—d1706

1951355-400050
دانشگاه قم
دانشکده الهیات و معارف اسلامی
پايان نامه کارشناسي ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی- گرایش فلسفه اسلامی
عنوان:
تأثیر انسانشناسی بر اخلاق
از دیدگاه امام خمینیاستاد راهنما:
دکتر معصومه موحدنیا
نگارنده:
فهیمه عباسیان
زمستان 1393

353695104775تقديم به:
پدرم ، به استواری کوه
مادرم، به زلالي چشمه
و
تمامي پويندگان راه علم و معرفت
تشکر و قدردانيسپاس خداي را که مرا بيش از آنچه لايق آنم، عطا فرمود.
و با تشکر از استاد ارجمندم، خانم دکتر موحدنيا که با راهنمايي‌هاي ارزنده‌شان، صبورانه مرا در انجام و نگارش اين پژوهش ياري نمودند.
چکيدهارتباط بین انسان‌شناسی و اخلاق از جمله مباحثی است که غالبا اندیشمندان حوزه اخلاق به آن نپرداخته یا به گونه‌ای روشن در مورد آن سخن نگفته‌اند.از آنجا که هم اخلاق و هم انسان‌شناسی به عنوان دو موضوع نسبتا وسیع در حوزه مطالعات مربوط به نفس انسان هستند، قطعا ارتباط وثیقی را بین آن‌ها می‌توان یافت.امام خمینی(ره) از جمله اندیشمندانی هستند که در آثار خود به این دو حوزه پرداخته‌اند و شناخت انسان از مباحث بنیادی در نظر ایشان بوده و اخلاق را با توجه به حقیقت انسان و هدف او تبیین کرده‌اند. امام با نگرشی دینی و عرفانی مباحث اخلاقی را مطرح کرده و هدف اخلاق را تربیت انسان و شکوفایی استعدادهای فطری و رشد انسان در همه مراتب و ابعادش بیان کرده‌اند.مسئله اساسی در پژوهش حاضر این است که در نظر امام خمینی چه نسبتی بین انسان‌شناسی و اخلاق وجود داشته و اساسا نقش انسان‌شناسی در اخلاق از منظر ایشان چیست. این نوشتار با روش تحلیل – توصیفی و استدلال عقلی و نقلی نشان میدهدکه دو رویکرد فلسفی و عرفانی در انسان شناسی امام خمینی وجود دارد و به همین ترتیب دو رویکرد اخلاقی می توان در اثار ایشان یافت . در رویکرد فلسفی حقیقت انسان را نفس ناطقه دانسته و برای آن مراتبی را بیان کرده‌اند و سعادت و کمال انسان منوط به توجه به رشد و تربیت همه مراتب می‌دانند و هم‌چنین در رویکرد عرفانی خویش حقیقت انسان را قلب و آن را مرکز فطرت الهی معرفی کرده‌اند. اخلاق با رویکرد فلسفی همراه با واژه های اعتدال، فضیلت و سعادت است و با رویکرد عرفانی همراه با تزکیه و اصلاح نفس و قرب به خداست. و هدایت و سعادت انسان را در اصلاح قلب انسان و تهذیب و تزکیه آن از تعلقات مادی و رذایل اخلاقی بیان کرده‌اند که این امر به وسیله خصوصیات خاص انسان مانندِ اختیار، اراده، فطرت، استعداد، عقل از یک سو و اطاعت از شرع از جانب دیگر میسر است.
کلمات کلیدی:انسان‌شناسی، اخلاق، سعادت،تزکیه ، امام خمینی
.
فهرست مطالبعنوان صفحه TOC \o \h \z \u
مقدمه PAGEREF _Toc412062114 \h 1فصل اول: کلیات و مفاهیم PAGEREF _Toc412062115 \h 21. کلیات PAGEREF _Toc412062117 \h 31- 1- 1. بیان مسئله PAGEREF _Toc412062118 \h 31- 1- 2. پرسش‌های اصلی پژوهش PAGEREF _Toc412062119 \h 31- 1- 3. فرضیه‌ها PAGEREF _Toc412062120 \h 31- 1- 4. روش انجام کار و منابع پژوهش PAGEREF _Toc412062121 \h 41- 1- 5. ضرورت و هدف پژوهش PAGEREF _Toc412062122 \h 41- 1- 6. سابقه و پیشینه پژوهش PAGEREF _Toc412062123 \h 51- 2. مفاهیم PAGEREF _Toc412062124 \h 61-2-1 . اخلاق PAGEREF _Toc412062125 \h 61- 2-2. انسان‌شناسی PAGEREF _Toc412062126 \h 71- 2-3. انواع پژوهش‌های اخلاقی PAGEREF _Toc412062127 \h 81- 2-3-1. اخلاق توصیفی PAGEREF _Toc412062128 \h 81- 2-3-2. فلسفه اخلاق PAGEREF _Toc412062129 \h 91- 2-3-2-1. فرا اخلاق PAGEREF _Toc412062130 \h 91- 2-3-2-2. اخلاق هنجاری PAGEREF _Toc412062131 \h 91- 2-3-2-2-1. مکاتب اخلاقی PAGEREF _Toc412062132 \h 101- 2-3-2-2-1-1. اخلاق فضیلت PAGEREF _Toc412062133 \h 101- 2-3-2-2-1-2. اخلاق سودگرا PAGEREF _Toc412062134 \h 111- 2-3-2-2-1-3. اخلاق وظیفه‌گرا PAGEREF _Toc412062135 \h 111-2-3-3. علم اخلاق PAGEREF _Toc412062136 \h 121-2-4. انواع انسان‌شناسی PAGEREF _Toc412062137 \h 121- 2-4-1. انسان‌شناسی تجربی PAGEREF _Toc412062138 \h 121- 2-4-2. انسان‌شناسی فلسفی PAGEREF _Toc412062139 \h 131- 2-4-3. انسان‌شناسی عرفانی PAGEREF _Toc412062140 \h 131-2-4-4. انسان‌شناسی دینی PAGEREF _Toc412062141 \h 141-2-5. حقیقت انسان در رویکردهای مختلف PAGEREF _Toc412062142 \h 141-2-5-1. حقیقت انسان در عرفان PAGEREF _Toc412062143 \h 141-2-5-2. حقیقت انسان در فلسفه PAGEREF _Toc412062144 \h 161-2-5-2-1. نفس و مراتب آن PAGEREF _Toc412062145 \h 171-2-5-2-1-1. عقل PAGEREF _Toc412062146 \h 181-2-5-2-1-1-1. مراتب عقل نظری PAGEREF _Toc412062147 \h 191-2-5-2-1-1-2. مراتب عقل عملی PAGEREF _Toc412062148 \h 21الف. اراده PAGEREF _Toc412062149 \h 21ب. اختیار PAGEREF _Toc412062150 \h 221-2-5-2-1- 2. تخیل PAGEREF _Toc412062151 \h 231-2-5-2-1- 3. احساس PAGEREF _Toc412062152 \h 261- 2- 6. خصوصیات و گرایش‌های انسان PAGEREF _Toc412062153 \h 271-2-6- 1. فطرت PAGEREF _Toc412062154 \h 281-2-6- 2. غریزه PAGEREF _Toc412062155 \h 291-2-6- 3. عواطف PAGEREF _Toc412062156 \h 291-2-6- 4. طبیعت و سرشت و طینت PAGEREF _Toc412062157 \h 311-2-6- 5. استعداد بی‌نهایت انسان PAGEREF _Toc412062158 \h 311- 2- 7. مسائل اخلاق PAGEREF _Toc412062159 \h 321- 2- 7- 1. منشأ اخلاق PAGEREF _Toc412062160 \h 322- 7- 2. منشأ مفاهیم اخلاقی PAGEREF _Toc412062161 \h 331- 2- 7- 3. سعادت و شقاوت PAGEREF _Toc412062162 \h 341- 2- 7- 4. لذت و الم PAGEREF _Toc412062163 \h 361- 2- 7- 5. فضیلت و رذیلت PAGEREF _Toc412062164 \h 371- 2- 8. معیار فعل اخلاقی PAGEREF _Toc412062165 \h 391- 2- 8- 1. آگاهی PAGEREF _Toc412062166 \h 391- 2- 8- 2. نیت PAGEREF _Toc412062167 \h 391- 2- 8- 3. قرب به خدا PAGEREF _Toc412062168 \h 411- 2- 9. رابطه انسان‌شناسی و اخلاق PAGEREF _Toc412062169 \h 411- 2- 9- 1. تغییرپذیری انسان PAGEREF _Toc412062170 \h 411- 2- 9- 2. عقل و وجدان دراخلاق PAGEREF _Toc412062171 \h 421- 2- 9- 3. آزادی انسان PAGEREF _Toc412062172 \h 431- 2- 9- 4. عدالت و اعتدال در اخلاق PAGEREF _Toc412062173 \h 44فصل دوم: بررسی مبانی نظری مسئله تأثیر انسان‌شناسی بر اخلاق در اندیشه امام خمینی(ره) PAGEREF _Toc412062174 \h 452-1. اخلاق در نظر امام