپایدار می مانند. هرچند در پژوهش های مختلف شخصیت و پایداری صفات مورد بررسی قرار گرفته، با این همه شناخت ما درباره آغاز آن در حد دانش امروزی، بسیار مقدماتی است (کاملی،1390).
4-4-2 عوامل موثر در تکوین شخصیت:
در تکوین شخصیت دو عامل کلی نقش دارند: زیستی و اجتماعی، عوامل زیستی معمولاً به ارث می رسند و از همان ابتدا در فرد وجود دارند.
عوامل اجتماعی محصول محیط اجتماعی هستند، محیطی که فرد اولین سال های زندگی خود را در آن گذرانده است، یعنی خانواده، مدرسه و اشخاصی که با او ارتباط داشته اند، موفقیت ها و شکست های اولین دوران زندگی (اسکندری،1389).
– عوامل زیستی شخصیت
مهم ترین این عوامل عبارتند از:
الف- جنس: یکی از عناصر زیستی که آشکارا در تعیین شخصیت نقش دارد، جنس است. تفاوت های زیستی میان زن و مرد بسیار متفاوت است. این تفاوت ها در شکل ظاهری بدن، فیزیولوژی و مخصوصاً غدد درون ریز آشکارا به چشم می خورد. تفاوت های مربوط به جنس را می توان از جنبه های مختلف اعم از اعمال جنسی- حرکتی، اعمال ذهنی، عواطف، نگرش ها و رغبت ها، مورد بررسی قرار داد. هر یک از این تفاوت های جنسی بر شخصیت تأثیر می گذارد.
ب- سن: ساخت شخصیت هر فرد به همراه افزایش سن او تغییر می یابد. این تغییر، بلکه تحت نفوذ مجموعه ساخت های بدنی دستگاه غدد درون ریز و دستگاه عصبی است، بیشتر تحت تأثیر بلوغ زیستی است. در این خصوص نقش برخی مراحل اهمیت ویژه ای دارد، مراحلی که طی آن بحران های زیستی به وجود می آید، مثل تولید اسپرم در پسرها و شروع عادات ماهانه در دخترها.
ج- عوامل عصبی- غددی: در تعیین مزاج هر فرد، نقش غدد درون ریز، که عملکرد آن ها به وسیله دستگاه عصبی مرکزی هماهنگ می شود، از اهمیت خاصی برخوردار است. یکی از علل اصلی تفاوت های جنسیت، تفاوت در ترشح غدد درون ریز است و حتی رشد عمومی هر فرد نیز تا اندازه زیادی توسط همین غدد کنترل می شود. اختلال در ترشح غدد درون ریز تغییراتی را در شخصیت به وجود می آورد. برخی مولفان سعی کرده اند نشان دهند که غدد درون ریز نقش بسیار قطعی در تعیین شخصیت دارد اما هنوز به نظر می رسد که یافته های آن ها از طرف همه صاحب نظران مورد قبول واقع نشده است (باقیانی مقدم،1390).
– عوامل اجتماعی شخصیت:
عوامل اجتماعی موثر در شکل گیری شخصیت عبارتند از:
الف- تعلیم و تربیت: مجموعه اقداماتی که به وسیله گروه اجتماعی اتخاذ می شود تا کودک با برخی موقعیت ها رو به رو شود و به کمک یادگیری، شخصیت او شکل بگیرد. اصطلاحاً تعلیم و تربیت در معنای وسیع کلمه نامیده می شود (خوانساری،1390).
ب- نقش های اولین سال های زندگی: یکی از نظریاتی که مکتب روان کاوی ارائه کرده و کمتر مورد اعتراض قرار گرفته، اثر بنیادین اولین سال های زندگی در رشد و شکل گیری شخصیت است. از نظر مکتب روان کاوی، دو عامل تعیین کننده اصلی عبارتند از: توالی مراحل رشد جنسی و همانند سازی.
مراحل رشد جنسی: از نظر مکتب روان کاوی، کلیه اقدامات اجتماعی، بر روند شکل گیری شخصیت اثر بنیادین دارد. در واقع انواع مختلف شخصیت های نابهنجار نوعی اختلال در مراحل اولیه رشد جنسی دارند. همچنین روانکاوان معتقدند که شیوه تغذیه کودک، تاریخ و شیوه از شیر گرفتن، تاریخ و میزان سخت گیری در کنترل مدفوع، همه می توانند در شکل گیری شخصیت نقش داشته باشند.
همانندسازی: دومین عاملی که اهمیت آن مورد تأیید روانکاوان قرار گرفته، فرآیند همانندسازی است. همانندسازی در واقع نوعی تقلید ناآگاهانه از نمونه های رفتاری والدین است که به کمک مکانیسم فرافکنی انجام می گیرند. در خانواده هایی که شرایط مساعد همانندسازی فراهم نمی شود، شخصیت نابهنجار رشد می کند (عظیمی نیا، 1390).
ج- محیط اجتماعی عمومی: می توان عوامل این محیط را چنین خلاصه کرد: موقعیت جغرافیایی، نوع زندگی مدنی، نظم و اوضاع اجتماعی نسبتاً ثابت مانند: دین، زبان، نظم سیاسی و اقتصادی، معیارهای اخلاقی و اجتماعی موجود در جامعه و غیره.
تمام عوامل مذکور از جنبه کمی و کیفی متحد شده و به صورت واحد کل درمی آیند و «شخصیت» فرد را تشکیل می دهند. شخصیت چنانچه مورفی می گوید نه تنها زیستی و نه فقط اجتماعی است بلکه امری «زیستی- اجتماعی» است (همان).