خمینی(ره) PAGEREF _Toc412062178 \h 462-2. انسان‌شناسی در نظر امام خمینی(ره) PAGEREF _Toc412062179 \h 462-2-1. انسان‌شناسی فلسفی PAGEREF _Toc412062180 \h 472-2-1-1. ساحت نفس PAGEREF _Toc412062181 \h 482-2-1-2. مراتب و قوای نفس PAGEREF _Toc412062182 \h 512-2-1-2-1. عقل PAGEREF _Toc412062183 \h 532-2-1-2-2. اختیار و اراده PAGEREF _Toc412062184 \h 552-2-1-3. رابطه مراتب و شؤون نفس PAGEREF _Toc412062185 \h 562-2-1-4. رابطه نفس و بدن PAGEREF _Toc412062186 \h 572-2-1-5. بدن تابع نفس PAGEREF _Toc412062187 \h 582-2-2. انسان‌شناسی عرفانی PAGEREF _Toc412062188 \h 602- 2- 2- 1. قلب و مراتب آن PAGEREF _Toc412062189 \h 602-2-2-1-1. اقسام قلب PAGEREF _Toc412062190 \h 622-2-2-1-2. رابطه قلب و بدن PAGEREF _Toc412062191 \h 632-3. خصوصیات و گرایشهای انسان PAGEREF _Toc412062192 \h 642-3-1. فطرت PAGEREF _Toc412062193 \h 642-3-1-1. ویژگی‌های امور فطری PAGEREF _Toc412062194 \h 652-3-2. طینت PAGEREF _Toc412062195 \h 662-3-3. استعداد PAGEREF _Toc412062196 \h 672-4. بررسی اندیشه اخلاقی امام خمینی(ره) PAGEREF _Toc412062197 \h 682-4-1. رویکرد فلسفی سعادت‌گرا PAGEREF _Toc412062198 \h 682-4-2. سعادت و شقاوت PAGEREF _Toc412062199 \h 692-4-2-1. سعادت و شقاوت وجودی PAGEREF _Toc412062200 \h 712-4-2-2. سعادت و شقاوت اخلاقی PAGEREF _Toc412062201 \h 712-4-2-3. ملاک سعادت و شقاوت PAGEREF _Toc412062202 \h 722-4-2-3-1. علم و معرفت و اقسام آن PAGEREF _Toc412062203 \h 742-4-3. عدالت و اعتدال PAGEREF _Toc412062204 \h 752-4-3-1.رابطه اعتدال و فضیلت و رذیلت PAGEREF _Toc412062205 \h 762-5. رویکرد عرفانی به اخلاق PAGEREF _Toc412062206 \h 772-5-1. مراتب سلوک عرفانی PAGEREF _Toc412062207 \h 782-5-2. راه‌های تهذیب اخلاق و اصلاح نفس PAGEREF _Toc412062208 \h 782-5-2-1. تفکر PAGEREF _Toc412062209 \h 792-5-2-2. عزم PAGEREF _Toc412062210 \h 802-5-2-3. مشارطه، مراقبه، محاسبه PAGEREF _Toc412062211 \h 812-5-2-4. تذکر مداوم PAGEREF _Toc412062212 \h 82نتایج PAGEREF _Toc412062213 \h 84فصل سوم: تأثیر انسان‌شناسی بر اخلاق PAGEREF _Toc412062214 \h 863-1. فطرت انسانی منشأ اخلاق PAGEREF _Toc412062216 \h 873-1-1.دین عامل شکوفایی فطرت PAGEREF _Toc412062217 \h 883-1-2.عوامل احتجاب فطرت PAGEREF _Toc412062218 \h 893-2. حبّ ذات و حب دنیا مانع و عاملی برای رشد اخلاقی PAGEREF _Toc412062219 \h 903-3. تغییرپذیری و اخلاق PAGEREF _Toc412062220 \h 913-3-1. اصلاح نفس و اخلاق PAGEREF _Toc412062221 \h 923-3-2. تربیت دینی و اخلاق PAGEREF _Toc412062222 \h 933-3-2-1. ایمان به خدا PAGEREF _Toc412062223 \h 963-3-2 -1-1. فقدان ایمان اساس فساد اخلاقی PAGEREF _Toc412062224 \h 983-3-2-1-2. رابطه ایمان و عمل PAGEREF _Toc412062225 \h 983-3-2-1-3. عبادت وتکامل اخلاقی PAGEREF _Toc412062226 \h 1003-3-2-1-4. رابطه تقوا و اخلاص با اخلاق PAGEREF _Toc412062227 \h 1013-4. نیّت باطن و روح عمل PAGEREF _Toc412062228 \h 1023-5. تأثیر شناخت و فهم کرامت نفس بر اخلاق PAGEREF _Toc412062229 \h 1043-5-1. رابطه معرفت نفس و اخلاق PAGEREF _Toc412062230 \h 1053-6. تفکر و اخلاق PAGEREF _Toc412062231 \h 1053-5-1. رابطه تخیل و اخلاق PAGEREF _Toc412062232 \h 1063-5-2. اعتدال ظاهری و باطنی منشأ فضیلت PAGEREF _Toc412062233 \h 1073-7. قلب و اخلاق PAGEREF _Toc412062234 \h 1073-7-1. تأثیر اعمال بدنی بر ملکات و قلب PAGEREF _Toc412062235 \h 1083-8. حریت انسان و اخلاق PAGEREF _Toc412062236 \h 1093-9. قرب و تقرب به خدا سعادت نهایی انسان PAGEREF _Toc412062237 \h 110نتایج PAGEREF _Toc412062238 \h 111نتیجه‌گیری PAGEREF _Toc412062240 \h 113فهرست منابع PAGEREF _Toc412062241 \h 117
مقدمهبه نام خداوندی که برای تکامل و سعادت انسان، آسمان‌ها و زمین را آفرید و سعادت را سرمشق انسان‌هایی قرار داد که به انسانیت خویش واقفند.
خدا، انسان و جهان، سه محور اساسی اندیشه بشری است که در طول تاریخ و در همه جوامع، پرسش‌های مهم، اساسی و اندیشه‌ساز، همواره درباره آن‌ها مطرح می‌شود و تمام تلاش فکری بشر، متوجه این سه کانون و یافتن پاسخ‌های درست و مناسب برای پرسش‌های مربوط به آن‌ها است. در این میان شناخت انسان و حل معماها و رازهای نهفته‌ی آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار و دانشمندان فراوانی را در رشته‌های علمی مختلف به خود مشغول ساخته است. در تعالیم ادیان آسمانی-به ویژه اسلام- پس از مسأله خدا، «انسان» محوری‌ترین مسأله به شمار آمده و آفرینش جهان، فرستادن پیامبران و نزول کتاب‌های آسمانی، برای رسیدن او به سعادت و کمال نهایی‌اش صورت گرفته است. انسان‌شناسان بزرگ بر این نکته تأکید دارند که ابزارهای شناخت بشر، از پاسخ‌گویی صحیح و کامل به بسیاری از پرسش‌های مهم ناظر بر انسان و زوایای وجود وی ناتوانند و امروزه از «انسان موجودی ناشناخته» و «بحران انسان‌شناسی» سخن به میان می‌آورند. با این وجود انسان‌شناسی، انواع مختلف و متنوعی دارد که به لحاظ روش یا نوع نگرش از یکدیگر متمایز می‌شوند. تحقیق حاضر بر آن است که آراء و افکار فیلسوف و عارف بزرگ معاصر یعنی امام خمینی(ره) را در حوزه انسان‌شناسی فلسفی و عرفانی و هم‌چنین تأثیر آن بر اخلاق و رویکرد اخلاقی ایشان را بیان کند.فصل اولکلیات و مفاهیم
1. کلیات
1- 1- 1. بیان مسئلهمسئله‌ی مورد تحقیق، تأثیر انسان‌شناسی از منظر امام خمینی بر رویکرد اخلاقی ایشان است. امام خمینی(ره) در انسان‌شناسی فلسفی خویش قائل به مرتبه‌گرایی هستند، به این معنا که انسان ساحت‌های متفاوتی دارد و این مراتب و ساحت‌های مختلف برای انسان مراتب اخلاقی می‌سازد، علاوه براین، در دیدگاه امام مراتب انسان در هم تأثیر دارند، نمی‌توان برای تربیت اخلاقی انسان میزانی تعیین کرد مگر اینکه تمام مراتب را به طور هماهنگ ارتقا دهیم. امام در این رویکرد، سعی می‌کنند ربط بین مرتبه‌گرایی انسان و اخلاق را با دین و نقل تبیین کنند. از این رو در نظر امام ذکر که فضیلتی اخلاقی است باید با زبان گفته شود؛چرا که گفتار زبانی باعث می‌شود که بدن مطیع روح انسان شود. به همین شکل امام تلاش می‌کنند فضایل اخلاقی را با اعمال عبادی برای انسان به صفت باطنی پایدار تبدیل کنند.
1- 1- 2. پرسش‌های اصلی پژوهشبا توجه به مطالب یاد شده در بیان مسئله، در این پژوهش سؤالاتی مطرح می‌شود که پاسخ به آن‌ها زیر بنای اصلی این پژوهش را تشکیل می‌دهد. این سؤالات عبارتند از:
1. رابطه‌ی انسان‌شناسی با اخلاق در چهل حدیث چیست؟(پرسش اصلی)
2. حقیقت انسان از نظر امام چیست؟
3. اخلاق مورد نظر امام چگونه اخلاقی است؟
1- 1- 3. فرضیه‌هادر مقام پاسخ‌گویی به پرسش‌های فوق، می‌توان پاسخ‌های زیر را مطرح کرد:
1. از نظر امام انسان دارای حقیقت واحدی است که ساحات مختلف دارد و انسان در نظر امام تصویر تجلی خدا و بالاترین مرتبه هستی در نگاه فلسفی است.
2. اخلاق مورد نظر امام، اخلاقی دینی، عرفانی است
3. انسان موجودی دارای مراتب است و مراتب بر هم تاثیر میگذارد و شناخت این خصوصیات بر اخلاق مؤثر است.
1- 1- 4. روش انجام کار و منابع پژوهششیوه‌ی کار در این تحقیق تحلیلی- توصیفی است و در این راستا به صورت زیر انجام گرفته است.
نگارنده پس از مطالعه‌ی کتب فلسفی در حوزه شناخت انسان و حقیقت و معرفت به نفس و احوالات آن از نظر دیگر فلاسفه به بررسی نفس که حقیقت انسان است از منظر امام خمینی(ره) پرداخته و ضمن استخراج اصول انسان‌شناسی امام در آثار فلسفی و عرفانی ایشان از جمله تقریرات اسفار و شرح حدیث جنود عقل و جهل ، مصباح الهدایه به بررسی نوع رویکرد امام به انسان و تأثیر آن در مکتب اخلاقی ایشان در کتاب شرح چهل حدیث و دیگر آثار اخلاقی وی پرداخته است.
1- 1- 5. ضرورت و هدف پژوهشامام(ره) متفکری هستند که مراتب درونی انسان را طی کرده‌اند و این مراتب در آثار ایشان ظهور پیدا کرده است. هدف اصلی این پژوهش استخراج، تنسق و ارائه انسان‌شناسی فلسفی امام(ره)با استفاده از آثار ایشان است و هم‌چنین بررسی نوع نگرش ایشان به انسان و تأثیر آن بر نظام اخلاقی وی است. انسان برای رسیدن به سعادت و کمال نهایی نیازمند اصول کلی و قطعی است که در انسان‌شناسی محقق می‌شود. از طرف دیگر استنتاج دیدگاه‌های یک متفکر می‌تواند راهکاری برای ساماندهی تصمیمات مربوط به انسان در حوزه‌ی فرد و اجتماع شود مثلاً از تأثیر ظاهر بر باطن می‌توان استنتاج کرد که محیط پیرامون در اعتقادات و باورها تأثیر دارد. رویکرد اخلاقی امام مبتنی بر شرع و عقل است. ایشان معتقدند کسب فضایل همراه با اعمال عبادی و ظاهری و تکرار آن‌ها، ما را سریع‌تر به مقصد نهایی می‌رساند.
1- 1- 6. سابقه و پیشینه پژوهشدر مورد انسان‌شناسی و اخلاق سخن‌ها گفته شده و تحقیقات بسیاری به عمل آمده است ولی از آنجا که انسان موجودی بسیار پیچیده می‌باشد لذا هر قدر در این زمینه تحقیق شود، باز هم جای پژوهش و سخنان نگفته همچنان باقی است. محققان بسیاری به بحث و بررسی آراء و آثار امام خمینی(ره) پرداخته‌اند ولی در زمینه انسان‌شناسی و تأثیر آن براخلاق از دیدگاه ایشان تحقیقی صورت نگرفته است. اما از جمله پژوهش‌هایی که به وجهی نزدیک به موضوع مورد نظر پرداخته‌اند می‌توان به رساله انسان‌شناسی عرفانی از دیدگاه ابن‌عربی و امام خمینی(ره) و هم‌چنین مقالاتی با عنوان، انسان مطلوب از نگاه امام خمینی، انسان کامل از نگاه امام خمینی و فطرت و اخلاق از منظر امام خمینی اشاره کرد.

1- 2. مفاهیمبرای ورود به هر بحث علمی لازم است ابتدا واژگان اصلی و کلیدی آن تعریف شود تا مقصود نگارنده از بکار بردن آن‌ها مشخص شود. بدین منظور به شرح و تبیین معنای لغوی و اصطلاحی واژگان «انسان شناسی» و «اخلاق» می‌پردازیم.
1-2-1 . اخلاقواژهی اخلاق جمع خُلق است و به معنای سرشت، سجیه و طبیعت باطنی است.
در تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق آمده است:
«خُلق حالتی راسخ برای نفس است که او را به انجام دادن کارهایی بدون اندیشه و تأمل برمی انگیزاند. »
اخلاق در اصطلاح، معانی و کاربردهای متفاوتی دارد.
برخی دانشمندان و فیلسوفان اسلامی، اخلاق را براساس حالت درونی انسان تعریف کرده‌اند که عبارت است از:
«صفات و هیأت‌های پایدار در نفس که موجب صدور افعالی متناسب با آن‌ها به طور خودجوش و بدون نیاز به تفکر و تأمل آدمی را به سمت انجام کار حرکت می‌دهد.»
برخی دیگر مانند علامه جعفری اخلاق را خصوصیت فعل دانسته‌اند و گفته‌اند:
«اخلاق عبارت است از انجام کار نیک و دوری از کار زشت با بهره‌برداری از آزادی؛ یعنی بدون اینکه صدور آن کار از ما به جهت عوامل مکانیکی صددرصد مشخص شده باشد.»
در همین راستا گروهی دیگر اخلاق را امری همانند قانون دانسته و گفته‌اند اخلاق قواعد حاکم بر رفتار را تعیین می‌کند. در این رویکرد، اخلاق به عنوان یک نظام اجتماعی برای ساماندهی از یک‌سو شبیه قانون و از سوی دیگر شبیه عرف یا آداب است. البته عرف عمدتا بر ملاحظه‌ی ظواهر، سلیقه و آسایش و رفاه مبتنی است بنابراین، اخلاق به لحاظ پاره‌ای خصوصیات مشترک که با قانون دارد از عرف متمایز است هم‌چنین از قانون به موجب برخی ویژگی‌های مشترک که با عرف دارد، متمایز می‌شود. اخلاق یک نهاد اجتماعی زندگی است، ولی نهادی است که خودراهبری، یا استقلال رأی عقلانی را در اعضایش ترویج می‌کند.
بنابراین، سه تعریف از اخلاق ارائه دادیم که بطور کلی عبارت بودند از:
1. اخلاق به معنای خلق و همان ملکات است.
2. اخلاق به معنای انجام فعل نیک.
3. اخلاق به معنای قواعد حاکم بر رفتار انسان.
1- 2-2. انسان‌شناسیهر منظومه معرفتی را که به بررسی انسان یا بعد یا ابعادی از وجود او، یا گروه و قشر خاصی از انسان ها می پردازد می توان انسان شناسی نامید.
انسان شناسی، انواع مختلف و متنوعی دارد که به لحاظ روش یا نوع نگرش از یکدیگر متمایز میشوند.
انسان شناسی از دو کلمهی یونانی«anthropos»به معنی انسان و «logos» به معنی مطالعه، شناخت یا دلیل گرفته شده است.
در تعریف انسان‌شناسی آمده است:
هر منظومه معرفتی که به بررسی انسان، بُعد یا ابعادی از وجود او یا گروه و قشر خاصی از انسان‌ها می‌پردازد. انسان‌شناسی، انواع مختلفی دارد که براساس روش به انسان‌شناسی تجربی، عرفانی، فلسفی و دینی تقسیم می‌شوند.»
در حوزه فلسفه اسلامی نیز دغدغه انسان‌شناسی مطرح بوده است. هانری کربن نظر انسان‌شناسانه یعقوب‌بن اسحاق کندی را این‌گونه گزارش داده است:
«وقتی در قدرت و حکمت خداوند در تنظیم هماهنگ عقلانی عالم تأمل می‌کنیم، سراپا در وحشت فرو می‌رویم. به مجرد مشاهده مخلوقات عظیم و غریب جهان که غالبا ما را به اعجاب وامی‌دارد و بر اثر ملاحظه عظمت این کائنات عالی و این که خداوند انسان را به صورت خلاصه‌ی تمامی مخلوقات آفریده است، دچار این شگفتی می‌شویم. به همین سبب است که فیلسوفان قدیم انسان را عالم صغیر در مقابل عالم کبیر؛یعنی کل هستی، توصیف می‌کنند. »
بنابراین، دغدغه شناسایی انسان از زمان‌های دور برای اندیشمندان مطرح بوده است ولی انسان‌شناسی به ویژه در فضای فلسفه اسلامی بیشتر به مباحث نفس پرداخته است.