2-5-5 رگه های شخصیت:
بنا بر تعریفی که بسیار رواج یافته، شخصیت به معنای مجموعه رگه هایی است که یک فرد را مشخص می کنند. گیلفورد مدل بسیار قاطعی را در این مورد پیشنهاد کرده است که بر حسب آن شخصیت یک فرد به منزله یک منظومه تخصصی رگه هاست. هر کس که بخواهد به توصیف شخصیت بپردازد باید رگه های شخصیت آن را نشان بدهد.
این تعاریف که وسیعاً انتشار یافته بر اهمیت مفهوم رگه در روان شناسی تأکید دارند. مفهوم رگه مستقیماً در پرسشنامه ها و فهرست های خصوصیات شخصیت هدف قرار گرفته و به مبنای هدف یا تست می توان به سرعت به رگه هایی دست یافت. در هر حال امروزه برای دست یافتن به ساخت شخصیت باید تمام رگه های خوی را در قالب بسیط ترین عناصر روان شناختی و ساده ترین اشکال روان شناختی درآورد و در عین حال ماهیت ترکیبی رگه را که به وجود آورنده شخصیت آنهاست، نشان داد (مداحی،1390).
1-5-4-2 تاریخچه رگه های شخصیت:
تاریخچه رگه های شخصیت به کارهای پژوهشی و بالینی گوردون آلپورت (1967- 1897) بازمی گردد. او بر این باور بود که ویژگی های شخصیتی، بنیادی ترین واحدهای شخصیت هستند که بر پایه ویژگی های سیستم عصبی مرکزی استوارند. این ویژگی ها قواعدی را برای برخورد فرد با محیط پیرامون او تعیین می کنند که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی ندارد. او ویژگی های خصلتی را بر پایه ی سه عامل فراوانی، شدت و موقعیت تعریف می کند (پروین، جان، 2001). وی ویژگی ها یا خصلت های شخصیت را به سه نوع اساسی، میانی و وضعیت های ثانویه تقسیم کرده است. اگرچه کتاب شخصیت آلپورت، که به سال 1937 منتشر شد، نخستین کار در زمینه ی عامل شناسی شخصیت بود. اما کار هانس جی آیزنک (1997- 1916) که برگرفته از پژوهش های فیزیولوژیست روسی، پاوولف بود بعدها شهرت و محبوبیت بیشتری پیدا کرد. در واقع، آیزنک با مطرح کردن کارهای پاوولف در اروپا و عمدتاً در متون انگلیسی موجب بازیافت نظریه ی پاوولف درباره ی تفسیر طبایع بقراطی نه بر مبنای میعانات بدنی بلکه براساس ویژگی های دستگاه عصبی مرکزی است. آیزنک از روش تحلیل عوامل برای نشان دادن ویژگی های شخصیتی استفاده کرد. روش تحلیل عوامل، بر ضرایب همبستگی بین نشانه های زیرساخت یک عامل با آن عامل مبتنی است. از سوی دیگر، ضرایب همبستگی بین نشانه ها نیز در این محاسبه مورد نظر قرار می گیرند. در واقع، نخست میان گروهی از نشانه ها ارتباط پیدا می شود و سپس هر یک از این نشان ها با عنصر بالاتری، ارتباط قابل فهم و معنی داری را نشان خواهند داد. وی این عنصر بالادست را «سوپرفاکتور» نامید.آیزنگ دو ویژگی (سوپرفاکتور) عصبیت (روان نژندی یا بی ثباتی هیجانی نیز نامیده شده است) و برون گرایی را در دو محور عمود بر هم قرار داد که در هر ربع آن می توان نشانه های شخصیتی را جای داد (شکری، 1388).
2-5-4-2 فهرست رگه های شخصیت:
تعداد رگه هایی که تاکنون در بررسی های مختلف تعیین شده اند قابل ملاحظه است. حتی در سال 1953 فرنچ با اشاره با 109 بررسی، تقریباً 400 رگه مختلف را ذکر کرده است، که اگر در این بررسی ها نام های تقریباً مترادف از نو دسته بندی شوند، می توان تعداد آن ها را با حدود 200 رگه تقلیل داد. فرنچ نزدیکی رگه ها را بیشتر دنبال کرده و به فهرستی از 48 رگه که از یکدیگر متمایزند، دست یافته است. گلیفورد (1959)، 55 رگه اصلی را برشمرده، بدون آنکه رگه هایی را که مربوط به استعدادهاست به حساب آورده باشد و کتل (1957) در نمایه همگانی رگه های عمقی خود، که فقط شامل رگه هایی است که نسبتاً با اطمینان تعیین شده است، 100 رگه را خاطرنشان ساخته، که در بین آن ها 17 رگه مربوط به استعدادهاست. مک کرا و پل کاستا نیز در پژوهش های خود به پنج رگه شخصیتی رسیدند. پنج- رگه شخصیتی اصلی یا بزرگ عبارتند از: روان رنجور خویی که عصبیت یا بی ثباتی هیجان نامیده شده، برون گرایی، گشودگی، مقبولیت و وظیفه شناسی، از نظر بلوک (1995)، رگه های مقبولیت و وظیفه شناسی از تحلیل واژگان موجود در زبان انگلیسی به دست آمده است. دیگمن (1990) معتقد است که طرح پنج رگه شخصیتی، ویژگی های شخصیت را نشان می دهد و محصول چهار دهه تلاش و کوشش در این زمینه است (همان).
3-5-4-2 طرح پنج رگه شخصیتی:
در اواخر دهه 80 میلادی کاستا و مک کری پنج رگه شخصیتی را معرفی کرده و بر مبنای آن نظریه ای را ارائه دادند که



قیمت: 10000 تومان