1- 2-3. انواع پژوهش‌های اخلاقی1- 2-3-1. اخلاق توصیفیمقصود از اخلاق توصیفی مطالعه و پژوهش در باب توصیف و تبیین اخلاق افراد یا جوامع گوناگون است، یعنی گزارش و توصیف اصول اخلاقی پذیرفته شده توسط فرد یا گروه یا دین خاصی. روش بحث و بررسی در این نوع مطالعات اخلاقی، تجربی و نقلی است و نه استدلالی و عقلی. و هدف از آن صرفا آشنایی با نوع رفتار و اخلاق فرد یا جامعهی خاص است و توصیه و ترغیب افراد به عمل بر طبق اخلاقیات گزارش شده و یا اجتناب از آنها نیست. اصولا در این نوع مباحث از درستی یا نادرستی خصوصیات اخلاقی گزارش شده حرفی زده نمی شود. به عنوان مثال کشتن دختران در نزد اعراب جاهلی خوب بود و یا شراب خواری در اسلام بد است مواردی از اخلاق توصیفی اند.
1- 2-3-2. فلسفه اخلاقفلسفه اخلاق بحثی فلسفی درباره‌ی اخلاق، مسائل اخلاقی و احکام اخلاقی است. به طور کلی فلسفهی اخلاق را مطالعهی نظری اخلاق، یا دانشی که از پیش فرضهای مفهومی و گزاره ای اخلاق بحث میکند، تعریف کرده اند.
1- 2-3-2-1. فرا اخلاقمطالعات و بررسیهای تحلیلی و فلسفی دربارهی گزارههای اخلاقی را در اصطلاح فرا اخلاق میگویند، و موضوع آن نه اخلاق و رفتار مورد قبول قوم یا دین خاصی است و نه افعال اختیاری انسان، بلکه موضوع این قسمت از مطالعات اخلاقی همان جملات و گزارههایی است که در اخلاق هنجاری عرضه میشوند. کسی که از این حیث گزارههای اخلاقی را مورد بررسی قرار میدهد نسبت به حقانیت یا بطلان و درستی و نادرستی آنها بی طرف است و وظیفهی اصلی او در این قسمت بررسی معنای خوب و بد و تحلیل گزارهی مورد بحث است. فرانکنا فلسفه اخلاق را هم شامل فرااخلاق و هم شامل اخلاق هنجاری میداند.
بنابراین، فلسفه اخلاق در مرحله‌ی نخست به دنبال طرح کلی نظریه هنجاری است و در مرحله دوم (فرااخلاق) به دنبال توجیه و بنیانی برای مبادی تصوری و تصدیقی اخلاق است.
1- 2-3-2-2. اخلاق هنجاریاخلاق هنجاری به مطالعات و بررسیهای هنجاری دربارهی تعیین اصول، معیارها و روشهایی برای تبیین حسن و قبح، درست و نادرست، باید و نباید گفته میشود. این بخش پژوهشهای اخلاقی که گاهی دستوری نیز گفته میشوند به بررسی افعال اختیاری انسان از حیث خوبی یا بدی و بایستگی یا نبایستگی و.. میپردازد. به عبارت دیگر موضوع بحث در این نوع مطالعات اخلاقی، دین یا قوم خاصی نیست بلکه موضوع آن افعال اختیاری است. روش بحث در این نوع از مطالعات اخلاقی، استدلالی و عقلی است.
1- 2-3-2-2-1. مکاتب اخلاقیمکاتب اخلاقی مکاتبی هستند که در پاسخ به سؤالاتی از قبیل انسان چه انسانی باید باشد و انسان چه رفتاری باید داشته باشد و یا چه قواعدی باید بر رفتار انسان حاکم باشد، می‌آید. رعایت این اصول، قواعد و… سبب می‌شود که انسان متصف به مفاهیم اخلاقی همانند خوب و بد و شایسته و ناشایسته شود. این مکاتب بسیارند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم و در نهایت نتیجه می‌گیریم که تمام مکاتب اخلاقی به نوعی به رویکرد انسان‌شناسی مربوطند.
1- 2-3-2-2-1-1. اخلاق فضیلتاخلاق فضیلت رویکردی از اخلاق هنجاری است، که به جای توجه به قواعد، شخصیت فاعل را به عنوان رکن اصلی تفکر اخلاقی مورد توجه قرار می‌دهد، فاعلی که فضایل را کسب کرده باشد و به جای تأکید بر انجام وظایف فردی یا عمل به منظور فراهم ساختن نتایج خیر، بر نقش شخصیت و فضیلت در فلسفه‌های اخلاق تأکید می‌‌کند. هدف اصلی اخلاق فضیلت، برخلاف سایر مکاتب اخلاقی معرفی اصول کلی به بتوان آن‌ها را در هر موقعیت اخلاقی به کاربرد نیست. مکتب اخلاقی فضیلت‌گرا عمدتاً با فاعل فعل و ویژگی‌های شخصیتی و منشی او سروکار دارد و افراد و انگیزه‌های آنان را مورد ارزیابی قرار می‌دهد. فضیلت‌گرایان علاوه بر داوری در مورد افراد و ارزش‌گذاری افعال، راهنمایی برای کردار و عمل هستند و سعی در اصلاح انگیزه‌ی افراد دارد. از این رو اگر فاعل در انجام فعل دارای انگیزه و قصد شایسته باشد و در انجام عمل خویش صرفاً فضایل و ارزش‌های نیکو را مدنظر قرار دهد، آن عمل فضیلت‌مندانه و اخلاقی است. به عبارت دیگر مکتب اخلاقی فضیلت با بررسی فضایل و رذایل اخلاقی و با تکیه بر این حکم که«فرد خوبی باش» افراد را به کسب و پرورش ملکات شایسته و فضایل اخلاقی و دوری از رذایل تشویق و ترغیب می‌کند. در اخلاق فضیلت قداست و ارزشمندی در حقیقت از آن همان خُلق و خوی‌های پسندیده و نیک است و اوصافی مانند خوب، بد، صواب و خطا در اصل از آنِ ملکات نفسانی است و در نتیجه خوب دانستن یک عمل را ناشی از آن می‌داند که مبدأ آن عمل نیک، وجود یک خُلق نیکو(فضیلت) است. در این دیدگاه عمل خوبی است؛زیرا از ملکه‌ای به نام سخاوت ناشی می‌گردد و سخاوت خود از انواع فضیلتی به نام عفّت است.
در اخلاق فضیلت انسان دارای روحی مجرد است و کمال در ملکاتی است که برای روح تحصیل شده است. و امور خیر را اموری می‌دانند که سبب لذت و کاهش رنج انسان می‌شود.
1- 2-3-2-2-1-2. اخلاق سودگراسود‌گرایان ، ارزش‌نگر بوده و ارزش نتایج اعمال را تعیین کننده درستی یا نادرستی آن‌ها می‌دانند. نتیجه‌گرایان یا سودگرایان تنها معیار نهایی درباره‌ی صواب ، خطا و الزام را اصل سود می‌داند و دقیقا می‌گوید غایت اخلاقی‌ای که باید در تمام اعمالمان به دنبال آن باشیم بیشترین غلبه‌ی ممکن خیر بر شر در کل جهان است.
1- 2-3-2-2-1-3. اخلاق وظیفه‌گراوظیفه‌گرایی به معنای مطالعه و شناخت وظیفه و یا به عبارت دیگر شناخت آن چیزی است که باید انجام شود. براساس این دیدگاه اوصافی مانند خوب و بد، صواب و خطا در اصل مربوط به افعال و اعمال است. طرفداران اخلاق وظیفه تلاش می‌کنند قواعد و اصولی را برای عمل بیابند که بر طبق آن اصول، عمل خوب از بد بازشناخته و در موارد خاص بتوان دریافت کدامین عمل وظیفه است و باید انجام داد و کدامین کار ناصواب است و باید ترک کرد. وظیفه گرایان قواعد اخلاقی را متکی بر اراده انسان می‌دانند.
سیر در مکاتب اخلاقی نشان می‌دهد که تمام مکاتب به نوعی به انسان‌شناسی مربوطند و هر نظریه اخلاقی مبتنی بر نوع نگاه انسان‌شناسانه فیلسوف است. پس تعریف هر مکتب از اخلاق و اصول آن برگرفته از تعریف انسان و جایگاه او در نگاه انسان‌شناسانه است.
1- 2-3-3. علم اخلاقعلم اخلاق، دانش رفتارهای انتخابی و قابل تحسین و تقبیح است به عبارت دیگر علم به رفتارهای اخلاقی و شناخت فضایل و رذایل است. وظیفهی این دانش کار علمی بر روی فضیلتها و رذیلتهاست مثل دسته بندی فضایل و رذایل اخلاقی، کیفیت کسب فضایل و چگونگی از بین بردن رذیلتها و بررسی علل و عوامل جذب فضایل.
علم اخلاق، علم به رفتارهای ارزشی ، علم غیرتجربی، توصیه‌ای و قبل از وقوع است.
1- 2-4. انواع انسان‌شناسیپیشتر گفته شد که انسان‌شناسی در مقام شناخت جنبه‌های مختلف انسان است، که به انواع زیر تقسیم می‌شود.
1- 2-4-1. انسان‌شناسی تجربییکی از انواع انسان‌شناسی براساس روش‌های موجود، انسان‌شناسی تجربی یا علمی است. انسان‌شناسی تجربی نوعی از انسان‌شناسی است که با روش تجربی به بررسی انسان می‌پردازد؛ یعنی از همان روش موجود در علوم طبیعی که روش آزمایش و تجربه است برای شناخت انسان هم استفاده می‌شود؛چرا که در این نوع انسان‌شناسی، انسان به عنوان یک موجود طبیعی، همانند بقیه موجودات طبیعی تلقی می‌شود با این تفاوت که تکامل یافته‌تر از دیگر حیوانات است.
1- 2-4-2. انسان‌شناسی فلسفیاز دیگر حوزههایی که به انسان شناسی میپردازد حوزهی فلسفی است این حوزه مدعی است که از طریق تعقل میتوان به شناخت انسان رسید در حقیقت روش و متد معرفتی در این حوزه تعقل است. حکمای مسلمان در انسان شناسی فلسفی خود با برآمدن از شناسایی هستی طبیعی و ناسوتی انسان به هستی شناسی نفس او که مرتبط با عالمی برتر(مثال) است پرداخته و همت خود را صرف چیستی، ویژگیها و ارتباط آن با جسم مادی انسان کرده اند. بنابراین بیشتر حجم انسان شناسی فلسفی در حکمت اسلامی مختص نفس شناسی فلسفی است زیرا حقیقت و انسانیت انسان به نفس ملکوتی اوست. به طور کلی هر علمی که در مقام شناخت انسان و پاسخ به سؤالات درباره انسان باشد، انسان‌شناسی فلسفی است. پس انسان‌شناسی فلسفی شامل انسان‌شناسی دینی و عرفانی هم می‌شود.
1- 2-4-3. انسان‌شناسی عرفانیموضوع عرفان، وجود حق و صفات و اسماء حق تعالی می‌باشد و به انسان از آن جهت که مظهر اسماء و صفات الهی است، می‌پردازد. به بیان دیگر، مجموعه مباحثی که عرفا در قالب انسان کامل به عنوان مظهری از حقیقت مطلق و تجلّی اسماء و صفات او در مورد انسان ارائه کرده اند انسان شناسی عرفانی نامیده میشود. از نظر عارفان مسلمان خداوند انسان را به صورت خود آفریده و بر این اساس انسان اشرف موجودات و اکمل آنهاست. هم‌چنین از نظر عرفان، انسان، ازلی، ابدی، فاضل و جامع است؛ازلی است به خاطر وجود علم در او زیرا علم ازلا در ذات حق وجود دارد و انسان دائم است به دوام حق. و فاضل است چون انسان در مرتبه‌ای متصّف به کثرت می‌شود و اما جامع بودن انسان به خاطر این است که بر جمیع حقایق علمی و عینی، احاطه دارد و چون این کون جامع در خارج موجود گشت، عالم به وجود او تمام شد. ابن عربی در فصوص الحکم بیان کرده است که خداوند انسان را بدین سبب آفریده است تا هرگاه بر انسان تجلی کند، ذات و صفات و افعال خود را ببیند و چون انسان را آفرید او را خلیفه خود ساخت و هرچه که در صورت حق بود، از اسماء و صفات و کمالات در وی ایجاد کرد و خواست که مشاهده کند عین خویش و کمالات ذاتیه خود را که غیب مطلق بود در شهادت مطلق انسانیت، در آینه انسانی کامل، پس انسان را در میان آفریدگان برگزید تا خود را در او ببیند.
1- 2-4-4. انسان‌شناسی دینیمجموعهی تغییرات و توصیفات و تشریحات ادبیات و روایات و کتب دینی در مورد انسان را انسان شناسی دینی مینامند. مباحثی که دربارهی کیفیت پیدایش انسان و روحیات و خلقیات و عقاید و تکامل وجودی او در سه امتداد طولی و عرضی و عمقی، عینی، تاریخی و اجتماعی و اعتقادی و اخلاقی و فرهنگی، در این شاخه از انسان شناسی مطرح میشود. این قسم از انسان شناسی از نظر حدوث و پیدایش، قدیم ترین شاخه انسان شناسی محسوب میشود که تمامی هویت اجتماعی او را از اعتقاد و اخلاق و اقتصاد و سیاست بیانگر است.
1- 2-5. حقیقت انسان در رویکردهای مختلفهر یک از رویکردهای انسان‌شناسی حقیقت انسان را به گونه‌ای خاص تبیین می‌کنند. رویکردهای فلسفی و دینی معمولا انسان را دو بُعدی می‌دانند ولی رویکردهای زیستی انسان را مادی و به شکلی تک بُعدی ترسیم می‌کنند. ما در اینجا فقط به رویکردهای کلی‌نگر؛یعنی فلسفی و عرفانی توجه می‌کنیم.
1- 2-5-1. حقیقت انسان در عرفاندر عرفان نظری حقیقت انسان غیر از آن چیزی است که فیلسوفان بیان کرده‌اند ، البته هر دو گروه انسان را مرکب از روح و بدن می‌دانند ، با این تفاوت که عارفان حقیقت انسان را همان لطیفه ربانی می‌دانند که حق تعالی از روح خود در انسان دمیده است و این لطیفه همان«قلب» است که جوهری نورانی مجرد و واسطه‌ی بین روح و نفس است و انسانیت انسان با آن تحقق پیدا می‌کند. ابن عربی نیز حقیقت انسان را همان لطیف انسانی می‌داند که میان روح الهی یا نفس رحمانی و جسم قرار دارد. این لطیفه قلب است که در فارسی دل نامیده می‌شود. این لطیفه قلب جسمانی که گوشت پاره صنوبری است و در جانب پهلوی چپ و زیر سینه قرار دارد نیست؛اما میان قلب روحانی و قلب جسمانی مناسباتی است که که به سبب آن قلب روحانی را هم قلب گفته‌اند از جمله اینکه: قلب جسمانی پیوسته میان خون شریانی(لطیف) و خون وریدی(کثیف) در حال تحول است. قلب روحانی نیز همواره تحت تأثیر روح(لطیف) و نفس(کثیف) در حال تقلیب و زیرو رو شدن است و مناسبت دیگر قلب جسمانی و روحانی این است که همان‌گونه که حیات جسمانی هر آدمی وابسته به قلب جسمانی است، اگر قلب تباه شود و از کار بایستد انسان با مرگ جسمانی رو به رو خواهد شد. حیات معنوی انسان هم منوط به قلب معنوی اوست و اگر این قلب مبتلای صفات نفسانی شود انسان بیمار اخلاقی است و اگر به کلی مغلوب نیروهای نفسانی شود، حیات معنوی انسان نابود می‌شود. هم‌چنین عرفا برای نفس ناطقه انسانی هفت مرتبه قائلند که از آن به لطایف سبع نام برده‌اند که عبارتند از:
1. طبع، از آن جهت که نفس ناطقه انسانی که النفس فی وحدتها کل القوی، مبدأ حرکت و سکون است، به عبارتی قوای طبیعی که مرحله نازله‌ی حقیقت انسانی است، طبع گفته‌اند. مثل قوای نباتی و آثار و افعال آن از قبیل خوردن و…
2. نفس، که بالاتر از مرتبه طبع است به اعتبار مبدئیت آن برای ادراکات جزئیه نفس گفته‌اند. به بیان دیگر عبارت است از قوای حیوانی و ادراکات حسی و خیال و وهم.
3. قلب، به لحاظ مبدئیت آن برای ادراکات کلیه تفصیلی قلب گفته اند. که این مرتبه توجه به عالم غیب دارد اما آمیخته با نظر به عالم شهود است.
4. روح ، به اعتبار حصول ملکه بسیطه که خلاق تفاصیل ادراکات کلیه است، روح گفته‌اند. عرفا در این مقام نفس ناطقه را رها شده از قوای بدن و آثار طبع و نفس می‌دانند که به عالم قدس پیوسته است.
5. سرّ، به اعتبار فنای آن در عقل فعال سرّ گفته‌اند. و در این مقام است که عارف به معرفت حق و جمال الهی آشنا و بینا می‌شود و سرّ الهی را در همه موجودات مشاهده می‌کند.
6. خفی، به اعتبار فنای آن در مقام واحدیت خفی نامیده‌اند. عارف در این مرتبه تنها خدا را مشاهده می‌کند.
7. اخفی، به اعتبار فنای آن در مرتبه احدیت، اخفی گفته‌اند. وصال در این مقام است نفس و در طی سیروسلوک عرفانی اگر این هفت مرحله را طی کند به کمال رسیده است.
1- 2-5-2. حقیقت انسان در فلسفهانسان فلسفی، اولا انسان با استعداد بی‌نهایت است و واقعیتی بالقوه که در چیزی وجود دارد اما هنوز هویت آن چیز ظهور نکرده است و آن واقعیت موقعی به ظهور می‌رسد که عواملی از خارج از آن استعداد با آن استعداد ارتباط تأثیری پیدا کند و آن را به فعلیت برساند. وقتی که گفته می‌شود این ماده استعداد احتراق دارد معنایش این است که آن ماده دارای واقعیتی است که در صورت ارتباط مؤثر با عامل احتراق، محترق خواهد شد. اصل جریان صفات و منش‌های انسان از بالقوه به بالفعل جریانی است که هیچ کس نمی‌تواند در آن تردید کند. دوما در رویکرد فلسفی به انسان، انسان موجودی است که دارای نفس و بدن است و حقیقت او به نفس اوست. به عنوان مثال، صدرا که انسان را جزئی از عالم می‌داند، انسان را حیوان ناطق تعریف می‌کند ولی بنیان تعریف و فصل منطقی آن را حقیقت دیگری می‌داند که آن«نفس ناطقه» آدمی است. این حقیقت به انسان منحصر است و سایر موجودات واجد نفس ناطقه نیستند. به این ترتیب انسان تنها نفس ناطقه نیست بلکه بدن نیز رکنی از آن است که بدون آن انسان تحقق نمی‌یابد. نفس و بدن به وجود واحد موجودند و حقیقتی وحدانی را با مراتب مختلف موجود کرده‌اند. و این نفس صورت انسان است و صورت با ماده متحد است و چون شیئیت هر شی به صورت آن است لذا بدن مرتبه نازله نفس و نفس حقیقت تکامل یافته بدن است. از نظر صدرا حقیقت انسان که مرکب از نفس و بدن است براساس حرکت جوهری در تغییر و تبدل است. به عبارت دیگر در حکمت متعالیه حقیقت انسان دارای عرض عریضی است که در یک سوی آن ماده جسمانی و در سوی دیگر عقل مفارق قرار دارد.
1- 2-5-2-1. نفس و مراتب آناز آن‌جایی که در تعریف حقیقت انسان نفس آمده است ومبنای انسان‌شناسی هم بر معرفت به نفس نهاده شده است در این مبحث در تعریف نفس و بیان مراتب و قوای آن آورده‌ایم که اگر از نظر اصطلاحی بخواهیم نفس را تعریف کنیم، در تعریف نفس گفته شده است که «کمال اول لجسم طبیعی آلی ذی حیات بالقوه». این تعریف از نفس را حکمای مشاء و متعالیه نیز پذیرفته‌اند.
فلاسفه و حکمای اسلامی نیز مانند ارسطو برای نفس سه مرتبه‌ی حسی(نباتی)، خیالی(حیوانی) و عقلانی(انسانی) قائل هستند. با مشاهده‌ی افعال انسان درمی‌یابیم که افعال متقابلی مثل پیدا کردن میل به یک شی و غضب کردن به چیزی دیگر از انسان صادر می‌شود. از طرف دیگر نفس کیه یک امر واحد است، صدور افعال متقابل از یک امر واحد ممکن نیست. بنابراین باید گفت که نفس افعال خود را توسط قوایی انجام می‌دهد به نظر حکمای مشاء آن قوا در حکم آلت برای نفس هستند و به نظر پیروان حکمت متعالیه آن قوا شؤون نفس هستند، که این قوای نفس مبدأ افعال نفس می‌باشند و از آن حیث که مبدأ تغییرات و افعال هستند قوا نامیده می‌شوند.
نفس در هر مرتبه قوای متناسب با آن مرتبه را به کار می‌گیرد که در مرتبه حسی دارای قوای غاذیه، مولده و منمیه است و در مرتبه حیوانی دارای دو قوه مدرکه و محرکه است که قوه محرکه از نظر حکمای مشاء همان قوه شوقیه است که چون نفس در این مرتبه دارای ادراک خیالی جزئی است، قوه غضب و شهوت را در این مرتبه به کار می‌گیرد و قوه مدرکه در مرتبه حیوانی دو دسته بیرونی و درونی(باطنی) است که قوای ظاهری همان حواس پنجگانه هستند و قوای باطنی حیوانی شامل حس مشترک، متصرفه، مصوره، واهمه و حافظه می‌باشد. و اما نفس در مرتبه انسانی یا عقلانی داردی فعل اختیاری و ادراکات کلی است که قوای عالمه و عامله را در این مرتبه به کار می‌گیرد. که با قوه عقل عملی اخلاق خوب و بد از او سرمی‌زند که اگر این مرتبه از عقل بر شهوت و غضب غلبه کند نفس مبدأ صدور اخلاق نیک می‌شود. اما نفس در مرتبه انسانی به وسیله‌ی عقل نظری است که معانی و صور کلی را درک می‌کند که این قوه هم دارای چهار مرتبه هیولانی، ملکه، بالفعل و مستفاد است. پس نفس که یک حقیقت واحد است به اعتبار افعالی که انجام می‌دهد دارای مراتب مختلف و قوای متناسب با آن مراتب است.
1- 2-5-2-1-1. عقل
عقل به عنوان یکی از قوای نفس انسانی که با آن متحد است و در مقابل قوهی خیال و قوه حس قرار دارد. عقل به این معنا قادر است کلیات را درک کند وبه استنباط مسایل نظری بپردازد. نوعا این عقل را به لحاظ مدر کات آن به عقل نظری و عقل عملی تقسیم کرده‌اند. عقل عملی تامین کننده‌ی رابطه نفس با بدن است و عقل نظری وساطت رابطه نفس با موجودات مافوق را به عهده دارد، دایره عقل عملی، جزییات و دایره عقل نظری، کلیات است.
فارابی میگوید:
«عقل نظری این است که به کمک آن انسان به شناختهایی دست مییابد که در طریق عمل قرار نمی گیرد و عقل عملی قوه ای است که انسان به واسطه آن و از طریق تجارب بسیار و مشاهده اشیا محسوس، به مقدماتی دست مییابد که بر اساس آن پی میبرد که چه کار باید کرد و چه نباید کرد. البته در اموری که انجام آنها در اختیار ماست، این مقدمات نیز برخی کلی اند و برخی جزیی.»
میتوان گفت همه فلاسفه در این که عقل نظری، مدرک کلیات است، اتفاق نظر دارند. به عبارت دیگر، همگان کارکرد عقل نظری را ادراک کلیات میدانند.
1- 2-5-2-1-1-1. مراتب عقل نظریفلاسفه برای عقل نظری در فرآیند ادراک مراتبی را برشمرده اند که ما در اینجا نظر صدرا را ذکر کرده‌ایم.
1. عقل هیولانی: نخستین مرتبه‌ی عقل نظری، عقل هیولانی خوانده می‌شود. این نام بدان لحاظ است که این مرتبه برای همه‌ی نفوس انسانی برحسب اصل ذات و فطرت، به وقت خالی بودن آن از هر صورتی است که استعداد پذیرفتن همه‌ی معلومات معقوله در آن هست. نفس در این مرتبه وجود عقلی بالقوه دارد؛چنان که هیولا پیش از پذیرفتن صورت، وجود حسّی بالقوه و استعداد محض است. ویژگی نفس در این است که دارای قوه و استعداد ادراک معقولات است؛یعنی با تحصیل معارف یقینی و علوم حقیقی، مسیر کمال را طی می‌کند.
2. عقل بالملکه: دومین مرتبه‌ی عقل نظری، عقل بالملکه است. هرگاه نفس بتواند معقولات اولیه را بالفعل تعقل کند و واجد معلومات و معقولات بدیهی گردد، از مرتبه‌ی عقل هیولانی گذر کرده و به مرتبه‌ی عقل بالملکه وارد شده است. در بیان ملاصدرا معقولات اولیه همان اولیات، تجربیات ، متواترات و مقبولات هستند و تمام مردم در ادراک این امور مشترک‌اند. انسان به طور طبیعی با حصول صورت‌های اولیه برای خویش، به تأمل و اندیشه در این معقولات مشغول می‌شود. این اشتغال فکری شوق کشف معقولات دیگری را که در نزد وی حاضر نیستند، ایجاد می‌کند و ادراک صورت‌های معقول دیگر را در پی دارد. از آن جهت که این صورت‌های معقول، اولین کمالاتی هستند که نفس از آن جهت که بالقوه است، واجد شده است، آن را عقل بالملکه نامیده‌اند.
3. عقل بالفعل: با تأمل و اندیشه‌ای که در مرتبه عقل بالملکه برای نفس ایجاد می‌شود و با استعمال تعاریف و براهین نفس به حدی از کمالات عقلی می‌رسد که حیات عقلی او بالفعل می‌شود و هرگاه اراده نماید بدون آنکه نیازی به تفکر و اندیشه باشد، معقولات مکتسبه را به صورت بالفعل مشاهده می‌کند و به همین جهت است که این مرتبه را عقل بالفعل نامیده‌اند. در این مرتبه، نفس به حدی از تکامل حقیقی می‌رسد که دیگر نیازی به ماده و تعلقات جسمانی ندارد. این بی‌نیازی به علت آن است که صاحب حیات عقلی مجرد از ماده و امکانات مادی گشته، به بقاء ابدی می‌رسد.
4. عقل مستفاد: در مرتبه‌ی عقل بالفعل محصولات عقلی نفس، بالفعل در ذات نفس حاضرند و نفس هرگاه عقل بالفعل اراده کند می‌تواند معقولات را در ذات خود مشاهده کند بدون آنکه به امری دیگر نیازمند باشد. هرگاه عقل بالفعل از طریق اتصال به مبدأ فعال و اتحاد با عقل کلی، معقولات خود را مشاهده نماید- و نه از طریق مشاهده صور معقولی که در ذات دارد-به مرتبه‌ی عقل مستفاد رسیده است؛ لذا ملاصدرا اشاره می‌کند که عقل مستفاد، عقل بالفعلی است که در مشاهده‌ی معقولات، از امری خارج از ذات، یعنی عقل فعال، استفاده می‌کند و به همین جهت است که آن را عقل مستفاد می‌خوانند
1- 2-5-2-1-1-2.مراتب عقل عملیهمچنان که عقل نظری دارای مراتب و درجاتی است، عقل عملی نیز بر حسب هویت خویش دارای مراتب و درجاتی می‌باشد وظیفه‌ی عقل عملی ادراک حسن و قبح و افعال پسندیده از ناپسند و تحریک قوای عملی به سوی انجام اعمال شایسته است. صدرالمتألهین در این‌باره، مراتبی برای عقل عملی ترسیم کرده است. از جمله تهذیب ظاهر از راه عمل به دستورات شریعت الهی و آداب نبوی، تهذیب باطن و تطهیر قلب از خلقیات و ملکات پست و ناپسند و تاریک و خطورات شیطانی، نورانی کردن باطن با صورت‌های علمی و معارف حق ایمانی و در نهایت فنای نفس یعنی توجه تام به حق تعالی و بریدن نگاه از تعینات خود و غیر خدا و تمرکز در مشاهده‌ی حق و کبریای الهی، منزل چهارم مقصد سیر به سوی خدا بر مسیر نفس انسانی است.
الف. اراده
شهید مطهری معتقد است:
«اراده همدوش عقل است؛ هرجا که عقل است، اراده هم هست و آنجا که عقل نیست، اراده هم نیست. یعنی انسان پس از اینکه اندیشه می‌کند، میان کارها محاسبه می‌کند و دوراندیشی می‌کند با عقل خودش و مصلحت‌ها و مفسده‌ها را می‌سنجد، بعد تشخیص می‌دهد که اصلح و بهتر این است و آنگاه آنچه را عقل به او فرمان می‌دهد، اراده می‌کند نه آنچه را که میل او به سویش می‌کشد.»
لفظ اراده در لغت برای تعیین چیزی که در پی غرض و مقصودی است، وضع شده است و در اصل به معنی طلب کردن چیزی یا اشتیاق به انجام کاری است که وقتی آن انجام شود اشتیاق آرام می‌گیرد و انسان به مقصود می‌رسد. شرط این اشتیاق این است که فاعل و صاحب اراده به مقصود و غایتی که در پی آن می‌کوشد، شعور و آگاهی داشته باشد و در دست‌یابی به مقصود تأمل کند و صبور باشد و بتواند اسباب و انگیزه‌هایی را که رسیدن به مقصود را ممکن می‌کند تصور کند و نیز موانع کار را بشناسد و ارزش وسایل کار را بداند و در کار خود به آن‌ها اعتماد کند و سرانجام به عمل اقدام کند ویا از آن امتناع ورزد. اراده به این معنای عام شکل و صورت یک عمل شخص واحد است.
اراده در نظر فلاسفه عبارت است از:
«اشتیاق انسان به انجام کار به نحوی که کار بر او عرضه شود. اراده به این معنا نیرویی است مرکب از میل و نیاز و آرزو، سپس به معنی اشتیاق نفس به سوی چیزی توأم با حکم به این که باید فلان کار را انجام دهد یا نباید انجام دهد.»
هم‌چنین اراده در علم اخلاق عبارت از یک استعداد خلقی است که به دو قسمت عام و خاص تقسیم می‌شود. اراده‌ی خوب، اراده‌ای است که تصمیم قاطعانه بر انجام عمل خیر باشد به عبارت دیگر استعداد انسان در اقدام به انجام دادن کاری است که در حد توان انسان باشد. اراده‌ی بد اراده‌ای است که در پی شر باشد و اختصاصا صفت کسی است که می‌کوشد از انجام واجبات خودداری کند و بر انجام وظیفه عمل نمی‌کند مگر این‌که مجبور باشد.
ب. اختیار
علامه جعفری اختیار را این‌گونه تعریف کرده‌اند که:
«همانا اختیار عبارت است از نظارت و تسلط «من» انسان بر احوال و آثار و افعال خود و به تعبیر مختصر، همان آزادی درونی است. با تأمل در اخلاق پی ‌می‌بریم که فعل اخلاقی همانا فراروی و نادیده گرفتن و گذر از غرایز حیوانی است. در اخلاق و اخلاق‌ورزی انسان از خواسته‌های طبیعی محض خود درمی‌گذرد. این گذر اخلاقی و فراروی ارزشی، دلایل بر عدم محکومیت جبری انسان نسبت به غرایز خود است. اخلاق‌ورزی نشان از این دارد که انسان محکوم خود طبیعی محض‌اش نبوده و «من» او بر احوال و آثار و افعال نفسانی نظارت و سلطه و حاکمیت دارد و این همان آزادی درونی و اختیار است.»
هرگاه انسان از میان راه‌ها و کارهای متعددی که پیش روی اوست، با بررسی و سنجش یکی را برگزیند و تصمیم بر انجام آن بگیرد کاری اختیاری انجام داده و در راه سرنوشت نیک یا بد خود قدم برداشته است. بنابراین، بررسی، انتخاب و تصمیم‌گیری سه عنصر اساسی اختیار انسان محسوب می‌گردند. این نوع اختیار در جمادات که قدرت شناخت ندارند و در فرشتگان که چند راه پیش رو ندارند و انسان رشد نیافته‌ای که هنوز قدرت انتخاب ندارد، یافت نمی‌شود.
انتخاب و اختیار و اراده‌ی آزاد جز با پذیرش آنچه فطرت نامیده می‌شود معنی پیدا نمی‌کند. آزادی اراده و اختیار خود از مصادیق مهم امور فطری و ذاتی است. این که انسان دارای ویژگی آزادی و اراده است و این که او با آگاهی و شناخت و علم خود، به خودش سرشت و طبیعت می‌دهد و خودش وجود خود را انتخاب می‌کند، به این معنا نیست که فاقد سرشت و فطرت است بلکه مفهوم آن این است که در سرشت و نهاد انسان چنین سرشتی هست که تحول‌ساز و تحول‌پذیر است و به گونه‌ای آفریده شده است که غایات شخصی و شخصیت خود را، خود برمی‌گزیند و با آگاهی و آزادی و با عمل خود، هویت فکری، اخلاقی و فرهنگی خویش را شکل می‌دهد و آیه شریفه 11سوره رعد که می‌فرماید: «خدا حال قومی را تغییر نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند ، مؤید این معناست.»
1-2-5-2-1- 2. تخیلیکی از قوای باطنی انسان خیال است که به آن مصوره هم می‌گویند. و آن قوه‌ای است که حافظ صور موجود در حس مشترک است، که برخی آن را با حس مشترک اشتباه گرفته‌اند؛ در حالی که کسانی مثل صدرا خیال را جدای از حس مشترک می‌داند، زیرا خیال نگهبان صور است و حس مشترک قوه‌ی قبول صور است. حس مشترک حاکم بر محسوسات و خیال حافظ بر محسوسات است و هم‌چنین، حس مشترک صور را مشاهده می‌کند اما خیال تخیل می‌کند.
استاد مطهری در تبیین کارکرد قوه‌ی خیال گفته است که:
«خیال قوه‌ای است که کارش صورت‌گیری و عکس‌برداری از واقعیات اشیاء است چه واقعیات بیرونی(خارجی) و چه واقعیات درونی(نفسانی). و تمام تصورات ذهنی که در حافظه مجتمع و متمرکز است و اعمال متعدد و مختلف ذهنی بر روی آن‌ها واقع می‌شود، به وسیله قوه خیال تهیه شده است. البته این قوه وجود مستقلی از نفس ندارد بلکه، وقتی که نفس با یک واقعیت خارجی مواجه می‌شود به آن علم حضوری پیدا می‌کند و بعد از آن فعالیت خیال شروع می‌شود؛یعنی همین که نفس به عین واقعیتی نائل شود و به آن علم حضوری پیدا کند، قوه خیال که در این مقام«قوه تبدیل کننده علم حضوری به حصولی»نامیده می‌شود، صورتی از آن را می‌سازد و در حافظه بایگانی می‌کند.»
ملاصدرا در تبیین فرآیند صدور افعال از انسان به صورت‌های خیالی به عنوان مبدأ افعال اشاره کرده است. به عنوان مثال در مبدأ و معاد گفته است که اراده در ما شوق مؤکدی است که در ادامه داعی حاصل می‌شود که آن داعی، تصور چیزی است که ملائم به تصور علمی یا ظنی و یا تخیلی است.
پس قوه خیال صور ادراکی را که در خود دارد در اختیار دیگر قوا قرار می‌دهد و در وقوع فعل نقش دارد. از طرف دیگر قوه خیال فی نفسه لذت‌جو است؛زیرا هر کدام از قوا لذت ملائم با طبعش را می‌طلبد، قوه خیال نیز لذتش در تصور صور نیکو است که ملاصدرا در این باره گفته است که تصور جمال- که یک عمل ادراکی است، می‌تواند اعم از تصور خیالی و وهمی دانست- سبب عشق(افراط شوق) می‌شود که ادامه این شوق مفرط، به طلب و اراده در کار و در نهایت به صدور فعل منجر می‌شود. و لذت قوه واهمه نیز، آرزو و تمنّی است که این آرزو طلبی می‌تواند منشأ فعل گردد.
یکی دیگر از قوای باطنی وهم یا واهمه است که حیوان با آن معانی جزئی را مانند محبت، عداوت و غیره را درک می‌کند؛ زیرا معنای دشمنی و محبت را نمی‌توان احساس کرد و به خیال هم درنمی‌آید چون که گفتیم خیال مدرک صورت است. پس قوه‌ای دیگر باید باشد که معانی جزئی را ادراک کند که همان، وهم یا واهمه است.
توهم، امری درونی است و کاری با خارج ندارد وادراکش تابع ادراک خیالی و صوری است که در خیال است مثلا اگر خیال صورت یک حادثه بد را تخیل کند، وهم از آن متنفر است و نفرت حاصل می‌شود.
نتیجه آنکه تخیل یا خیال بستن که کارکرد قوه‌ی خیال است اگر در زمینه‌ای متعادل دنبال شود و بکار گرفته شود می‌تواند منشأ منفعت باشد چنانکه در آموزه‌های دینی ما هم وجود دارد که تخیل مثبت حتی می‌تواند بر واقعیت بیرونی تأثیر مثبت بگذارد.(به فال نیک گرفتن و امید به خیر داشتن).در مقابل باید گفت که تخیل منفی شامل تخیل در موضوعات منفی و تخیل کنترل نشده،مانند هر نیروی غریزی دیگر که خارج از تعادل باشد خطرآفرین است.همانطور که آیه قرآن برای اینکه زشتی عمل غیبت را نشان دهد آن را شبیه به خوردن گوشت برادر مرده کرده است و انسان اگر در موقعی که می‌خواهد غیبت کند،تخیل کند که زشتی عمل او مانند خوردن گوشت مردار است از ارتکاب به این عمل جلوگیری می‌شود و این کار با کمک تخیل امکان‌پذیر است.پس تخیل کردن لازمه‌ی یک زندگی اخلاقی است ؛چرا که با تخیل اخلاقی خوب می‌توانیم بسیاری از پیامدهای ناخواسته کارهای خود را تخیل کنیم و در روند تصمیم‌گیری و انتخاب آن‌ها را مدنظر قرار دهیم.
1-2-5-2-1- 3. احساسحکمای اسلامی در تعریف احساس گفته‌اند:
«احساس عبارت است از ادراک چیزی توسط یکی از حواس، اگر احساس متعلق به حس ظاهری باشد عبارت است از مشاهدات و اگر متعلق به حس باطنی باشد عبارت از وجدانیات است».
برخی از مکاتب اخلاقی در معرفت‌شناسی اصالت را به حس داده‌اند از جمله لذت‌گرایانی همچون اپیکور که علم و معرفت را محصول حس می‌داند. وی معتقد است که همه‌ی معرفت ما از برخورد اتم‌های تشکیل دهنده‌ی روح با اتم‌های خارج به دست می‌آید، اتم‌هایی که بر عضوهای حسی ما تأثیر می‌گذارند مولد احساس هستند و تجربه حسی وقتی رخ می‌دهد که تصویر در حال ظهور با مفهوم یا معنایی انتزاعی مطابق باشد؛معنایی که نتیجه‌ی احساس است. وی تأکید می‌کند که احساس‌ها صادق‌اند؛ یعنی احساس را معیار غایی می‌داند که ما باید همه‌ی داوری‌ها و قضاوت‌های خود را به آن‌ها ارجاع دهیم. اپیکور معتقد است که هر چه به احساس درآید حقیقی و واقعی است و احساس را امری ذهنی و درونی نمی‌داند، بلکه آن را کیفیتی می‌داند که به وسیله‌ی آن واقعیت برای ما حضور و وجود دارد. بنابراین نظر احساس ملازم بداهت و بی‌نیاز از استدلال است. هم‌چنین احساس را به معنای«ضبط لحظه و حفظ آن» می‌داند و معتقد است که بر مبنای این ضبط است که رفتار و سلوکی بی‌دغدغه و مطمئن داشته باشیم و اشتباه و خطا و شهوت را ناشی از این دانسته که بر این «لحظه و آن» ابعادی که فاقد آن است اضافه کنیم.
شهودگرایان بر همین اساس حس را مبنای اخلاق گرفته و معتقدند که حس اخلاقی در وجود انسان به او این امکان را می‌دهد که بتواند از ارزش‌های اخلاقی یک شناخت درست و دقیق داشته باشد. و انسان می‌تواند در حوزه‌ی اخلاق فضایل و رذایل را تمییز دهد. و نیز بر این اعتقادند که انسان به همان دقتی که می‌تواند تناسب و تغایر بین اشیا را تمییز دهد، می‌تواند زشتی و زیبایی رفتار را نیز تشخیص دهد. حس صواب و خطا در ذات انسان نهفته است، اگرچه ممکن است انسان در نتیجه تربیت فاسد در تشخیص صواب از خطا دچار لغزش شود. شافتسبری شهودگرایی است که به حس اخلاقی برای منشأ رفتار اخلاقی قائل است و شناخت فضیلت و رذیلت را عینا همان شناخت زشت و زیبا در اشیا می‌داند، به طوری که فضیلت اخلاقی به معنای رفتار زیبا و رذیلت به معنای رفتار زشت است. وی هم‌چنین معتقد است که حس اخلاقی غیر از تصورات و مفاهیم است و تصورات را فطری نمی‌داند، در حالی که حس اخلاقی را فطری و قوه‌ای که کار آن شناخت مفاهیم اخلاقی است، می‌داند.
1- 2- 6. خصوصیات و گرایش‌های انسانگرایش به معنای تمایل و اشتیاق است. گرایش در واقع میل و حرکت است و شامل شهوت، غریزه، رغبت و سایر عواطف می‌شود. که در این مورد بیان کرده‌اند که قوه به فعل ‌می‌گراید و هر موجودی گرایش به ثبات و قرار دارد. به این جهت گفته‌اند که گرایش عبارت است از تمایل شی به حرکت در جهت واحد. به بیان دیگر، گرایش قوه‌ای است که برآمده از اراده‌ی زندگی که فعالیت انسان را به سوی غایاتی هدایت می‌کند که بتواند از طریق دست‌یابی به این غایات به لذتی برسد. که گرایش‌های انسان به سه دسته؛شخصی و غیرشخصی و عالی تقسیم می‌شوند. که گرایش شخصی در پی تحقق بخشیدن به منافع شخصی است و گرایش غیرشخصی در پی تحقق بخشیدن به منافع دیگران است و گرایش عالی در پی تحقق بخشیدن به غایات مجرد است، که برتر از غایات شخصی و اجتماعی است. فارابی گرایش را از قوای رئیسه می‌داند که دارای خدمت‌گذارانی است و هم‌چنین آن را عامل اراده دانسته؛ زیرا اراده عبارت است از گرایش به آنچه توسط حس یا خیال ادراک شده است و در آن حکم شده است که باید آن را بدست آورد یا باید آن را ترک کرد. گرایش گاهی مربوط به شناخت چیزی است و گاهی مربوط به عمل کردن به چیزی است.
میل یا گرایش که نقش انرژی را در افعال اختیاری ایفا می‌کند، پس از شناخت انسان را به تکاپو وامی‌دارد. رابطه میل و اراده یکی از بحث‌های مهم است. برخی اراده را میل شدید می‌دانند و برخی شوق مؤکد یا میل شدید را شرط تحقق اراده می‌دانند؛در هیچ موردی نمی‌توان اراده‌ای یافت مگر آنکه در آن ‌جا میل وجود دارد.
میل در انسان کششی است درونی که انسان را به سوی اشیای خارجی می‌کشاند و میل رابطه‌ای است میان انسان و عالم بیرون. مانند میل به غذا، میل به



قیمت: 10000 تومان